اصحاب و شاگردان, حوادث، وقایع، هجرت، غزوه ها

طبقات – حاضران در جنگ بدر – جعفر بن ابی طالب

نام ابو طالب، عبد مناف و پسر عبد المطلب بن هاشم بن عبد مناف بن قصی است. مادر جعفر فاطمه دختر اسد بن هاشم بن عبد مناف بن قصی است. جعفر دارای سه پسر است. عبد الله که کنیه جعفر هم از نام او گرفته شده و نسل جعفر هم از او باقی مانده است و محمد و عون که از این دو نسلی باقی نمانده است. این هر سه پسر جعفر در حبشه و به هنگام هجرت او به آن سرزمین متولد شدند و مادرشان اسماء دختر عمیس پسر معبد بن تیم بن مالک بن قحافه بن عامر بن ربیعه بن عامر بن معاویه بن زید بن مالک بن نسر بن وهب الله بن شهران بن عفرس بن افتل است و تمم نسب قبیله خثعم به او میرسد و او پسر انمار است.
اسماعیل بن عبد الله بن ابی اویس از قول پدرش، از عبید الله بن محمد بن عمر بن علی، از پدرش نقل میکند که میگفته است سه پسر جعفر، عبد الله و عون و محمد و دو برادر مادری ایشان یحیی پسر علی (ع) و محمد پسر ابو بکر، مادرشان اسماء بنت عمیس خثعمی است.
واقدی از محمد بن صالح، از یزید بن رومان نقل میکند جعفر بن ابی طالب پیش از آنکه پیامبر (ص) به خانه ارقم بروند و آن جا مردم را به اسلام دعوت کنند مسلمان شد.
واقدی میگوید: جعفر در هجرت دوم مسلمانان به حبشه هجرت کرد و همسرش اسماء بنت عمیس همراهش بود و برای او عبد الله و عون و محمد را همان جا زایید و جعفر همچنان در حبشه بود تا آنکه پیامبر (ص) به مدینه هجرت فرمودند و در سال هفتم هجرت هنگامی که رسول خدا در خیبر بودند به حضورشان آمد. محمد بن اسحاق هم همین گونه میگوید. واقدی میگوید: برای ما روایت شده است که امیر مهاجران به حبشه جعفر بن ابی طالب بوده است.
عبد الله بن نمیر از اجلح، از شعبی نقل میکند چون پیامبر (ص) از فتح خیبر بازگشتند جعفر به دیدار ایشان آمد. رسول خدا او را در آغوش گرفتند و میان چشمانش را بوسیدند و فرمودند: نمیدانم از کدام یک بیشتر شاد باشم آمدن جعفر یا فتح خیبر.
فضل بن دکین و محمد بن ربیعه کلابی هر دو از سفیان، از اجلح نقل میکنند که از قول شعبی میگفته است همین که جعفر از حبشه باز آمد پیامبر (ص) او را استقبال فرمودند
ترجمه الطبقات الکبری ،ج۴،ص:۲۸
(۱) و میان دیدگانش را بوسیدند. فضل میگوید: پیامبر (ص) او را در آغوش گرفتند و محمد بن ربیعه میگوید: با او معانقه کردند. [گردن به گردنش ساییدند و نهادند.]
یزید بن هارون و فضل بن دکین هر دو از مسعودی، از حکم بن عتیبه نقل میکنند چون جعفر و یارانش از حبشه بازگشتند. پس از فتح خیبر بود و پیامبر (ص) به ایشان هم سهمی از غنایم خیبر عطا فرمودند. محمد بن اسحاق میگوید: پیامبر (ص) میان جعفر و معاذ بن جبل عقد برادری بستند. واقدی میگوید: این سخن اشتباه و سست است، زیرا مساله ایجاد عقد برادری پس از آمدن پیامبر به مدینه تا هنگام جنگ بدر بوده است و در جنگ بدر آیه میراث نازل و ایجاد عقد برادری قطع و متوقف شده است و در آن هنگام جعفر در مدینه نبوده و مقیم حبشه بوده است.
فضل بن دکین از حفص بن غیاث، از جعفر بن محمد، از پدرش نقل میکند دخترکی از حمزه میان مردان آمد. علی (ع) دست او را گرفت و در کجاوه فاطمه (ع) نشاند و در مورد سرپرستی از او علی (ع) و جعفر و زید بن حارثه با یک دیگر اختلاف نظر و بگو و مگو داشتند، به طوری که صدای ایشان بلند و پیامبر (ص) از خواب بیدار شدند و فرمودند: بیایید در این باره میان شما قضاوت کنم. علی (ع) گفت: دختر عموی من است و من او را بیرون کشیدم و سزاوارتر به سرپرستی اویم. جعفر گفت: دخترک عموی من است و خالهاش همسر من است. زید گفت: دخترک برادر من است [یعنی برادر شیری]، پیامبر (ص) نخست با هر سه ایشان سخنی فرمودند که خشنود شدند و سپس حکم فرمودند پیش جعفر باشد و افزودند: خاله همتای مادر است. جعفر برخاست و گرد پیامبر گشت. فرمودند: این چه کاری است؟ گفت: کاری است که در حبشه دیدهام و نسبت به پادشاهان خود انجام میدهند. خاله آن دختر اسماء بنت عمیس و مادرش سلمی بنت عمیس است.
اسماعیل بن عبد الله بن خالد سکّری رقّی از محمد بن سلمه، از محمد بن اسحاق، از یزید بن عبد الله بن قسیط، از محمد بن اسامه بن زید، از پدرش اسامه نقل میکند که میگفته است شنیدم پیامبر (ص) به جعفر میفرمودند: چهره و اندام تو چون چهره و اندام من و خلق و خوی تو شبیه خلق و خوی من است و تو از من و تبار منی.
عبید الله بن موسی از اسرائیل، از ابی اسحاق، از هبیره بن یریم و هانی بن هانی از
______________________________
[۱]. در جلد قبلی توضیح داده شد که این مسعودی در قرن دوم هجری میزیسته است و با مسعودی مورخ معروف اشتباه نشود- م.
ترجمه الطبقات الکبری ،ج۴،ص:۲۹
(۱) علی (ع) نقل میکند که ضمن نقل حدیث مربوط به دخترک حمزه میگفته است پیامبر به جعفر فرمودند: از لحاظ ظاهر و خلق و خوی شبیه منی. عبید الله بن موسی از اسرائیل، از ابی اسحاق، از براء بن معرور، از پیامبر (ص) هم نظیر همین را نقل میکند.
هوذه بن خلیفه از عوف، از محمد بن سیرین نقل میکند چون علی (ع) و جعفر و زید درباره سرپرستی دخترک حمزه گفتگو داشتند، پیامبر به جعفر فرمودند: هیات ظاهری بدن و خلق و خوی تو شبیه من است.
عفان بن مسلم از حماد بن سلمه، از ثابت نقل میکند پیامبر (ص) به جعفر فرمودند:
از لحاظ آفرینش و خلق و خوی شبیه منی.
معن بن عیسی از هشام بن سعد، از جعفر بن عبد الله بن جعفر نقل میکند جعفر بن ابی طالب انگشتر در دست راست خود میکرده است.
وهب بن جریر میگوید پدرم میگفت از محمد بن ابی یعقوب شنیدم، از حسن بن سعد، از عبد الله بن جعفر نقل میکرد که میگفته است پیامبر (ص) لشکری گسیل فرمودند و زید بن حارثه را به فرماندهی گماشتند و گفتند: اگر زید کشته و شهید شد، امیر شما جعفر بن ابی طالب است و اگر جعفر کشته یا شهید شد، فرمانده شما عبد الله بن رواحه است. مسلمانان با دشمن رویاروی شدند، پرچم را زید گرفت و چندان جنگ کرد که شهید شد و جعفر پرچم را گرفت و چندان جنگ کرد تا شهید شد و پس از او عبد الله بن رواحه پرچم را گرفت و چندان نبرد کرد که شهید شد. آن گاه خالد بن ولید پرچم را گرفت و خداوند برای او پیروزی نصیب فرمود. چون خبر به پیامبر رسید پیش مردم آمدند و نخست نیایش و ستایش خداوند را بجاآوردند و فرمودند: برادران شما با دشمن رویاروی شدند، زید بن حارثه پرچم را گرفت و نبرد کرد تا شهید شد، و پس از او جعفر پرچم را گرفت و نبرد کرد تا شهید شد، و پس از او عبد الله بن رواحه پرچم را گرفت و نبرد کرد تا شهید شد. آن گاه پرچم را شمشیری از شمشیرهای خداوند یعنی خالد بن ولید به دست گرفت و خداوند به دست او فتح و پیروزی نصیب فرمود.
پیامبر (ص) سه روز به خاندان جعفر مهلت عزاداری دادند و آن گاه به خانه جعفر آمدند و فرمودند: پس از امروز دیگر بر برادرم جعفر مگریید، و فرمودند پسران برادرم را پیش من بیاورید. عبد الله بن جعفر میگوید: ما را همچون جوجگان به حضور آن حضرت آوردند. فرمودند: سلمانی بیاورید و چون آمد سرهای ما تراشیده شد و پیامبر فرمودند:
ترجمه الطبقات الکبری ،ج۴،ص:۳۰
(۱) محمد شبیه عموی ما ابی طالب است اما عبد الله از لحاظ خلقت و خوی و عادت همچو من است. در کتاب ابن معروف به جای نام عبد الله نام عون آمده است. گوید، پیامبر (ص) دست عبد الله را در دست گرفتند و آن را بلند کردند و عرضه داشتند: پروردگارا خودت سرپرست خاندان جعفر باش و در دست عبد الله برکت بده و این دعا را سه بار تکرار فرمودند. آن گاه مادرمان به حضور پیامبر آمد و از بیپدر شدن ما یاد کرد و در عین حال به احترام حضور رسول خدا تظاهر به شادی کرد. پیامبر فرمودند: آیا از فقر و تنگدستی بر ایشان بیم داری و حال آنکه من در دنیا و آخرت ولیّ ایشانم.
عبد الله بن ادریس از محمد بن اسحاق، از یحیی بن عباد، از پدرش نقل میکند که میگفته است پدر شیری من که از بنی قره است، برایم میگفت: گویی هم اکنون در جنگ موته به جعفر مینگرم که از اسب سرخ خود پیاده شد و آن را پی کرد و سپس چندان نبرد کرد تا کشته شد.
واقدی از محمد بن صالح، از عاصم بن عمر بن قتاده و عبد الجبار بن عماره، از عبد الله بن ابی بکر بن محمد بن عمرو بن حزم و یکی از ایشان با تفصیل بیشتری نقل میکرد چون جعفر در جنگ موته پرچم را به دست گرفت، شیطان پیش او آمد و زندگی را در نظرش جلوهگر و مرگ را برای او ناخوشایند نشان داد، جعفر فرمود: هم اکنون که باید ایمان در دل مومنان استوار شود تو برای من زندگی این جهانی را آرزو میکنی؟ و پای پیش نهاد تا شهید شد. پیامبر در مدینه بر او درود فرستادند و برای او دعا کردند و به مسلمانان فرمودند: برای برادرتان جعفر طلب آمرزش کنید که او شهید شده است و وارد بهشت شد و او با دو بال یاقوت نشان به هر جای بهشت که بخواهد پرواز میکند.
واقدی از عبد الله بن محمد بن عمر بن علی، از پدرش نقل میکند پیامبر (ص) فرمودند: جعفر را به صورت فرشتهای در بهشت دیدم که پرواز میکرد و از جلو بالهای او خون فرو میچکید. و زید را در مرتبهای پایینتر دیدم، با خود گفتم نمیپنداشتم رتبه زید پایینتر از جعفر باشد. جبرئیل از جانب حق تعالی آمد و گفت: مرتبه زید پایینتر از جعفر نیست، ولی جعفر را به واسطه خویشاوندی نزدیک او با تو برتری دادیم.
فضل بن دکین و محمد بن عمر واقدی هر دو از ابو جعفر، از نافع، از ابن عمر نقل میکنند که میگفته است در قسمت قدامی بدن جعفر میان دو شانهاش نود ضربه نیزه و شمشیر یافت شد یا خودمان یافتیم. واقدی گوید: نود و دو ضربه بود.
ترجمه الطبقات الکبری ،ج۴،ص:۳۱
(۱) اسماعیل بن عبد الله بن ابی اویس میگفت پدرم، از عبد الله بن عمر بن حفص، از نافع، از ابن عمر نقل میکرد که میگفته است من در جنگ موته حاضر بودم چون جعفر را از دست دادیم به جستجوی او میان کشتگان پرداختیم و او را پیدا کردیم که در قسمت قدامی بدنش نود و چند ضربه نیزه و تیر بود.
واقدی میگوید یحیی بن عبد الله بن ابی قتاده، از عبد الله بن ابی بکر نقل میکرد که میگفت در بدن جعفر بیش از شصت زخم یافت شد و نیزهای در بدنش بود که از سوی دیگر سر بر آورده بود.
همچنین واقدی از عبد الله بن محمد بن عمر بن علی، از پدرش نقل میکند که میگفته است مردی از رومیان جعفر را ضربتی زد که پیکرش دو نیم شد، نیمی از آن روی شاخ تاکی افتاده بود و در همان نیمه سی یا سی و چند زخم دیده شد.
یزید بن هارون از اسماعیل بن ابی خالد، از قول مردی نقل میکند پیامبر (ص) فرمودند: جعفر را در بهشت دیدم دارای دو بال خون آلوده بود و دستها و پاهایش [یا جلو بالهایش] نیز خون آلوده بود.
اسماعیل بن عبد الله بن ابی اویس از حسین، از عبد الله بن حمزه، از پدرش، از جدش، از علی بن ابی طالب علیه السّلام نقل میکند که میگفته است پیامبر (ص) فرمودند: برای جعفر بن ابی طالب دو بال است که در بهشت همراه فرشتگان پرواز میکند.
سلیمان بن حرب و عارم بن فضل هر دو از حماد بن زید، از عبد الله بن مختار نقل میکنند پیامبر (ص) فرمودند: امشب جعفر بن ابی طالب با گروهی از فرشتگان از کنار من گذشت. دو بال آغشته به خون داشت و جلو آنها سپید بود.
اسماعیل بن عبد الله بن ابی اویس از حسین بن عبد الله بن ضمیره، از پدرش، از جدش، از علی بن ابی طالب علیه السّلام نقل میکند پیامبر (ص) فرمودند: جعفر بن ابی طالب را دو بال است که با آن دو همراه فرشتگان در بهشت پرواز میکند.
احمد بن عبد الله بن یونس از ابو شهاب، از هشام، از حسن نقل میکند که میگفته است برای جعفر دو بال است که در هر جای بهشت بخواهد پرواز میکند.
سلیمان بن حرب از حماد بن زید، از ایوب، از حمید بن هلال، از انس بن مالک نقل
______________________________
[۱]. هر جا که «علیه السّلام» ثبت شده در متن عربی طبقات بوده است و هر جا (ع) نوشتهام، کمترین عرض ادب این بنده است- م.
ترجمه الطبقات الکبری ،ج۴،ص:۳۲
(۱) میکند که میگفته است پیامبر (ص) پیش از آنکه خبر شهادت جعفر و زید برسد خبر شهادت آن دو را با چشم گریان اعلان فرمود.
محمد بن عبید و فضل بن دکین هر دو از زکریاء بن ابی زائده، از عامر نقل میکنند چون جعفر بن ابی طالب در جنگ موته در بلقاء شهید شد. پیامبر (ص) عرض کردند:
پروردگارا جانشین جعفر در خاندان او باش به بهترین نوعی که برای یکی از بندگان نیکوکار خود باشی.
عبد الله بن نمیر و محمد بن عبید از اسماعیل بن ابی خالد، از عامر نقل میکنند چون جعفر شهید شد پیامبر (ص) به همسرش پیام دادند پسران جعفر را پیش من بفرست. چون آنان را آوردند پیامبر فرمودند: پروردگارا همانا جعفر با بهترین پاداش به حضورت آمد، خداوندا خود جانشین او برای فرزندانش باش به بهترین گونه که نسبت به بندهای از بندگان نیکوکارت رفتار میفرمایی.
عبد الله بن نمیر از یحیی بن سعید، از عمره، از عایشه نقل میکند که میگفته است چون خبر شهادت جعفر و زید و عبد الله بن رواحه رسید، پیامبر (ص) در خانه نشست و آثار اندوه در چهرهشان دیده میشد. عایشه میگوید: من از لای در سر میکشیدم و مینگریستم مردی آمد و گفت: ای رسول خدا زنان جعفر همچنان میگریند. فرمودند: برو آنان را از این کار منع کن. گوید، آن مرد رفت و برگشت و گفت: من آنان را نهی کردم، ولی نپذیرفتند. پیامبر فرمودند: برای بار دوم برو آنها را نهی کن. او رفت و باز آمد و گفت:
به خدا سوگند گوش نمیدهند و نمیپذیرند. فرمودند: برو آنان را نهی کن. عایشه میگوید، رفت باز هم برگشت و گفت: نپذیرفتند. خیال میکنم پیامبر (ص) چنین فرمودند: که برو و بر دهانشان خاک بپاش [با پرخاش آرامشان کند.] عایشه گوید، به آن مرد گفتم: خداوند بینی تو را به خاک بمالد. مثل اینکه از عهده این کار بر نمیآیی، و من هم نمیخواهم رسول خدا را ترک کنم و در این حال ایشان را تنها بگذارم.
عبد الله بن نمیر از محمد بن اسحاق، از عبد الرحمن بن قاسم، از پدرش، از عایشه نقل میکند که میگفته است چون خبر شهادت جعفر رسید آثار اندوه را در چهره پیامبر (ص) دیدیم. مردی پیش ایشان آمد و گفت: ای رسول خدا زنها میگریند. فرمود: پیش ایشان
______________________________
[۱]. امروز در خاک اردن هاشمی است- م.
ترجمه الطبقات الکبری ،ج۴،ص:۳۳
(۱) برگرد و آنان را ساکت کن. آن مرد دوباره آمد و همان سخن را گفت. فرمودند: برگرد و ایشان را ساکت کن، بار سوم آمد و همان سخن را گفت. فرمودند: برو و اگر نپذیرفتند به آنان پرخاش کن. عایشه میگوید: با خود گفتم به خدا سوگند نفس خود را رها نمیکنی مگر اینکه مطیع و فرمانبردار رسول خدا باشی.
فضل بن دکین و احمد بن عبد الله بن یونس، از محمد بن طلحه، از حکم، از عبد الله بن شداد بن هاد، از اسماء بنت عمیس نقل میکنند که میگفته است چون جعفر شهید شد پیامبر (ص) به من فرمودند: سه روز آرام بگیر و بعد هر چه میخواهی بکن. واقدی میگوید:
پیامبر (ص) برای جعفر سالیانه پنجاه خروار از محصول خیبر را مقرر فرمودند.
عبد الله بن نمیر و محمد بن عبید هر دو از زکریاء بن ابی زائده، از عامر نقل میکنند چون علی (ع) با اسماء بنت عمیس ازدواج فرمود، روزی دو پسر اسماء محمد بن جعفر و محمد بن ابو بکر به یک دیگر فخر فروشی میکردند و هر یک به دیگری میگفت: من از تو گرامیترم و پدرم از پدر تو بهتر است. علی (ع) به اسماء فرمود: میان ایشان داوری کن. اسماء گفت: میان اعراب جوانی بهتر از جعفر و کامل مردی بهتر از ابو بکر ندیدهام. علی (ع) فرمودند: چیزی برای من باقی نگذاشتی. اسماء گفت: به خدا آن سه تنی که تو کهترین ایشان باشی هر سه برگزیدگانند. فرمود: اگر چیز دیگری میگفتی از تو دلگیر میشدم.
عفان بن مسلم از وهیب بن خالد، از خالد کفشدوز، از عکرمه، از ابو هریره نقل میکند که میگفته است پس از پیامبر (ص) هیچ کس کفش بر پای نکرد و نعلین نپوشید و بر شتران راهوار سوار نشد و دستار بر سر نبست که برتر از جعفر باشد.
معن بن عیسی از ابن ابی ذئب، از ابو سعید مقبری، از ابی هریره نقل میکند که میگفته است بهترین مردم برای بینوایان جعفر بن ابی طالب بود، ما را با خود میبرد و آنچه در خانهاش بود به ما میخوراند. گاهی مشک روغن را برای ما میآورد، چیزی در آن نبود.
آن را باژگونه میکرد و با چوب آنچه در آن بود بیرون میکشید و ما به آن انگشت میزدیم.
ترجمه الطبقات الکبری ،ج۴،ص:۳۴
(۱)
برگرفته از کتاب طبقات الکبری نوشته: ابن سعد، محمد بن سعد ترجمه: محمود مهدوی دامغانی

پاسخ دهید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *