سیره عملی و رفتاری

پیامبر و مهربانی با اقلیت های مذهبی

مهرورزی پیامبر اعظم صلی الله علیه و آله به تمامی انسان ها، چه مسلمان و چه کافر می رسید.
با اینکه رهبر جامعه اسلامی بود، در برابر اقلیت های دینی، بسیار کوتاه می آمد. روزی شخص یهودی که از پیامبر اعظم صلی الله علیه و آله طلبکار بود، طلبش را درخواست کرد. پیامبر فرمود: ندارم تا به تو بدهم. یهودی گفت: تا طلبم را ندهی، رهایت نمی کنم. پیامبر فرمود: در این صورت، من با تو (همین جا) می نشینم. پس همان جا نشست، چندان که نماز ظهر و عصر و مغرب و عشا و نماز فردا را همان جا خواند، اصحاب آمدند و یهودی را تهدید کردند. پیامبر به آنان نگریست و فرمود: به او چه کار دارید؟ گفتند: ای رسول خدا! او تو را زندانی کرده است. فرمود: خداوند والا مرتبه مرا نفرستاده تا بر غیر مسلمانی که با من پیمان بسته یا نبسته است، ستم روا دارم.
چون آفتاب بالا آمد، یهودی گفت: می خواستم شما را بیازمایم. گواهی می دهم خدایی جز اللَّه نیست و محمد، بنده و فرستاده اوست. من نیمی از ثروت خویش را در راه خدا می دهم.
حضرت محمد صلی الله علیه و آله می فرمود:

۱- . اصول کافی، ج ۲، ص ۴۱۱٫
ص: ۳۰۷
کسی که غیر مسلمانی را که با دولت اسلامی پیمان بسته است، بیازارد، من دشمن اویم و کسی را که من دشمنش باشم، در رستاخیز بر وی پیروز خواهم شد. از نفرین ستم دیده بپرهیزید، گر چه کافر باشد؛ زیرا در برابر (رسیدن این نفرین به خداوند) مانعی نیست. (۱) ۸۴۱
همچنین به همه مسلمانان هشدار می داد:
کسی که فردی از اقلیت های دینی را- که با دولت اسلامی پیمان بسته است- بکشد، بوی بهشت را استشمام نخواهد کرد. (۲) ۸۴۲
پیامبر اکرم صلی الله علیه و آله همسایه ای یهودی داشت که بیمار شد. پس خود به عیادتش رفت. (۳) ۸۴۳ همچنین روزی یهودیان به دیدارش شتافتند و از دخترش فاطمه علیها السلام برای شرکت در عروسی خود دعوت کردند و گفتند: ما حق همسایگی داریم. از تو درخواست می کنیم دخترت را به خانه ما بفرستی تا عروسی ما با آمدن ایشان رونق گیرد. یهودیان بر این درخواست پای فشردند.
پیامبر نیز با خواست آنها موافقت کرد و دخترش را به عروسی شان فرستاد. (۴) ۸۴۴ آورده اند روزی زید پسر سعنه، یکی از دانشمندان یهود مدینه برای گرفتن طلبی که از حضرت داشت، نزد ایشان آمد. پس عبای حضرت را گرفت و با تندی به او گفت: شما فرزندان عبدالمطلب، همواره در پرداخت وام خود تأخیر می کنید. عمر بر او بانگ زد. پیامبر لبخندی زد و فرمود: ای عمر! من و او به چیز دیگری نیازمندیم. به من بگو خوش حساب باش و به او بگو با مهربانی طلبش را بخواهد. سپس فرمود: هنوز سه روز از مهلتی که بین ما بوده، باقی است. بعد به عمر فرمود تا طلب وی را بدهد و چون او را ترسانده

۱- . کنز العمال، ج ۳، ص ۵۰۰٫
۲- . جامع الصغیر، ج ۲، ص ۸۹۶٫
۳- . همنام گلهای بهاری، ص ۱۸۴؛ برگرفته از: المصنف، ج ۶، ص ۳۱۴٫
۴- . بحارالانوار، ج ۴۳، ص ۳۰٫
ص: ۳۰۸
است، اندکی هم افزون بر طلب بپردازد. همین رفتار سبب شد این دانشمند یهودی مسلمان شود. (۱) ۸۴۵ یکی از بزرگان قبیله کنده هم می گوید: نزد علی علیه السلام بودیم. اسقف نجران نزد حضرت آمد. امام خود را جابه جا کرد و جایی برای نشستن وی آماده ساخت. یکی از حاضران گفت: آیا برای مردی مسیحی چنین می کنی؟ امام فرمود: در زمان رسول خدا صلی الله علیه و آله وقتی که آنان خدمت حضرت می رسیدند، او با آنها چنین رفتار می کرد. (۲) ۸۴۶
برگرفته از کتاب ملکوت اخلاق-گلگشتی در جلوه های رفتاری و گفتاری پیامبر اعظم صلی الله علیه و آله نوشته آقای حسین اسحاقی

پاسخ دهید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *