شهادت, محل دفن

وفات پیغمبر صلوات الله و سلامه علیه

اشاره
و این حال چنانست که أوّل ذکر رنجوری وی کرده اند و بعد از ان، سخن در وفات وی خواهد آمدن. و ابتدای رنجوری وی، علیه السّلام، که در آن رنجوری وفات خواست یافت، در ماه ربیع الأوّل بود [۲].
محمّد بن اسحاق، رحمه اللّه علیه، می گوید:
در آن شب که ابتدای رنجوری وی خواست بودن، سیّد، علیه السّلام،* برخاست در میانه شب و بگورستان بقیع رفت و أهل گورستان بقیع را آمرزش خواست و باز خانه آمد، و بامداد که برخاست، ابتدای رنجوری در وی ظاهر شده بود.
و هم محمّد بن اسحاق، رحمه اللّه علیه، می گوید و روایت می کند از [أبی] مویهبه غلام پیغمبر، علیه السّلام، که وی گفت:
در آن شب که سیّد [را]، علیه السّلام، رنجوری ظاهر خواست شدن، در میانه شب سیّد، علیه السّلام، مرا از خواب بیدار کرد و گفت:
ای [أبا] مویهبه، بیا با من تا بگورستان بقیع رویم، که امشب مرا فرموده اند که أهل گورستان بقیع را آمرزش خواهم. پس من با وی برفتم، و چون بمیان گورستان رسیده بود، باز ایستاد و گفت:
السّلام علیکم یا أهل المقابر لیهنئ لکم ما أصبحتم
______________________________
[ (۱-)] روا: سیهم.
[ (۲-)] سال یازدهم، و در متن عربی ج ۴ ص ۲۹۱: در اواخر صفر یا اول ربیع الاول.
سیرت رسول الله، قاضی ابرقوه ،ج ۲،ص:۱۰۹۸
فیه ممّا أصبح النّاس فیه، أقبلت الفتن کقطع اللّیل المظلم، یتبع آخرها أوّلها، الآخره شرّ من الأولی.
بعد از ان روی باز من کرد و گفت:
یا [أبا] مویهبه، انّی قد أوتیت مفاتیح خزائن الدّنیا و الخلد فیها، ثمّ الجنّه، فخیّرت بین ذلک و [بین] لقاء ربّی و الجنّه. [قال]: فقلت: بأبی أنت و أمّی، فخذ مفاتیح خزائن الدّنیا و الخلد فیها، ثمّ الجنّه، قال [۱]: لا و اللّه یا [أبا] مویهبه، لقد اخترت لقاء ربّی و الجنّه.
گفت که: بعد از ان که سیّد، علیه السّلام [۲]، سلام بر أهل گورستان کرده بود و تهنیت ایشان گزارده بود و گفته بود که فتنه آخر الزّمان روی بنموده است یکی از پی یکی [هر یکی که پیدا شود بتر باشد از أوّل که آن گذشته باشد] [۳]، روی با من کرد و گفت: یا [أبا] مویهبه، مرا مخیّر کرده اند میان ملک دنیا و زندگانی دراز، و بعد از ان بهشت، و میان مرگ و دیدن حق تعالی و یافتن بهشت. من گفتم: [پدرم و مادرم فدای تو باد،] [۳] یا رسول اللّه، اکنون ملک دنیا و زندگانی دراز، و بعد از ان بهشت اختیار کن. بعد از ان سیّد، علیه السّلام، گفت:
لا و اللّه یا [أبا] مویهبه،
بلکه مرگ و دیدار حقّ و یافتن بهشت اختیار کردم. و چون این بگفته بود، أهل بقیع را آمرزش خواست. و بعد از ان بخانه باز آمد و ابتدای رنجوری او را حاصل شد.
عایشه، رضی اللّه عنها، حکایت کرد و گفت:
در آن شب که سیّد، علیه السّلام، از گورستان بقیع باز خانه آمده بود، اتّفاق مرا درد سر می کرد [۴]* و دست بر سر نهاده بودم و می گفتم:
______________________________
[ (۱-)] در اصل: فقال.
[ (۲-)] در اصل: سید علیه السّلام بعد از ان که سید علیه السلام.
[ (۳-)] از مج نقل شد.
[ (۴-)] روا: مرا دردسری می کرد. ایا و مج: سردرد می کرد.
سیرت رسول الله، قاضی ابرقوه ،ج ۲،ص:۱۰۹۹
وای درد سر [۱].
سیّد، علیه السّلام، گفت: یا عایشه، مرا نیز درد سر می کند [۲].
و بعد از ان از سر طیبت و مزاح گفت: یا عایشه، ترا چه زیان داشتی اگر پیش [از] من بمردی و من ترا دفن کردمی و نماز بر تو بکردمی؟ من گفتم: یا رسول اللّه، کاشکی که چنین بودی، لیکن من یقین می دانم که چون من مرده باشم و تو از سر گور من باز گردیده باشی، هم در روز دیگر عروسی [۳] باز جای من نشانی.
پس چون من چنین بگفتم، سیّد، علیه السّلام، تبسّمی بکرد، و هم در حال تب و رنجوری بر وی پیدا شد و چند روز وی را تب می گرفت. و بنوبت، چنانکه قاعده بود، بحجره [۴] زنان می گردید و می خفت. بعد از ان رنجوری بر وی سخت شد، دستوری خواست از زنان که در خانه من [۵] باشد و من او را تعهّد می کنم، و زنان او را دستوری دادند و سیّد، علیه السّلام، در خانه من وفات یافت، صلّی اللّه علیه و آله و سلّم.
برگرفته از کتاب سیرت رسول الله مشهور به سیرت النبی نوشته آقای ابن هشام

پاسخ دهید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *