حوادث، وقایع، هجرت، غزوه ها

وفد طیئ زمان بعثت

پانزده مرد از قبیله طیّئ- از جمله: وزر بن جابر بن سدوس بن أصمع نبهانی، قبیصه بن الأسود بن عامر [۳]، مالک بن عبد اللّه بن خیبریّ [۴]، قعین بن خلیف بن جدیله و مردی از بنی بولان- برای دیدار رسول خدا به مدینه آمدند، سروری این
______________________________
[۱]- طبقات ابن سعد ج ۱، ص ۳۱۷ چاپ بیروت ۱۳۸۰، اسد الغابه ج ۵، ص ۵۳۵، چاپ افست تهران، اسماعیلیان.
[۲]- طبقات ج ۱، ص ۳۲۰٫
[۳]- از جرم طیّئ (طبقات ج ۱، ص ۳۲۱ چاپ بیروت ۱۳۸۰).
[۴]- از بنی معن (منبع گذشته).
تاریخ پیامبر اسلام، آیتی ،متن،ص:۶۷۶
گروه را زید الخیل بن مهلهل که از بنی نبهان بود به عهده داشت، رسول خدا در مسجد بود، مردم وفد شتران خود را در جلو خان مسجد بسته و نزد حضرت آمدند، رسول خدا اسلام را بر ایشان عرضه داشت، و چون اسلام آوردند به هر یک پنج أوقیّه نقره جائزه داد، و به زید الخیل دوازده و نیم أوقیّه داد، رسول خدا درباره زید می گفت: هیچ مردی از عرب نزد من به فضل یاد نشد جز این که او را کمتر از آن یافتم که می گفتند، مگر زید الخیل که او را بیش از آن یافتم که توصیف می کردند، و او را زید الخیر نامید، و سرزمین فید و زمینهای دیگری را برای ارتزاق به او واگذار کرد و در این باره به او نوشته ای هم داد. زید با قوم خود بازگشت، و چون به جایی که به آن فرده می گفتند رسید به تب مبتلا گشت و پس از سه روز در همان جا درگذشت، بعضی هم مرگ او را در آخر خلافت عمر دانسته اند، گویند: همسر زید آنچه را که رسول خدا برای او نوشته بود پاره کرد [۱].
در قسمت سرایا دانسته شد که در ربیع الآخر سال نهم رسول خدا علیّ بن أبی طالب را با گروهی برای ویران کردن بتخانه فلس بر سر قبیله طیّئ فرستاد، در این سریّه علیّ بن أبی طالب پس از ویران ساختن بت و بتخانه غنائمی به دست آورد و تعدادی هم اسیر به مدینه آورد از جمله اسیران: سفّانه: دختر حاتم طائی بود، برادر او هم عدیّ بن حاتم که در مقابل لشکریان اسلام تاب مقاومت نیاورده بود با خاندان خود به شام گریخت.
سفّانه چند بار از رسول خدا تقاضای آزادی و مساعدت کرد، رسول خدا او را آزاد ساخت و جائزه اعطاء فرمود و مخارج سفر داد و با کسانی مورد اعتماد نزد برادرش به شام فرستاد [۲] چون، سفّانه نزد برادر آمد بدو گفت: «القاطع الظالم! احتملت بأهلک
______________________________
[۱]- سیره ابن هشام ج ۴، ص ۲۲۴ چاپ مصر ۱۳۵۵٫ طبقات ابن سعد ج ۱، ص ۳۲۱، چاپ بیروت ۱۳۸۰٫ معجم البلدان ج ۴، ص ۲۴۸ چاپ بیروت ۱۳۷۶ (ماده فرده) اسد الغابه ج ۲، ص ۲۴۱ چاپ افست اسماعیلیان. سیره حلبیه ج ۳، ص ۲۲۵ چاپ بیروت.
سیره نبویه هامش سیره حلبیه ج ۳، ص ۲۳٫
[۲]- رجوع شود به صفحه: ۶۱۷- ۶۱۸٫
تاریخ پیامبر اسلام، آیتی ،متن،ص:۶۷۷
و ولدک و ترکت بقیّه والدک» ای برنده ستمگر! زن و فرزند خود را بردی، و بازماند پدرت را به جای گذاردی! و پس از چند روز که نزد برادر بماند او را بر پیوستن به رسول خدا تشویق کرد، عدیّ برفت و در مسجد حضور آن حضرت شرفیاب شد، چون سلام کرد رسول خدا پرسید: این مرد کیست؟ گفت: عدیّ بن حاتم، او را به خانه برد و بر وساده ای بنشاند و خود بر زمین نشست و اسلام بر وی عرضه کرد، عدیّ اسلام آورد و از جانب رسول خدا عامل صدقات قوم خویش گشت [۱].
نقل کرده اند که: عمرو بن المسبّح بن کعب بن عمرو بن عصر بن غنم بن حارثه بن ثوب بن معن طائی که مردی صد و پنجاه ساله بود بر رسول خدا وارد شد و از آن حضرت از حکم شکار پرسید، رسول خدا فرمود: «کل ما أصمیت ودع ما أنمیت» آنچه را شکار کردی و از دیدگاهت پنهان نشده جان داده است بخور، و آنچه را شکار کردی و از دیدگاهت پنهان شده جان داده است ترک کن. عمرو زبردست ترین تیرانداز عرب بود، امرؤ القیس بن حجر در اشعار خود زبردستی او را در تیراندازی ستوده است [۲].
برگرفته از کتاب تاریخ پیامبر اسلام نوشته آقای محمد ابراهیم آیتی

پاسخ دهید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *