اصحاب و شاگردان, حوادث، وقایع، هجرت، غزوه ها

طبقات – حاضران در جنگ بدر – عمیر بن وهب بن خلف

عمیر بن وهب بن خلف
ابن وهب بن حذافه بن جمح. کنیهاش ابو امیه و مادرش ام سخیله دختر هاشم بن سعید بن سهم است.
عمیر پسری به نام وهب بن عمیر داشته که سالار بنی جمح بوده است و دو پسر دیگر به نامهای امیه و ابیّ که مادر هر سه رقیقه یا خالده دختر کلده بن خلف بن وهب بن حذافه بن جمح است.
عمیر بن وهب در جنگ بدر همراه مشرکان بود و او را به عنوان پیشاهنگ فرستادند تا همراهان پیامبر (ص) را بررسی کند و شمار آنان و ساز و برگ ایشان را تخمین بزند و خبر بیاورد و او همان گونه رفتار کرد. عمیر بن وهب بسیار مایل بود که قریش را از رویارویی و جنگ با پیامبر (ص) باز دارد و نگذارد جنگ بدر صورت گیرد و چون جنگ در گرفت پسرش وهب اسیر شد. رفاعه بن رافع بن مالک زرقی او را اسیر کرد. عمیر به مکه برگشت، صفوان بن امیه همراه او در حجر اسماعیل نشست و گفت: اگر به مدینه بروی و محمد را بکشی پرداخت وام تو و هزینه عائلهات بر عهده من خواهد بود و تا هنگامی که زنده باشم از آنان نگهداری میکنم و برای تو چنین و چنان خواهم کرد. عمیر با او توافق کرد و گفت: من برای رفتن پیش محمد بهانه هم دارم و خواهم گفت برای پرداخت فدیه آزادی پسرم آمدهام. عمیر به مدینه رفت و در حالی که شمشیر همراه خود داشت وارد مسجد شد.
پیامبر (ص) هم در مسجد بودند و همین که او را دیدند فرمودند: قصد مکر و خدعه دارد و خداوند مانع او از انجام دادن قصدش خواهد بود. عمیر پیش رفت تا به پیامبر (ص) سلام دهد. پیامبر فرمودند: چرا اسلحه همراه داری؟ گفت: وقتی داخل مسجد شدم فراموش کردم کنار بگذارم. پرسیدند برای چه آمدهای؟ گفت: آمدهام فدیه پسرم را بپردازم. فرمودند: در
ترجمه الطبقات الکبری ،ج۴،ص:۱۸۰
(۱) حجر اسماعیل با صفوان بن امیه چه قرار گذاشتی؟ عمیر پرسید چه قراری گذاشتهام؟
فرمودند: قرار گذاشتی مرا بکشی و در قبال آن او چه چیزهایی به تو بدهد و وام تو را بپردازد و هزینه عائله تو را بر عهده بگیرد. عمیر گفت: گواهی میدهم که خدایی جز خدای یگانه نیست و گواهی میدهم که تو رسول خدایی، و ای رسول خدا به خدا سوگند که بر این راز کسی جز من و صفوان آگاه نبوده است و من میدانم که خداوند تو را از آن آگاه کرده است. پیامبر (ص) فرمودند: نسبت به این برادر خود آسان بگیرید و اسیرش را آزاد کنید.
پسرش وهب بدون دریافت فدیهای از او آزاد شد و عمیر به مکه برگشت و به صفوان بن امیه نزدیک نشد و صفوان دانست که او مسلمان شده است. اسلام عمیر اسلامی پسندیده بود. او سپس به مدینه هجرت کرد و در جنگ احد و جنگهای دیگر همراه پیامبر (ص) شرکت کرد.
عفان بن مسلم از حماد بن سلمه، از ثابت، از عکرمه نقل میکند که میگفته است عمیر در جنگ بدر زخمی شد و میان کشتگان در افتاد، کسی که او را زخمی کرده بود، شمشیر را بر شکمش چنان زده بود که صدای برخورد آن را با سنگریزهها از سوی دیگر شنیده بود. عمیر بر اثر نسیم و سردی هوا در شب به هوش آمد و افتان و خیزان از معرکه بیرون شد و خود را به مکه رساند و از آن زخم بهبودی یافت. پس از آن روزی در حجر اسماعیل (ع) با صفوان بن امیه نشسته بود. عمیر گفت: به خدا سوگند من دارای بازوی استوار و کارد و شمشیر بسیار تیز و در دویدن ورزیدهام، اگر موضوع عائلهام و وامی که دارم نبود میرفتم و محمد را غافلگیر میکردم و میکشتم. صفوان گفت: پرداخت وام و هزینه عائله تو بر عهده من خواهد بود. عمیر شمشیر خود را برداشت و به مدینه رفت و چون وارد مسجد شد عمر بن خطاب او را دید و به سوی او رفت و حمایل شمشیرش را در دست گرفت و او را به حضور پیامبر آورد. عمیر بانگ برداشت با کسی که آمده است که به دین شما درآید این چنین رفتار میشود؟ پیامبر (ص) فرمودند: ای عمر او را رها کن. عمیر گفت:
روزتان خوش باد. عمر گفت: خداوند به جای این لفظ چیز بهتری به ما عنایت کرده و آن سلام است. آن گاه پیامبر (ص) به او فرمودند: موضوع تو و صفوان چیست، و سپس آنچه را با یک دیگر گفته بودند به عمیر خبر دادند و فرمودند: تو گفتی اگر هزینه عائلهام و وامی که دارم نبود میرفتم و محمد را غافلگیر میکردم و میکشتم، و صفوان گفت: پرداخت هزینه عائله و وام تو بر عهده من است. عمیر پرسید چه کسی این موضوع را به تو خبر داد؟ و به خدا سوگند شخص سومی همراه ما نبود. پیامبر فرمودند: جبرئیل به من خبر داد. عمیر گفت:
ترجمه الطبقات الکبری ،ج۴،ص:۱۸۱
(۱) آری تو از اهل آسمان خبر میدادی و تصدیق نمیکردیم و اینک از اهل زمین خبر میدهی گواهی میدهم که خدایی جز خدای یگانه نیست و همانا محمد بنده و رسول اوست.
محمد بن عمر واقدی میگوید: عمیر بن وهب پس از مرگ عمر بن خطاب هم زنده بود.
برگرفته از کتاب طبقات الکبری نوشته: ابن سعد، محمد بن سعد ترجمه: محمود مهدوی دامغانی

پاسخ دهید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *