بعثت و رهبری، حاکمان زمان

طبقات – زنان عرب غیر قرشی که با پیامبر بیعت کردند – ام صبیه خوله

دختر قیس جهنی، پس از هجرت مسلمان شد و بیعت کرد و چند حدیث از پیامبر (ص) روایت کرده است.
انس بن عیاض لیثی، از اسامه بن زید از ابو نعمان سالم بن خرّبوذ از ام صبیه جهنی ما
ترجمه الطبقات الکبری ،ج۸،ص:۳۰۷
(۱) را خبر داد که میگفته است دست من و دست رسول خدا (ص) در یک ظرف آب برای وضو آمد و شد داشت.
ابو بکر بن عبد الله بن ابی اویس هم از سلیمان بن بلال از اسامه از ابو نعمان سالم بن خرّبوذ از ام صبیه جهنی همینگونه ما را خبر داد.
اسماعیل بن عبد الله بن ابی اویس از خارجه بن حارث از سالم بن سرج برده آزاد کرده و وابسته ام صبیّه که همان خوله دختر قیس و مادربزرگ خارجه بن حارث است ما را خبر داد که میگفته است از ام صبیّه شنیدم که میگفت دست من و دست رسول خدا (ص) در یک ظرف آمد و شد داشت، واقدی میگفت این خارجه همان پسر حارث بن رافع بن مکیث جهنی است که از خاندان ربعی است.
خالد بن مخلد بجلی از خارجه بن حارث بن رافع بن مکیث جهنی ما را خبر داد که میگفته است سالم و نافع پسران سرج که برده آزاد کرده و وابسته ام صبیه از خود او ما را خبر داد که میگفته است دست من و دست رسول خدا در یک ظرف آمد و شد داشت.
محمد بن عمر واقدی از اسامه بن زید لیثی از ابو نعمان سالم بن سرج ما را خبر داد که میگفته است از ام صبیّه خوله دختر قیس شنیدم که میگفت دست من و دست رسول خدا در ظرف آب وضو آمد و شد داشت. واقدی افزود سخن درست سخن کسانی است که ابو نعمان سالم بن سرج گفتهاند نه سالم بن خربوذ.
واقدی، از ابو بکر بن یحیی بن نضر از ابو نعمان سالم از ام صبیه خوله دختر قیس جهنی ما را خبر داد که میگفته است در حالی که در آخر مسجد نشسته بودم خطبه نماز جمعه حضرت ختمی مرتبت را میشنیدم و در همان حال که در صف آخر بانوان نشسته بودم صدای قرائت آن حضرت را که سوره «ق و القرآن المجید» را میخواند میشنیدم.
محمد بن عمر واقدی، از عمر بن صالح بن نافع ما را خبر داد که میگفته است سوده دختر ابو ضبیس جهنی که خود محضر رسول خدا را درک کرده و بیعت هم کرده بود و پدرش هم اندکی افتخار مصاحبت رسول خدا را داشته است از ام صبیه خوله دختر قیس مرا خبر داد که میگفته است ما گروهی از زنها بودیم که به روزگار زندگی پیامبر (ص) و تمام مدت خلافت ابو بکر و چند سال نخست خلافت عمر در مسجد مینشستیم گاه پشمریسی میکردیم و گاه از برگهای خرما سبد میبافتیم و همگی دوست
ترجمه الطبقات الکبری ،ج۸،ص:۳۰۸
(۱) یک دیگر بودیم. عمر گفت به طور قطع شما را به خانههایتان برمیگردانم و ما را از مسجد بیرون کردند و فقط به هنگام نمازها در مسجد حاضر میشدیم، عمر پس از گزاردن نماز عشاء در حالی که تازیانه در دست داشت در مسجد میگشت و به چهره مردانی که نشسته بودند مینگریست و از آنان احوالپرسی میکرد و میپرسید آیا شام خوردهاند و اگر میگفتند نخوردهایم آنان را با خود میبرد و شامشان میداد.

برگرفته از کتاب طبقات الکبری نوشته: ابن سعد، محمد بن سعد ترجمه: محمود مهدوی دامغانی

پاسخ دهید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *