بعثت و رهبری، حاکمان زمان

طبقات – زنان قرشی که با پیامبر بیعت کردند – ام ایمن

نامش برکه و کنیز آزاد کرده و وابسته و دایه حضرت ختمی مرتبت است.
گوید، پیامبر (ص) او را با چند شتر نر که از برگهای درختان اراک میخوردند و چند گوسپند از پدر خود به ارث برده بود. رسول خدا هنگامی که با خدیجه ازدواج کرد ام ایمن را آزاد فرمود و عبید بن زید که از خاندان حارث بن خزرج بود با او ازدواج کرد و او برای عبید پسری به نام ایمن زایید. ایمن از اصحاب رسول خداست و در جنگ حنین شهید شد.
زید بن حارثه بن شراحیل کلبی برده خدیجه بود که او را به پیامبر بخشید و رسول خدا آزادش فرمود و پس از بعثت ام ایمن را به همسری زید درآورد که اسامه بن زید را برای او زایید.
واقدی، از یحیی بن سعید بن دینار از گفته پیرمردی از قبیله سعد بن بکر ما را خبر داد که میگفته است پیامبر (ص) ام ایمن را با خطاب مادر جان صدا میفرمود و هر گاه به او
______________________________
(۱) برای آگهی بیشتر در این باره که شیبه در یثرب بوده و عمویش مطلب او را به مکه آورده است. به نویری، نهایه الارب، ترجمه ج ۱، ص ۵۳ به قلم این بنده مراجعه فرمایید.
ترجمه الطبقات الکبری ،ج۸،ص:۲۳۴
(۱) مینگریست میفرمود «این بازمانده خانواده من است».
ابو اسامه یعنی حماد بن اسامه، از جریر بن حازم ما را خبر داد که میگفته است از عثمان بن قاسم شنیدم میگفت هنگامی که ام ایمن مهاجرت کرد شامگاه در منطقه منصرف که پایینتر از روحاء است رسید و روزه بود و آب همراه نداشت. تشنگی او را بیتاب کرد، از آسمان برای او سطلی که آکنده از آب گوارای سپید بود آویخته شد آن را گرفت و چندان نوشید که سیراب شد. ام ایمن میگفته است پس از آن هرگز تشنگی را احساس نکردم و در روزهای بسیار گرم با روزه گرفتن خود را میآزمودم و تشنه نمیشدم و پس از آشامیدن آن آب به روزهای گرم در حالی که روزه میگرفتم احساس تشنگی نمیکردم.
عبید اللّه بن موسی از فضیل بن مرزوق از سفیان بن عقبه ما را خبر داد که میگفته است ام ایمن نسبت به پیامبر سخت مهربانی و به انجام کارهای آن حضرت قیام میکرد، پیامبر (ص) فرمودند هر کس از اینکه بانویی از بانوان بهشت به همسری او داده شود شاد میشود ام ایمن را به همسری بگیرد، زید بن حارثه او را به همسری گرفت و امّ ایمن اسامه را برای او زایید.
فضل بن دکین از سفیان از ابو اسحاق از مجاهد ما را خبر داد که پیامبر (ص) میفرموده است «ای ام ایمن مقنعه خود را نیکو بپوش».
و همو از ابو معشر از محمد بن قیس ما را خبر داد که میگفته است ام ایمن به حضور رسول خدا آمد و گفت مرا بر مرکبی سوار کن رسول خدا فرمود «تو را بر کره شتر ماده سوار میکنم» ام ایمن گفت ای رسول خدا! چنان بچه شتری یارای وزن مرا ندارد و آن را نمیخواهم. حضرت فرمود «جز بر کره ماده شتر سوارت نخواهم کرد» و پیامبر (ص) با او شوخی میفرمود در عین حال جز حق و راست نمیفرمود که به هر حال همه شتران کرهها و زادههای ماده شترانند.
محمد بن عبد اللّه اسدی از گفته سفیان از جعفر از پدرش ما را خبر داد که میگفته است ام ایمن به حضور پیامبر میآمد و میگفت «لا سلام»- یعنی سلام گفتن را فرا نمیگرفت- و رسول خدا برای او حلال و روا دانستند که فقط بگوید سلام.
قبیصه بن عقبه هم از سفیان از جعفر از پدرش ما را خبر داد که میگفته است ام ایمن هر گاه به حضور رسول خدا میآمد میگفت «سلام لا علیکم» و پیامبر (ص) به او اجازه فرمودند که فقط بگوید «السلام».
ترجمه الطبقات الکبری ،ج۸،ص:۲۳۵
(۱) محمد بن عمر واقدی از عائذ بن یحیی از ابو الحویرث ما را خبر داد که ام ایمن به روز جنگ حنین خطاب به مسلمانان میگفت «خداوند پاهایتان را به خواب برد» رسول خدا فرمودند ای ام ایمن! تو که زبانت گیر دارد خاموش باش.
عفان بن مسلم از گفته معتمر بن سلیمان ما را خبر داد که میگفته است از پدرم شنیدم که میگفت انس بن مالک برای ما نقل کرد که پیامبر میفرمودهاند در آغاز اقامت در مدینه و پیش از آنکه در جنگ قریظه و بنی نضیر پیروزی به دست آید پارهیی از مردان چند خرمابن را به پیامبر اختصاص میدادند، پس از گشوده شدن نخلستانهای بنی قریظه و بنی نضیر حضرت ختمی مرتبت آن خرمابنها را به مردم برمیگرداندند. انس میگوید، خانوادهام به من گفتند به حضور پیامبر بروم و استدعا کنم تمام یا برخی از خرمابنهایی را که به حضورش تقدیم کردهام به خودشان برگرداند، رسول خدا آنها را به ام ایمن بخشیده بودند، گوید چون من استدعا کردم آنها را به من عنایت فرمود. در این هنگام ام ایمن آمد و پارچهیی بر گردن من افکند و میگفت هرگز سوگند به خداوندی که جز او خدایی نیست نمیشود که پس از آنکه رسول خدا آنها را به من بخشیده است به تو بدهد و مانند این سخنان را میگفت. پیامبر (ص) به ام ایمن فرمودند برای تو هم همین مقدار فراهم است و او همچنان میگفت به خدا سوگند هرگز و پیامبر (ص) همچنان میفرمودند چند برابر آن را میدهم و خیال میکنم سرانجام فرمودند ده برابر آن یا نزدیک به ده برابر میدهم.
واقدی میگوید ام ایمن در جنگ احد حضور داشته و آب رسانی و زخمبندی و مداوای زخمیها را بر عهده داشته است و در جنگ خیبر هم همراه آن حضرت بوده است.
سلیمان بن عبد الرحمان دمشقی، از ولید بن مسلم از عبد الرحمان بن نمر، از زهری ما را خبر داد که میگفته است حرمله برده آزاد کرده و وابسته اسامه بن زید برایم نقل کرد که روزی همراه عبد اللّه بن عمر نشسته بودم حجاج پسر ایمن- نوه ام ایمن- آمد و نمازی گزارد که سجده و رکوع آن را چنان که شاید و باید انجام نداد. پس از اینکه نمازش را سلام داد ابن عمر که او را نمیشناخت فراخواندش و گفت برادر! خیال میکنی نمازگزاردی؟ تو نماز نگزاردی نمازت را دوباره بگزار. گوید پس از اینکه حجاج بن ایمن پشت کرد و رفت عبد اللّه بن عمر از من پرسید این که بود؟ گفتم حجاج پسر ایمن پسر ام ایمن است. عبد اللّه بن
______________________________
(۱) ام ایمن به جای «ثبت» آن را با مخرج سین و به صورت «سبت» تلفظ میکرده و ظاهرا مخارج حروف برای او دشوار بوده است.
ترجمه الطبقات الکبری ،ج۸،ص:۲۳۶
(۱) عمر گفت اگر رسول خدا (ص) این مرد را میدید دوستش میداشت، و متذکر شد که پیامبر (ص) همه فرزندان و فرزندزادگان ام ایمن را دوست میداشت که ام ایمن دایه و پرستار آن حضرت بوده است.
محمد بن عبد اللّه اسدی، از سفیان، از قیس بن مسلم از طارق بن شهاب ما را خبر داد که میگفته است هنگامی که پیامبر (ص) رحلت فرمود ام ایمن گریست او را گفتند چه چیزی تو را به گریه واداشته است؟ گفت من بر قطع شدن خبر آسمان- وحی- میگریم.
عفان بن مسلم از حماد از ثابت از انس ما را خبر داد که میگفته است همینکه حضرت ختمی مرتبت رحلت فرمود ام ایمن گریست. گفتندش چرا میگریی؟ گفت به خدا سوگند این را میدانستم که پیامبر به زودی رحلت خواهد فرمود ولی من بر بریده شدن وحی میگریم که دیگر از آسمان از ما بریده شد.
محمد بن عبد اللّه اسدی و قبیصه بن عقبه هر دو از سفیان از قیس بن مسلم از طارق بن شهاب ما را خبر دادند که میگفته است چون عمر کشته شد ام ایمن گریست و گفت امروز اسلام دریده شد. قبیصه در دنباله سخن خود میگفت و هنگامی که رسول خدا رحلت فرمود ام ایمن گریست و بدو گفته شد چرا میگریی؟ گفت بر بریده شدن خبر آسمان- وحی- میگریم.
قبیصه میگوید، سفیان هر گاه این حدیث را از جعفر نقل میکرد این فزونی را میآورد و هر گاه از طارق نقل میکرد این فزونی را ضمیمه حدیث او میدانست و ما میگفتیم سفیان نمیداند که این فزونی در کدامیک است.
واقدی میگوید ام ایمن در آغاز خلافت عثمان درگذشت.
محمد بن عمر واقدی ما را گفت که ابن ابی فرات آزاد کرده و وابسته اسامه بن زید با حسن پسر اسامه نزاع و ستیزی داشتند. ابن ابی فرات ضمن بگو و مگو به حسن بن اسامه گفت ای پسر برکه! و مقصودش ام ایمن بود. حسن به مردم گفت گواه باشید و ابن ابی فرات را پیش ابو بکر بن محمد بن عمرو بن حزم که در آن هنگام قاضی مدینه یا کارگزار عمر بن عبد العزیز در مدینه بود برد و داستان را برای او گفت. ابو بکر از ابن ابی فرات پرسید مقصودت از گفتن پسر برکه چه بوده است؟ گفت من نام او را گفتم ابو بکر گفت مقصود تو اهانت و
______________________________
(۱) خوانندگان گرامی توجه دارند که در باور خطاب با کنیه احترام و خطاب با نام بیحرمتی شمرده میشود.
ترجمه الطبقات الکبری ،ج۸،ص:۲۳۷
(۱) کوچک کردن ام ایمن بوده است و حال او در اسلام بر آن گونه است که رسول خدا به او مادر و ام ایمن میفرمودهاند، اگر از گناه تو در گذرم خدا از گناه من در نگذرد و او را هفتاد تازیانه زد.
برگرفته از کتاب طبقات الکبری نوشته: ابن سعد، محمد بن سعد ترجمه: محمود مهدوی دامغانی

پاسخ دهید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *