از دیدگاه سخنوران و محققان

طبقات – فقیهان و محدثان بصره از اصحاب عمر بن خطاب – زیاد بن ابی سفیان

بن امیه بن عبد شمس. مادرش سمیّه کنیز حارث بن کلده ثقفی است. برخی از محدثان به او
______________________________
(۱) برای آگهی از مقام علمی و پیشگامی ابو الاسود در تدوین نحو و سهم او در ادب عرب مراجعه فرمایید به مقاله بسیار محققانه و مفصل دکتر آذرتاش آذرنوش، دائره المعارف بزرگ اسلامی، ج ۵، ص ۱۹۲- ۱۷۹، و برای دیدن نمونه شعر او به یاقوت، معجم الادباء، ج ۴، ص ۱۸۰ به اهتمام مارگلیوث، مصر، ۱۹۶۷ میلادی مراجعه شود.
(۲) پیش از این هم تذکر دادم که اینگونه تسامح از محمد بن سعد شگفت آور است.
ترجمه الطبقات الکبری ،ج۷،ص:۱۰۲
(۱) زیاد بن ابیه و برخی دیگر زیاد امیر گفتهاند. هنگامی که معاویه او را برادر خود دانست- و به ابو سفیان پدر خویش ملحق ساخت- نخست عهدهدار امارت بصره شد و سپس معاویه کوفه را هم در اختیار او گذاشت. زیاد زمستان را در بصره و تابستان را در کوفه اقامت میکرد و هر گاه از کوفه بیرون میرفت عمرو بن حریث را به جانشینی خود میگماشت و هر گاه از بصره بیرون میرفت سمره بن جندب را به جانشینی خود میگماشت. زیاد نه از فقیهان شمرده میشد و نه از قاریان، ولی نام آور و دبیر ابو موسی اشعری بوده و گاهی هم روایتی از عمر نقل کرده است. چند حدیثی هم از او نقل کردهاند.
گوید عارم بن فضل، از حماد بن زید، از ایوب، از محمد ما را خبر داد که میگفته است نقش انگشتری زیاد صورت طاوسی بود.
گوید موسی بن اسماعیل، از گفته مردی از قریش به نام محمد بن حارث ما را خبر داد که میگفته است مرّه که از آزاد کردگان و وابستگان خانواده ابو بکر و صاحب نهر مرّه بود، پیش عبد الرحمان پسر ابو بکر رفت و تقاضا کرد درباره کاری که با زیاد داشت برای زیاد سفارشنامهای بنویسد. عبد الرحمان نوشت: از عبد الرحمان به زیاد و او را به ابو سفیان نسبت نداد. مره گفت: این نامه را پیش زیاد نمیبرم زیرا مرا زیان خواهد رساند. گوید: مره پیش عایشه رفت و عایشه نوشت: از ام المومنین عایشه به زیاد بن ابی سفیان. هنگامی که مره نامه را برای زیاد برد، زیاد او را گفت: فردا با این نامه بیا. فردای آن روز زیاد مردم را جمع کرد و به غلام خود گفت نامه را بخوان و همینکه نامه را خواند که از ام المومنین عایشه به زیاد پسر ابو سفیان، زیاد حاجت مره را بر آورده ساخت.
گوید یزید بن هارون، از داود بن ابی هند، از عامر ما را خبر داد که میگفته است درباره تقسیم میراث مردی که درگذشته و خاله و عمهای بر جای نهاده بود پیش زیاد به داوری آمدند. زیاد گفت: به خدا سوگند من به داوری عمر بن خطاب داناترین مردم هستم.
میدانید عمر چگونه در این باره داوری کرد؟ خاله را مانند خواهر و عمه را مانند برادر حساب کرد دو سوم مال را به عمه و یک سوم آن را به خاله داد.
گوید مردی از گفته زکریاء بن ابی زائده، از عامر، از گفته زیاد ما را خبر داد که در تفسیر آیه فصل الخطاب میگفته است مقصود نوشتن اما بعد است.
______________________________
(۱) بخشی از آیه بیستم، سوره ۳۸- ص، منظور از فصل الخطاب شهود و ایمان و آگهی از چگونگی درست داوری کردن است به تفسیر مجمع البیان ذیل آیه مذکور مراجعه فرمایید.
ترجمه الطبقات الکبری ،ج۷،ص:۱۰۳
(۱) گوید زیاد بن ابی سفیان! به سال فتح مکه در طائف زاده شده است و به سال پنجاه و سوم در حالی که کارگزار معاویه بر کوفه بود در همان شهر درگذشت.
برگرفته از کتاب طبقات الکبری نوشته: ابن سعد، محمد بن سعد ترجمه: محمود مهدوی دامغانی

پاسخ دهید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *