اصحاب و شاگردان

طبقات – محدثان در یمن – طاوس بن کیسان

گوید سفیان بن عیینه، از ابن ابی نجیح، و ولید بن عقبه از حمزه زیات، از حبیب بن ابی ثابت ما را خبر دادند که کنیه طاوس، ابو عبد الرحمان بوده است.
گوید محمد بن عمر واقدی ما را خبر داد که طاوس برده آزاد کرده و وابسته بحیر بن ریسان حمیری بوده و در جند ساکن بوده است. فضل بن دکین و جز او گفتهاند که او وابسته همدان بوده است.
عبد المنعم بن ادریس میگوید: طاوس وابسته ابن هوذه همدانی بوده است. پدر طاوس ایرانی است ولی از ابناء نبوده است و در جند میزیسته و با افراد خاندان هوذه دوستی داشته است.
گوید عفان بن مسلم و احمد بن عبد الله بن یونس هر دو، از گفته محمد بن طلحه، از حمید بن وهب قرشی، از فرزندان طاوس ما را خبر دادند که طاوس با رنگ زرد خضاب میبسته است.
گوید سلیمان بن حرب، از جریر بن خازم ما را خبر داد که میگفته است طاوس را دیدم که با حنای بسیار سرخ خضاب بسته بود.
گوید عبید الله بن موسی، از گفته حنظله ما را خبر داد که میگفته است خودم طاوس را دیدم که سر و ریش خویش را با حنا خضاب میبست.
گوید فضل بن دکین، از گفته فطر ما را خبر داد که میگفته است طاوس را دیدم که موهای خود را با حنا رنگ میکرد.
گوید فضل بن دکین، از گفته فطر ما را خبر داد که میگفته است طاوس را چنان دیدم که بسیار چارقد بر سر میبست. گوید به فطر گفتم: این کار را بسیار انجام میداد؟ گفت:
آری. ترجمه الطبقات الکبری ج۶ ۴۲۱ طاوس بن کیسان ….. ص : ۴۲۱
ید عبید الله بن موسی، از هانی بن ایوب جعفی ما را خبر داد که میگفته است طاوس همواره بر سر خود چارقد میپوشید و آن را کنار نمیگذاشت.
ترجمه الطبقات الکبری ،ج۶،ص:۴۲۲
(۱) گوید همین عبید الله بن موسی، از خارجه بن مصعب ما را خبر داد و گفت طاوس مقنعه میپوشید و چون شب فرا میرسید آن را از سر بر میداشت- سر خود را برهنه میکرد.
گوید عبید الله بن موسی، از گفته یونس بن حارث ما را خبر داد که میگفته است طاوس را دیدم که با داشتن چارقد نماز گزارد.
گوید حفص بن غیاث، از گفته لیث ما را خبر داد که طاوس پوشیدن جامههای نازک و بازرگانی آن را خوش نمیداشت.
گوید یحیی بن عباد، از گفته عماره بن زاذان ما را خبر داد که میگفته است بر تن طاوس دو جامه رنگ شده با گل سرخ دیدم.
گوید ابو قطن عمرو بن هیثم، از ابو الاشهب ما را خبر داد که میگفته است بر تن طاوس در حالی که محرم بود دو جامه دیدم که با گل سرخ رنگ شده بود.
گوید قبیصه بن عقبه، از سفیان، از معمر، از گفته پسر طاوس، از پدرش ما را خبر داد که میگفته است خوش نمیدارد عمامه ببندد و چیزی از آن را زیر چانه خود قرار ندهد.
گوید احمد بن محمد بن ولید ازرقی، از گفته مسلم ما را خبر داد که میگفته است شنیدم که ایوب سختیانی از عبد الله پسر طاوس میپرسید پدرت در سفر چه جامهیی میپوشید؟ گفت: دو پیراهن بر تن میکرد و زیر آن دو ازار نمیپوشید.
گوید محمد بن عبید طنافسی، از یعقوب بن قیس ما را خبر داد که میگفته است بر تن طاوس در حالی که محرم بود دو جامه رنگ کرده با گل سرخ دیدم.
گوید معن بن عیسی، از عبد الرحمان بن ابی بکر ملیکی ما را خبر داد که میگفته است میان چشمهای طاوس نشان سجده دیدم.
گوید محمد بن عبد الله انصاری، از اسماعیل بن مسلم ما را خبر داد که میگفته است
______________________________
[۱]. کلمهیی که در متن است سابری است که به گفته ابن اثیر در النهایه به معنی پارچه نازکی است که زیر آن دیده شود و منسوب به شاپور است.
[۲]. میبینید که همین روایت با اسناد دیگری در چند سطر پیش آمده بود. جای اندوه است که در کتابی چون طبقات در باره بزرگانی چون طاوس به نقل رنگ مو و جامه آن هم مکرر و ملالآور پرداخته شود و از مکرمتهای اخلاقی آن چنان که باید و شاید سخن به میان نیاید. لابد این هم نوعی از تهاجم فرهنگی آن روزگار بوده است.
ترجمه الطبقات الکبری ،ج۶،ص:۴۲۳
(۱) پیش حسن بصری از طاوس سخن رفت. گفت: طاوس طاوس!؟ آیا خانوادهاش نمیتوانستند بر او نامی دیگر و بهتر از این بگذارند؟
گوید عبد الله بن جعفر رقّی، از ابن مبارک، از معمر، از گفته یکی از پسران طاوس، از پدرش ما را خبر داد که میگفته است هر گاه نامهها پیش او جمع میشده دستور میداده است بسوزانند.
گوید قبیصه بن عقبه، از گفته سفیان، از حبیب بن ابی ثابت ما را خبر داد که میگفته است طاوس مرا گفت: چون حدیثی را برای تو گفتم و درستی آن را برای تو ثابت کردم هرگز از دیگری در آن باره مپرس.
گوید احمد بن عبد الله بن یونس، از گفته ابو شهاب، از حمید طویل، از خود طاوس ما را خبر داد که او از یمن برای حج میآمده است و هنگامی میرسیده است که مردم در عرفات بودند و او پیش از آمدن به مکه اعمال خود را از عرفات آغاز میکرد.
گوید احمد بن محمد بن ولید ازرقی، از گفته مسلم بن خالد ما را خبر داد که میگفته است، از عبد الکریم بن ابی المخارق شنیدم که میگفت طاوس به ما گفت: هر گاه در حال طواف هستیم چیزی از من مپرسید که بدون تردید طواف چون نماز است.
گوید حجاج بن محمد، از ابن جریج ما را خبر داد که میگفته است پسر طاوس از گفته پدرش برای من نقل کرد که خوش نمیداشته است انسان- از مردم- چیزی را با سوگند دادن به آبروی خداوند مسالت کند.
گوید حجاج بن محمد، از ابن جریج، از علی بن ابی حمید، از طاوس ما را خبر داد که او به روز عید فطر و قربان به کنیزان سیاه و غیر سیاه خود فرمان میداده است دستها و پاهای خود را خضاب ببندند و میگفته است عید است.
گوید محمد بن حمید عبدی، از حنظله ما را خبر داد که میگفته است همراه طاوس را میرفتم کنار مردمی رسید که قرآن میفروختند. إِنَّا لِلَّهِ وَ إِنَّا إِلَیْهِ راجِعُونَ بر زبان آورد.
گوید قبیصه بن عقبه، از گفته سفیان، از محمد بن سعید ما را خبر داد که میگفته است از جمله دعاهای طاوس این بود که پروردگارا مرا از مال و فرزندان محروم دار و ایمان و عمل نصیب من فرمای.
گوید علاء بن عبد الجبار عطّار، از محمد بن مسلم، از عمرو بن دینار، از طاوس ما را
ترجمه الطبقات الکبری ،ج۶،ص:۴۲۴
(۱) خبر داد که میگفته است دوستی بدتر از توانگر و دولتمرد نمیشناسم.
گوید اسماعیل بن عبد الله بن خالد سکری، از یحیی بن سلیم طائفی، از زمعه بن صالح ما را خبر داد که میگفته از عبد الله پسر طاوس شنیده است که میگفته است از طاوس شنیدم که میگفت هر گاه شخص یهودی یا مسیحی بر تو سلام داد به او پاسخ بده که علاک السلم.
گوید احمد بن عبد الله بن یونس، از مندل، از زمعه بن صالح، از سلمه بن و هرام ما را خبر داد که میگفته است دزدی را از کنار طاوس میبردند دیناری برای کفاره او پرداخت و او را رها کرد.
گوید قبیصه بن عقبه، از سفیان، از لیث ما را خبر داد که طاوس به نقل از ابن عباس میگفت که طلاق خلع طلاق صحیحی است. سعید بن جبیر این را نادرست دانست.
طاوس او را دید و گفت: من پیش از آنکه تو متولد شده باشی قرآن خواندهام و آن را به هنگامی شنیدهام که جویدن ترید تو را سرگرم میداشته است.
گوید قبیصه بن عقبه، از سفیان، از معمر، از پسر طاوس ما را خبر داد که پدرش میگفته است از برادران عراقی خود شگفتزده میشوم که حجاج را مومن مینامند.
گوید قبیصه بن عقبه، از سفیان، از لیث، از طاوس ما را خبر داد که میگفته است آنچه میآموزی برای خود بیاموز که امانت از میان مردم رخت بربسته است. گوید:
طاوس حرف حرف حدیث را میشمرد.
گوید عارم بن فضل، از حمّاد بن زید، از سعید بن ابی صدقه ما را خبر داد که میگفته است قیس بن سعد به ما گفت: منزلت طاوس میان ما همچون منزلت ابن سیرین میان شماست.
گوید عفان بن مسلم، از حماد بن زید، از ایوب ما را خبر داد که میگفته است مردی درباره چیزی از طاوس پرسید. پاسخ داد میخواهی بر گردنم ریسمان افکنند و دوره بگردانند.
گوید عفان بن مسلم، از حمّاد بن زید، از ایوب ما را خبر داد که مردی در باره مسالهیی از طاوس پرسید. طاوس او را از خود راند. آن مرد گفت: ای ابو عبد الرحمان!
______________________________
[۱]. خوانندگان گرامی توجه دارند که طلاق خلع با بخشیدن مالی یا بخشی از مهریه به زوج صورت میگیرد و شوهر حق رجوع ندارد. از لحاظ لغوی ابن اثیر و ابن منظور در نهایه و لسان العرب در این باره بحث کردهاند.
ترجمه الطبقات الکبری ،ج۶،ص:۴۲۵
(۱) من برادر توام. گفت: مگر تو غیر از دیگر مسلمانانی.
گوید فضل بن دکین و قبیصه بن عقبه هر دو، از سفیان، از ابو امیّه از داود بن شاپور ما را خبر دادند که میگفته است مردی به طاوس گفت: برای ما دعا کن. گفت: اینک برای آن نیت قربت نمییابم.
گوید روح بن عباده، از ابن جریج، از ابراهیم بن میسره ما را خبر داد که میگفته است محمد بن یوسف، طاوس را بر جمع کردن زکات گماشت. ابراهیم میگفته است: پس از آن از طاوس پرسیدم چه کردی؟ گفت: به مردی که میبایست زکات بدهد میگفتیم از آنچه خدایت داده است زکات بپرداز، خدایت رحمت کناد. اگر میداد میگرفتیم و اگر پشت میکرد به او نمیگفتیم جلو بیا.
گوید فضل بن دکین، از ابو اسحاق صنعانی ما را خبر داد که میگفته است بامداد سردی طاوس و وهب بن منبه پیش محمد بن یوسف برادر حجاج که حاکم ما بود رفتند.
گوید طاوس بر صندلی نشست. محمد بن یوسف خطاب به غلام خود گفت: زود این طیلسان را- از دوش من- بردار و بر دوش ابو عبد الرحمان بینداز. طیلسان را بر دوش او افکندند. طاوس آن قدر شانههای خود را تکان داد تا آن را از دوش خود بر زمین افکند.
محمد بن یوسف خشم گرفت. پس از آن وهب بن منبّه به طاوس گفت: به خدا سوگند نیازی نبود که او را نسبت به ما خشمگین کنی. چه خوب بود طیلسان را میپذیرفتی و میفروختی و بهای آن را به درویشان میدادی. طاوس گفت: آری اگر سپس گفته نمیشد که طاوس آن را پذیرفت، آن کار را میکردم. وانگهی اگر خریدار آنچه را که من با آن انجام میدادم انجام نمیداد چه میکردم.
گوید فضل بن دکین، از ابراهیم بن نافع، از عمران بن عثمان ما را خبر داد که میگفته است عطاء در مواردی آنچه را که طاوس گفته بود میگفت. یکبار به او گفتم: ای ابو محمد این سخن را از چه کسی نقل میکنی. گفت: از شخص مورد اعتماد طاوس.
گوید ابو الولید هشام طیالسی، از ابو عوانه، از ابو بشر ما را خبر داد که طاوس به گروهی از جوانان قریش که بر کعبه طواف میکردند گفت: شما اینک لباسهایی میپوشید که پدران شما نمیپوشیدند و به گونهیی راه میروید که رقاصان و بازیگران هم خوش
______________________________
[۱]. درگذشته به سال ۹۱ هجری و از امیران ستمگر که از سوی برادرش حجاج امیر صنعاء و جند بوده و در همان مقام مرده است. به زرکلی، الاعلام، ج ۸، ص ۲۰ مراجعه فرمایید.
ترجمه الطبقات الکبری ،ج۶،ص:۴۲۶
(۱) نمیدارند چنان راه بروند.
گوید فضل بن دکین، از مسعر، از عبد الملک ما را خبر داد که میگفته است طاوس به حج قران میآمد. بدین سبب به مکه نمیآمد و نخست به عرفات میرفت.
گوید عارم بن فضل، از حمّاد بن زید، از حمید بن طرخان، از عبد الله پسر طاوس ما را خبر داد که میگفته است مسیر ما از یمن تا مکه هر گاه همراه پدرم بودیم یک ماه بود.
و چون برمیگشتیم راه را به دو ماه میپیمود. به او گفتیم: چرا این چنین حرکت میکنی؟
گفت: مرا خبر رسیده است که تا مرد از سفر حج به خانهاش نرسیده همواره در راه خداست.
گوید عفان بن مسلم، از عبد الواحد بن زیاد، از لیث ما را خبر داد که میگفته است در بیماری مرگ طاوس او را دیدم که در بستر خود ایستاده نماز میگزارد و بر همان سجده میکرد.
گوید محمد بن عمر واقدی، از سیف بن سلیمان ما را خبر داد که میگفته است طاوس در شهر مکه یک روز پیش از ترویه به سال یکصد و شش هجری درگذشت.
هشام بن عبد الملک که در آن سال به حج آمده بود و خلیفه بود بر پیکر طاوس نماز گزارد. طاوس به هنگام مرگ نود و چند سال داشت.
برگرفته از کتاب طبقات الکبری نوشته: ابن سعد، محمد بن سعد ترجمه: محمود مهدوی دامغانی

پاسخ دهید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *