اخلاق و فضائل, سیره عملی و رفتاری

پیامبر در فکر فقیران

به روایت ابن سعد ۲/ ۲۳۷ عایشه گوید: در دوران بیماری رسول خدا (ص) مقداری دینار به دست آن حضرت رسید، آن ها را بین فقرا تقسیم کرد جز شش دینار که به دست یکی از همسران خود سپرد ولی فکر آن دینارها خواب را از چشمان آن حضرت ربود تا آن که سرانجام فرمود: آن شش دینار چه شد؟ گفتند: به فلان همسرت سپرده ای. فرمود: آن ها را بیاورید. وقتی آوردند پنج دینار آن را بین پنج خانوار فقیر انصاری تقسیم کرد و فرمود: این یک بر جای مانده را نیز انفاق کنید. آن گاه فرمود: «الآنَ اسْتَرَحْتُ» هم اینک آسوده خاطر شدم و سپس به خواب رفت.
همچنین به نقل ابن سعد ۲/ ۲۳۷ و ۲۳۹ رسول خدا (ص) چند سکه طلا نزد عایشه داشت، یک روز به عایشه فرمود: آن طلاها چه شد؟ عایشه گفت: آن ها نزد من است. فرمود: آن ها را انفاق کنید. سپس از هوش رفت! چون به هوش آمد پرسید: عایشه آن طلاها را انفاق کردی؟ عایشه گفت: نه به خدا ای رسول الله! حضرت، طلاها را خواست و در
درسنامه آشنایی با تاریخ اسلام، ج ۲،
ص: ۲۵۶
کف دست خود نهاد و شمرد، شش سکه بود. سپس فرمود:
«ما ظَنَّ مُحَمَّدٌ بِرَبِّهِ أَنْ لَوْ لَقِیَ اللهَ وَ هذِهِ عِنْدَهُ؟!».
محمد چه گمانی به پروردگارش دارد اگر خدا را ملاقات کند و این ها نزد او باشد؟!
آن گاه در بحبوحه دشواری بیماری خویش فرمود: ای عایشه! این دینارها را نزد علی بفرست و از هوش برفت. چون عایشه گرفتار بیماری حضرت بود و این کار به تعویق افتاد، حضرت سه مرتبه این درخواست خود را تکرار کرد تا آن که عایشه طلاها را نزد علی (ع) فرستاد و حضرت علی آن ها را صدقه داد.
برگرفته از کتاب درسنامه آشنایی با تاریخ اسلام(پیام آور رحمت)نوشته آقای علی میر شریفی

پاسخ دهید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *