اصحاب و شاگردان

طبقات – یاران حضرت محمد در بصره – اسیر صحابی رسول خدا (ص)

گوید یحیی بن حمّاد، از ابو عوانه، از داود بن عبد الله، از حمید بن عبد الرحمان ما را خبر داد که میگفته است هنگامی که یزید بن معاویه به خلافت رسید پیش اسیر که مردی از اصحاب رسول خدا (ص) بود رفتیم. او گفت: میگویند که یزید بهترین امت محمّد (ص) نیست و نه فقیه درخوری است و نه در شرف بزرگ منزلت است. من هم همین عقیده را دارم ولی به خدا سوگند اگر امت محمد (ص) بر کاری هماهنگ باشند برای من دوست داشتنیتر است تا آنکه پراکنده شوند!؟ آیا اگر دری را به شما نشان دهم که اگر همه امت محمد (ص) از آن وارد شوند گنجایش آنان را داشته باشد از اینکه یک مرد وارد آن شود گنجایش نخواهد داشت؟ گفتیم: نه که گنجایش او را هم خواهد داشت. گفت: اگر به شما نشان دهم که اگر هر یک از امت محمد بگوید من خون برادر خود را بر زمین نمیریزم و مال او را نمیگیرم آیا این کار برای همه ممکن است؟ گفتیم: آری. گفت: من هم همین را میگویم وانگهی پیامبر فرموده است از حیا چیزی جز خیر و نیکی به تو نمیرسد.
حمید میگوید: دوستی که همراه من بود گفت در سخنان لقمان آمده است که بخشی از حیا سستی و ناتوانی و بخشی از آن وقار در راه خداوند است. گوید دست اسیر شروع به لرزیدن کرد و گفت: از خانه من بیرون بروید از حجره من بیرون بروید، چه چیز شما را پیش من آورده است، من شروع به آرام کردن او کردم تا آرام گرفت. آنگاه من و دوستم از خانه او بیرون آمدیم.
برگرفته از کتاب طبقات الکبری نوشته: ابن سعد، محمد بن سعد ترجمه: محمود مهدوی دامغانی

پاسخ دهید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *