حوادث، وقایع، هجرت، غزوه ها

وصیت پیامبر که نوشته نشد

ابن سعد ۲/ ۲۴۲، مسلم ۳/ ۱۲۵۹، طبرسی/ ۱۳۵ و دیگران روایت کرده اند که روز پنج شنبه بیماری رسول خدا (ص) سخت شد، فرمود:
«ائتُونِی بِدَاوِهٍ وَ صَحِیفَهٍ أَکْتُبْ لَکُمْ کِتاباً لا تَضِلُّوا بَعْدَهُ أَبَداً».
برایم دوات و ورقی بیاورید تا برای شما مطلبی بنویسم که پس از آن هرگز گمراه نشوید.
عمر مانع شد و گفت:
«إِنَّ رَسُولَ اللهِ قَدْ غَلَبَ عَلَیْهِ الْوَجَعُ و عِنْدَکُمُ الْقُرآنُ، حَسْبُنا کِتابُ الله».
همانا درد بر رسول خدا چیره گشته، قرآن نزد شماست و کتاب خدا برای ما کافی است.
خَفاجی در نسیم الریاض فی شرح الشفاء للقاضی عیاض ۴/ ۲۷۸ گوید عمر گفت:
«إِنَّ النَّبِیَّ یَهْجُرُ!».
همانا پیامبر هذیان می گوید!
شیخ مفید/ ۹۸، طبرسی/ ۱۳۵ و دیگران روایت کرده اند عمر به کسی که می خواست دوات و ورق بیاورد گفت:
درسنامه آشنایی با تاریخ اسلام، ج ۲،
ص: ۲۵۴
«ارْجِعْ فَإِنَّهُ یَهْجُر!».
برگرد، چرا که او هذیان می گوید!
به روایت ابن سعد ۲/ ۲۴۲ و ابن ابی الحدید ۶/ ۵۱ افرادی که نزد پیامبر بودند اختلاف کردند، گروهی گفتند دوات و ورق بیاورید بنویسد، سخن همانا سخن پیامبر است، برخی گفتند حرف همان حرف عمر است. چون اختلاف زیاد شد و رسول خدا (ص) اندوهگین گشت فرمود:
«قُومُوا عَنِّی، إِنَّهُ لا یَنْبَغِی لِنَبِیٍّ أَنْ یَختَلِفَ عِنْدَهُ هکَذا».
برخیزید از نزد من بروید که سزاوار نیست نزد پیامبر این گونه منازعه شود.
ابن سعد ۲/ ۲۴۲، شیخ مفید/ ۹۸ و طبرسی/ ۱۳۵ گویند: سپس کسانی که در خانه بودند پشیمان شدند و خود را سرزنش کردند و به حضرت گفتند: آیا دوات و ورقی که خواستید برایتان بیاوریم؟ فرمود:
«أَبَعْدَ الَّذِی قُلْتُمْ! لا، وَ لَکِنِّی أُوصِیکُم بِأَهْلِ بَیْتِی خَیْراً».
آیا پس از این سخنان که گفتید؟! نه، ولی شما را به نیکی به اهل بیتم سفارش می کنم.
آن گاه روی خود را از آنان برگردانید و مردم برخاسته و رفتند و فقط نزدیکان حضرت ماندند. به روایت مسلم ۳/ ۱۲۵۹ ابن عباس از آن پس همواره با چشم گریان می گفت: روز پنج شنبه چه روز پنج شنبه ای؟! تمامی مصیبت از آن جا شروع شد که با سر و صدا و جنجال مانع از نوشتن رسول خدا شدند. آری، این بزرگ ترین اسائه ادب و بی احترامی به ساحت مقدس خاتم پیامبران بود.
درسنامه آشنایی با تاریخ اسلام، ج ۲،
ص: ۲۵۵
شیخ مفید/ ۹۹ گوید: سپس امیرالمؤمنین (ع) را نزد خود فرا خواند و انگشتری خویش را درآورد به او داد و فرمود:
«خُذْ هذا فَضَعْهُ فِی یَدِکَ».
این را بگیر و به دستت کن.
شمشیر، زره و تمامی سلاح جنگی و نیز دستمالی را که هنگام جنگ بر کمر خود می بست به آن حضرت داد.
برگرفته از کتاب درسنامه آشنایی با تاریخ اسلام(پیام آور رحمت)نوشته آقای علی میر شریفی

پاسخ دهید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *