حوادث، وقایع، هجرت، غزوه ها

غزوه غطفان یا ذی امر و دلائل نبوت

یونس بن بکیر از ابن اسحق نقل میکند که پیامبر (ص) چون از غزوه سویق مراجعت نمود بقیه ذی حجه را در مدینه اقامت فرمود و سپس بقصد جنگ غطفان که همان جنگ ذی امر است، آهنگ نجد کرد و تمام ماه صفر یا تا اواخر آن در نجد بود و بدون برخوردی به مدینه بازگشت و تمام ماه ربیع الاول را در مدینه بودند.
از قول واقدی چنین آوردهاند «جنگ غطفان در ماه ربیع الاول و آغاز بیست و پنجمین ماه هجرت صورت گرفت، پیامبر (ص) روز پنجشنبه دوازدهم ربیع الاول از مدینه بیرون رفت و مدت غیبت آن حضرت از مدینه یازده روز طول کشید.
واقدی میگوید گروهی برایم نقل کردند که به پیامبر (ص) خبر رسید، که گروهی از قبیله بنی ثعلبه غطفان در ذی امر گرد آمده و آهنگ حمله و شبیخون به اطراف مدینه دارند. و مردی از قبیله محارب بنام دعثور بن حارث سرپرستی آنها را عهدهدار است، پیامبر (ص) مسلمانان را فرا خواند و همراه چهار صد و پنجاه مرد که بعضی از ایشان اسب هم داشتند از مدینه بیرون آمد.
واقدی مسیر پیامبر را ذکر نموده تا آنکه میگوید دشمن از برابر آن حضرت گریخته و در قلههای کوه پناهنده شدند، و پیامبر (ص) در ذی امر فرود آمد و اردو زد.
اتفاقا باران بسیار شدیدی بارید و پیامبر برای قضای حاجت از لشکر کناره گرفته بود بطوری که وادی ذی امر میان آن حضرت و سپاه قرار داشت، چون جامههای رویی ایشان خیس شده بود آنها را در آورد و فشرد و بر درختی انداخت تا خشک شود و خود زیر درخت دراز کشید.
دشمن که از دور شاهد اعمال پیامبر بود به دعثور که فرمانده آنها و از همه شجاعتر بود گفتند، هم اکنون کاملا به محمد (ص) دسترسی داری که او آن قدر از سپاه خود دور است که اگر کمک بخواهد نمیتوانند کمک نمایند و میتوانی او را بکشی.
ترجمه دلائل النبوه ،ج۲،ص:۳۲۶
(۱) دُعثور (در بعضی روایات نام این شخص غورث ذکر شده است) شمشیر برانی برگزید و در حالی که با آن مسلح شده بود خود را کنار پیامبر رساند و با شمشیر آخته بالای سر آن حضرت ایستاد و گفت ای محمد حالا چه کسی میتواند ترا از شر من نگهدارد؟ پیامبر فرمود خدای عز و جل در این هنگام جبریل چنان محکم به سینه دعثور کوفت که شمشیر از دستش افتاد و بزمین خورد، پیامبر (ص) شمشیر را برداشت و گفت حالا چه کسی ترا از من نگه میدارد؟ گفت هیچ کس، و شهادتین بر زبان آورد و مسلمانی گرفت و گفت از این پس هرگز علیه تو سپاهی گرد نخواهم آورد.
پیامبر (ص) شمشیر او را مسترد فرمود، او راه افتاد ولی دوباره روی به پیامبر نمود و گفت بخدا سوگند که تو از من بهتری! و پیامبر با محبت فرمود، من سزاوارتر از تو هستم به آن. دعثور پیش قوم خود برگشت، آنها گفتند چه میگفتی، شمشیر و فرصت در دست تو بود.
گفت آری بخدا تصمیم من هم همین بود ولی ناگاه مردی بلند قامت و سپید چهره را دیدم که چنان مشت محکمی به سینهام کوفت که بزمین افتادم و دانستم که فرشتهای است. بدین جهت گواهی دادم که محمد (ص) رسول خداست و بخدا قسم که دیگر علیه او دار و دسته راه نخواهم انداخت و آیه زیر در این مورد نازل شده است:
یا اَیُهَا الَذِینَ آمَنُوا اذْکُرُوا نِعْمَتَ اللَهِ عَلَیْکُمْ إِذْ هَمَ قَوْمٌ اَنْ یَبْسُطُوا إِلَیْکُمْ اَیْدِیَهُمْ فَکَفَ اَیْدِیَهُمْ عَنْکُمْ.
«ای مومنان و گرویدگان، یاد کنید نعمت خدا را بر شما، چون قومی قصد و همت کردند که بر شما تطاول و دست درازی کنند، خدای تعالی دستهای ایشان را از شما منع کرد و بازداشت» آیه ۱۱ سوره ۵٫ میگوید مدت غیبت رسول خدا از مدینه یازده روز بود و در آن مدت عثمان بن عفان را در مدینه جانشین خود قرار داده بود.
در جنگ ذات الرقاع هم قصهای شبیه همین آمده است و در صورتی که این نقل واقدی صحیح باشد، لابد اینها دو قصه است. و خدای داناتر است
ترجمه دلائل النبوه ،ج۲،ص:۳۲۷
برگرفته از کتاب ترجمه دلائل النبوه نوشته آقای ابوبکر احمد بن الحسین بن علی البیهقی

پاسخ دهید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *