حوادث، وقایع، هجرت، غزوه ها

طبقات – سریه موته

پس آن گاه سریّه موته در ماه جمادی الاولی از سال هشتم هجرت پیامبر (ص) واقع شد. و موته نزدیک بلقاء است و بلقاء به نزدیک دمشق است.
گویند، رسول خدا (ص) حارث بن عمیر ازدی از بنی لهب را با نامهیی به نزدیک فرماندار بصری فرستاد و او چون به موته رسید شرحبیل بن عمرو غسّانی او را بگرفت و بکشت. و حارث تنها فرستاده رسول خدا (ص) است که کشته آمده است و این بر پیامبر (ص) سخت گران آمد و مردم را فراخواند و مردم به شتاب در جرف جمع شدند و شمارشان سه هزار تن بود. پیامبر (ص) فرمود: سردار شما زید بن حارثه باشد و اگر او کشته شد جعفر بن ابی طالب سرکرده خواهد بود و اگر او کشته شد عبد اللّه بن رواحه، و اگر او نیز کشته شود مسلمانان از بهر خود سرداری معیّن کنند. و لوائی سپید از برای آنان بست و آن را به زید بن حارثه سپرده فرمود: به قتلگاه حارث بن عمیر بروید و هر که را در آن جاست به اسلام بخوانید و اگر در نپذیرفتند، با یاری از خداوند با آنان کارزار کنید. و پیامبر (ص) برای بدرقه آنان تا ثنیّه الوداع آمده آن جا بایستاد و با ایشان بدرود کرد و چون لشکر مسلمانان به راه افتاد دیگران بانگ برداشتند که: خداوند بلا را از شما بگرداند و دفاع فرماید و بازگردید به سلامت و با غنیمت. پس عبد اللّه بن رواحه گفت:
«من از خدای آمرزش میخواهم و ضربتی فراخ که از آن خون فواره زند.»
گوید: چون مسلمانان از مدینه بیرون آمدند و روی در راه نهادند دشمن از مسیرشان
______________________________
[۱]. موته امروز از شهرکهای اردن و نسبتا نزدیک عمان، و مزار سرداران رشید مسلمانان و مورد احترام است.- م.
[۲].
«لکنّی اسال الرحمن مغفرهو ضربه ذات فرغ تقذف الزبدا» این بیت در سیره ابن هشام با دو بیت دیگر آمده است. ر ک: ابن هشام، سیره، ج ۴، چاپ مصطفی السقاء، ص ۱۵٫- م.
ترجمه الطبقات الکبری ،ج۲،ص:۱۲۷
(۱) آگاه شده برای مقابله، سپاه گرد آورد و شرحبیل بن عمرو سرداری ایشان را به عهده گرفت و بیش از صد هزار تن گرد آورد و طلایه را فرا فرستاد. و مسلمانان در معان از شهرهای شام نزول کرده آگاه شدند که هرقل با صد هزار تن از قبایل بهراء و وائل و بکر و لخم و جذام در مآب از سرزمینهای بلقاء نزول کرده است. مسلمانان دو شب مقام کردند تا در کار خود نگریسته مشورت کنند و گفتند: به پیامبر (ص) بنویسیم. ولی عبد اللّه بن رواحه آنان را تشجیع کرد که پیش بروند و آنان تا موته پیش رفتند و در آنجا با مشرکان رویاروی آمدند. و مشرکان را شمار و سلاح و ساز و برگ و دیبا و حریر و زر و سیم چندان بود که کس را تاب رویارویی با ایشان نبود. و جنگ درگرفت و هر سه سردار یکی از پس دیگری، با پای پیاده کارزار کردند. و نخست زید بن حارثه لواء را به دست گرفت و جنگید و مسلمانان در کنار او کارزار کردند تا او با ضربتهای نیزه دشمن کشته شد- رحمت خدا بر او باد. پس آن گاه جعفر بن ابو طالب لواء را گرفت و از اسب سرخ رنگ خود پیاده شد و آن را پی کرد و این اوّل اسبی بود که در اسلام پی کرده شد. و جعفر چندان جنگید تا کشته شد- خدای از او خشنود باد. و مردی از رومیان با ضربتی جعفر را به دو نیم ساخت و در یک نیمه از پیکرش سی و چند زخم یافتند، و گویند در تمام پیکر جعفر هفتاد و دو زخم شمشیر و یک جای نیزه یافتند. پس آن گاه لواء را عبد اللّه بن رواحه به دست گرفت و چندان کارزار کرد تا به قتل آمد- رحمت خدا بر او باد.
پس مردم اتفاق کردند بر آن که سردارشان خالد بن ولید باشد و او لواء را گرفت و در این هنگام مسلمانان عقب نشسته به هزیمت رفتند و مشرکان سر در پی آنان نهادند و گروهی از مسلمانان به قتل آمدند. در این هنگام موانع زمین از برابر پیامبر (ص) کنار زده شد، چندان که پیامبر به رزمگاه نظر فرمود و چون خالد ابن ولید لواء را به دست گرفت فرمود: اینک تنور جنگ تافته آمد. و چون مردم شنیدند که لشکر موته باز میگردد در جرف به پیشباز آنها رفته خاک بر چهره آنان افشانده میگفتند: ای فراریان از جنگ! آیا از جهاد در راه خدا میگریزید؟ و پیامبر (ص) میفرمود: نه، اینان گریختگان نیستند و
______________________________
[۱]. معان، این شهر امروز در کشور اردن واقع است.- م.
[۲]. مآب، نام دیگرش ربّه است و اکنون ویران است. ر ک: ترجمه تقویم البلدان ابو الفداء، ص ۲۶۶٫- م.
[۳]. مساله پی کردن اسب در جنگ خاصه هنگامی که احتمال داده شود مورد استفاده دشمن قرار خواهد گرفت کار ناپسندی نیست بلکه توصیه هم شده است.- م.
ترجمه الطبقات الکبری ،ج۲،ص:۱۲۸
(۱) حمله کنندگان خواهند بود ان شاء اللّه.
بکر بن عبد الرحمن قاضی کوفه از عیسی بن مختار، از محمد بن عبد الرحمن بن ابو لیلی، از سالم بن ابو الجعد، از ابو الیسر، از ابو عامر نقل میکند که میگفته است پیامبر (ص) مرا به شام فرستاد. در بازگشت از شام از کنار لشکر مسلمانان و یاران خود گذشتم که در موته با مشرکان کارزار میکردند. گفتم: به خدا سوگند امروز از این جای نمیروم تا ببینم کار ایشان به کجا میانجامد. پس نخست جعفر بن ابو طالب لواء را گرفت و جامه رزم پوشید- و دیگری گفته است نخست زید بن حارثه که فرمانده بود لواء را گرفت و جعفر پس از او حمله کرد- و چنان جنگید که سپاه دشمن را در هم ریخت و بازگردید و جامه رزم از تن بدر آورد و آن گاه با نیزه حمله برد و چندان نیزه زد و نیزه خورد که شهید شد. پس آن گاه لواء را زید بن حارثه در دست گرفت و چندان با نیزه جنگید تا کشته شد. و پس از او عبد اللّه بن رواحه لواء را گرفت و چندان نیزه زد تا به قتل آمد. در این هنگام مسلمانان به بدترین صورت به هزیمت رفتند، هزیمتی که مانند آن را هرگز ندیدهام و حتی دو تن را ندیدم که با هم باشند، ولی مردی از انصار لواء را برافراشت و پیشاپیش مردم ایستاده آواز برداشت که: ای مردم، به سوی من آیید. و مردم فراهم شدند و او به نزد خالد بن ولید رفت تا لواء را بدو بسپارد. خالد گفت: هرگز لواء را از تو نمیگیرم که تو خود بدان شایستهتری. مرد انصاری گفت: به خدا سوگند که لواء را از بهر تو برافراشتم. پس خالد لواء را گرفت و بر مشرکان حمله آورد و خداوند آنان را به بدترین صورت منهزم ساخت، هزیمتی که مانند آن را هرگز ندیدهام. و مسلمانان آن چنان که میخواستند شمشیر در آنها نهاده بودند. [ابو عامر] گوید: خبر به مدینه به حضور پیامبر (ص) آوردم و بر پیامبر (ص) بسیار گران آمد و چون نماز ظهر را با مردم گزارد بیتوجه به کسی به خانه رفت و حال آنکه قبلا از پس نماز ظهر بر میخاست و دو رکعت نافله میگزارد و سپس روی به مردم مینشست و گفتگو میفرمود. این رفتار بر مردم گران آمده نگران شدند. نماز عصر و مغرب و عشاء را نیز چنین گزارد ولی چون از بهر نماز صبح به مسجد در آمد تبسّم فرمود. و همواره چنان بود که پیش از به جای آوردن نماز صبح هیچ تنی به حضور پیامبر (ص) نمیآمد و سخنی گفته نمیشد ولی آن روز چون پیامبر (ص) تبسّم فرمود، مسلمانان گفتند:
ای رسول خدا، جانهای ما فدای تو باد، جز از خدای کسی نمیداند که ما از افسردگی شما چه اندازه افسرده بودیم. پیامبر (ص) فرمود: آن افسردگی که در من دیدید از اندوه من بر
ترجمه الطبقات الکبری ،ج۲،ص:۱۲۹
(۱) کشته شدن یارانم بود، تا آنکه آنان را به خواب در بهشت دیدم که بر تختها رویاروی یک دیگر نشستهاند و در چهره برخی از ایشان دیدم که گویی از شمشیر خوششان نمیآمد و جعفر را به هیئت فرشتهیی دیدم با دو بال و سراپای خون آلود، و دست و پایش به خون خضاب شده بود.
برگرفته از کتاب طبقات الکبری نوشته: ابن سعد، محمد بن سعد ترجمه: محمود مهدوی دامغانی

پاسخ دهید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *