اصحاب و شاگردان, حوادث، وقایع، هجرت، غزوه ها

طبقات – حاضران در جنگ بدر – ابو موسی اشعری

نام و نسب او چنین است: عبد الله بن قیس بن سلیم بن حضار بن حرب بن عامر بن عنز بن بکر بن عامر بن عذر بن وائل بن ناجیه بن جماهر بن اشعر. نام اصلی اشعر، نبت است. نسب او چنین است: نبت بن ادد بن زید بن یشجب بن یعرب بن قحطان. مادر ابو موسی ظبیه دختر وهب و از قبیله عکّ است. این بانو مسلمان شد و در مدینه درگذشت.
ترجمه الطبقات الکبری ،ج۴،ص:۹۳
(۱) واقدی و دانشمندان دیگری غیر از او برای ما نقل کردند که میگویند ابو موسی اشعری به مکه آمد و با سعید بن عاص بن امیه یعنی ابو احیحه پیمان بست، و در همان شهر مسلمان شد و به حبشه هجرت کرد و سپس همراه مسلمانان با دو کشتی از حبشه بازگشتند و در آن هنگام پیامبر (ص) در خیبر بودند.
عبید الله بن موسی از اسرائیل، از ابو اسحاق، از ابو برده پسر ابو موسی اشعری، از قول ابو موسی نقل میکرد که میگفته است پیامبر (ص) به ما فرمان دادند تا همراه جعفر بن ابی طالب به حبشه و سرزمین نجاشی برویم و چون این خبر به اطلاع قریش رسید، عمرو بن عاص و عماره بن ولید را با هدایایی که برای نجاشی جمع کرده بودند، پیش او گسیل داشتند و ما و ایشان با هم پیش نجاشی رسیدیم.
واقدی از خالد بن الیاس، از ابو بکر بن عبد الله بن ابی جهم نقل میکرد ابو موسی نه از مهاجران به حبشه است و نه پیمانی با قریش داشته است. او در مکه در آغاز اسلام مسلمان شد و سپس به سرزمینهای اقوام خود برگشت و همان جا بود تا آنکه همراه گروهی از اشعریها به حضور پیامبر آمد و آمدن ایشان همزمان با بازگشت جعفر طیار و یارانش بود که با دو کشتی برگشته بودند و همگی در خیبر به حضور پیامبر رسیدند. مردم میگفتند ابو موسی همراه کشتینشینان بوده است، و حال آنکه چنان است که گفتیم، یعنی آمدن او همزمان با آمدن ایشان بوده است. موسی بن عقبه و محمد بن اسحاق و ابو معشر هم او را از هجرت کنندگان به حبشه نمیدانند.
محمد بن عبد الله انصاری و عبد الله بن بکر بن حبیب سهمی هر دو از قول حمید طویل، از انس بن مالک نقل میکنند که میگفته است پیامبر (ص) فرمودند: اقوامی خواهند آمد که از شما رقیق القلبترند [مهربانترند] و در آن هنگام اشعریها آمدند که ابو موسی هم همراهشان بود و چون نزدیک مدینه رسیدند این رجز را میخواندند. «فردا محبوبهای خود محمد و گروهش را ملاقات میکنیم.»
محمد بن سعد میگوید از قول ابی اسامه، از یزید بن عبد الله بن ابی برده بن ابی موسی برایم نقل کردند که ابو موسی میگفته است از یمن همراه پنجاه و چند تن از قوم خود هجرت کردیم و ما سه برادر بودیم، ابو موسی و ابو رهم و ابو برده. کشتی ای که بر آن سوار
______________________________
[۱].
غدا نلقی الا حبّهمحمّدا و حزبه ترجمه الطبقات الکبری ج۴ ۹۴ ابو موسی اشعری ….. ص : ۹۲
ترجمه الطبقات الکبری ،ج۴،ص:۹۴
(۱) بودیم ما را به حبشه و سرزمین نجاشی برد که جعفر بن ابی طالب و یارانش هم آن جا بودند.
و همگان با همان کشتی برای رفتن به حضور پیامبر حرکت کردیم و در فتح خیبر به حضور آن حضرت رسیدیم. گوید، پیامبر (ص) برای هیچ کس که در جنگ خیبر حاضر نبوده است، غنیمتی منظور نفرمودند، مگر برای جعفر و همراهانش که در آن کشتی بودند که برای ایشان سهمی منظور کرده و فرمودند: برای شما ثواب دو هجرت است نخست هجرت به سرزمین نجاشی و سپس هجرت شما به حضور من.
ابو موسی میگوید: من و یارانم که در آن کشتی بودیم در مدینه کنار بقیع بطحان فرود آمدیم و همه شب تنی چند از ما در نماز عشاء شرکت میکردیم و نوبت داشتیم. گوید:
شبی من و تمام یارانم به حضور پیامبر رسیدیم اتفاقاً ایشان کاری داشتند و هنگامی که زمان زیادی از شب گذشته بود، بیرون آمدند و با ما نماز گزاردند و چون نماز گزارده آمد، پیامبر (ص) فرمودند: آرام باشید تا سخنی بگویم. مژده باد شما را که یکی از نعمتهای خداوند بر شما این است که در این ساعت کسی از مردم غیر از شما نماز نگزارد یا فرمود:
این نماز را کسی غیر از شما نگزارده است و ما در حالی که از شنیدن این سخن پیامبر بسیار شاد بودیم، بازگشتیم. ابو موسی گوید: برای من پسری متولد شد که او را به حضور رسول خدا آوردم، او را ابراهیم نامگذاری فرمودند و کامش را با خرمایی برداشتند و او بزرگترین پسرم بود.
عبد الله بن ادریس و عفان بن مسلم از شعبه، از سماک نقل میکنند که میگفته است از عیاض اشعری شنیدم درباره این آیه که خداوند میفرماید: «به زودی خداوند قومی را خواهد آورد که دوستشان میدارد و آنان هم خدا را دوست میدارند.» میگفت، پیامبر (ص) فرمودند: ایشان قوم این مرد یعنی ابو موسی اشعری هستند.
احمد بن عبد الله بن یونس از نعیم بن یحیی تمیمی نقل میکند پیامبر (ص) فرمودهاند: ابو موسی سالار سوار کاران است.
______________________________
[۱]. بخشی از آیه ۵۴ سوره پنجم- مائده- است. ضمناً جهت استحضار خوانندگان گرامی توضیح میدهم که در روایات دیگری به سلمان و ایرانیان تعبیر و تفسیر شده است، برای اطلاع بیشتر ر ک: زمخشری، تفسیر کشاف، ج ۱، چاپ انتشارات آفتاب، تهران، ص ۶۲۱ و طبرسی، مجمع البیان، ج ۳ و ۴، بیروت، ۱۳۷۹ قمری، ص ۲۰۸، و به بحث مستوفای شیخ الطائفه طوسی رضوان الله تعالی علیه در تبیان، ج ۳، صفحات ۵۴۷- ۵۴۶ که روایات مختلف را مورد بررسی قرار داده است- م.
ترجمه الطبقات الکبری ،ج۴،ص:۹۵
(۱) عبد الله بن نمیر از مالک بن مغول، از عبد الله بن بریده، از پدرش نقل میکند که رسول خدا فرمودهاند: به عبد الله بن قیس یعنی ابو موسی اشعری مزماری از مزمارهای خاندان داود (ع) داده شده است. [کنایه از صوت خوش است.]
یزید بن هارون هم از محمد بن عمرو، از ابی سلمه، از ابو هریره نقل میکند پیامبر (ص) وارد مسجد شدند و صدای قرائت مردی را شنیدند پرسیدند این کیست؟ گفته شد: ابو موسی است. فرمودند: همانا به این شخص مزماری از مزمارهای خاندان داود عنایت شده است.
سفیان بن عیینه از زهری، از عروه، از عایشه یا از عمره، از عایشه نقل میکند پیامبر (ص) صدای قرائت ابو موسی را شنیدند و همان جمله را فرمودند.
ابو الولید هشام طیالسی از لیث بن سعد، از ابن شهاب، از عبد الرحمن بن کعب بن مالک نقل میکند رسول خدا (ص) شنیدند ابو موسی میخواند و فرمودند: به این برادر شما از مزامیر خاندان داود عنایت شده است.
اسماعیل بن ابراهیم اسدی از سلیمان تیمی، از اسماعیل، از ابو عثمان نقل میکند که میگفته است ابو موسی اشعری با ما نماز میگزارد [پیشنمازی میکرد.] و اگر بگویم هرگز آوای بربط و چنگی را بهتر از آن شنیدهام، نشنیدهام.
یزید بن هارون و عفان بن مسلم از حماد بن سلمه، از ثابت، از انس بن مالک نقل میکنند ابو موسی اشعری شبی برخاست و نماز شب گزارد و بسیار خوش صوت بود.
همسران پیامبر (ص) هم به قرآن خواندنش گوش میدادند، و چون صبح شد و به او گفتند که بانوان صدای قرآن خواندنت را گوش دادند، گفت: اگر میدانستم، نیکوتر میخواندم و آنها را بیشتر به وجد میآوردم.
یعقوب بن اسحاق حضرمی از شعبه، از سعید بن ابی برده، از پدرش، از جدش نقل میکند که میگفته است پیامبر ابو موسی و معاذ را به یمن گسیل فرمودهاند.
عبد الوهاب بن عطاء از سعید بن قتاده، از سعید بن ابی برده، از پدرش نقل میکند که میگفته است پدرم ابو موسی به من میگفت: پسر جان کاش ما را با پیامبرمان میدیدی که جامههای مویین بر تن داشتیم و چون باران میآمد بوی بز از ما به مشام میرسید.
ابو اسامه حماد بن اسامه و وهب بن جریر بن حازم هر دو از هشام دستوائی، از قتاده، از انس بن مالک نقل میکنند که میگفته است ابو موسی مرا پیش عمر فرستاد، عمر پرسید
ترجمه الطبقات الکبری ،ج۴،ص:۹۶
(۱) ابو موسی در چه حال بود؟ گفتم: او را در حالی ترک کردم که به مردم قرآن میآموخت.
عمر گفت: ابو موسی مرد بزرگی است ولی این سخن را به او مگو. سپس پرسید عربها در چه حال بودند؟ گفتم: منظورت اشعریهایند؟ گفت: نه منظورم مردم بصرهاند. گفتم: اگر این سخن را بشنوند بر ایشان گران خواهد آمد. گفت: به آنها مگو که عربهای بادیهنشین هستند مگر اینکه خداوند به مردی جهاد را نصیب فرماید. وهب در حدیث خود میگفته است:
جهاد در راه خدا را.
عثمان بن عمر از یونس، از زهری، از ابو سلمه نقل میکند عمر هر گاه ابو موسی را میدید میگفت: ما را به یاد خداوند انداز و او برای عمر قرآن میخواند.
عارم بن فضل از حماد بن زید، از ایوب، از محمد نقل میکند عمر بن خطاب میگفت: در شام چهل مردند که هر یک از ایشان اگر عهدهدار کار ملت شود به خوبی از عهده بر میآید و به آنان پیام داد گروهی از ایشان آمدند که ابو موسی اشعری هم همراهشان بود. عمر گفت: من به شما پیام دادم بیایید تا تو را به سوی قومی فرستم که شیطان میان ایشان اردو زده است. ابو موسی گفت: مرا مفرست. عمر گفت: آنجا جهاد و پیکار است و ابو موسی را به بصره گسیل داشت.
مالک بن اسماعیل نهدی از حبان، از مجالد، از شعبی نقل میکند عمر وصیت کرد پس از مرگ او ابو موسی را تا یک سال به فرمانداریش باقی بدارند.
ابو قطن عمرو بن هیثم از شعبه، از ابی مسلمه، از ابی نضره نقل میکند عمر به ابو موسی گفت: ما را به شوق پروردگارمان بیاور و او شروع به قرآن خواندن کرد. در این هنگام گفتند: وقت نماز فرا رسید، عمر گفت: مگر الآن در نماز نیستیم؟
کثیر بن هشام از جعفر بن برقان، از حبیب بن ابی مرزوق نقل میکند که میگفته است به ما خبر رسیده است که عمر بن خطاب مکرر به ابو موسی اشعری میگفت: پروردگار ما را فرایادمان آور و ابو موسی برای او قرآن میخواند و در قرآنخوانی بسیار خوش صوت بود.
عبد الوهاب بن عطاء عجلی از حمید طویل، از ابو رجاء، از ابو مهلب نقل میکند که میگفته است از ابو موسی بر منبر شنیدم که میگفت: هر کس را خداوند علمی آموخته
______________________________
[۱]. هنگام مرگ عمر ابو موسی فرماندار کوفه بوده است، و گفتهاند فرماندار بصره. وصیت عمر هم ظاهراً در مورد عموم فرماندارانش بوده است. ر ک: نویری، نهایه الارب، ج ۱۹، چاپ مصر، ۱۹۷۵، ص ۳۹۸ و ترجمه آن به قلم این بنده- م.
ترجمه الطبقات الکبری ،ج۴،ص:۹۷
(۱) است آن را به دیگران بیاموزد و هرگز چیزی را که به آن علم ندارد نگوید تا از متکلفان نباشد و از دین بیرون نرود.
عبد الوهاب بن عطاء از محمد بن زبیر، از بلال بن ابی برده، از پدرش و عمویش از قول یکی از کنیزان ابو موسی نقل میکند ابو موسی میگفته است: اگر دو سال خراج عراق را به من بدهند که شرابی حرام بیاشامم خشنود نخواهم شد.
عبد الوهاب بن عطاء از عوف، از قسامه بن زهیر نقل میکند ابو موسی برای مردم در بصره خطبه خواند و گفت: ای مردم گریه کنید و اگر گریه نمیکنید تظاهر به گریستن کنید که مردم دوزخی چندان اشک میریزند که اشک چشم ایشان خشک میشود سپس چندان خون گریه میکنند که اگر کشتی باشد در آن به حرکت خواهد آمد.
عارم بن فضل از حماد بن سلمه، از حمید، از عبد الله بن عبید بن عمیر نقل میکند عمر بن خطاب برای ابو موسی اشعری نوشت که عربها هلاک شدند برای من گندم و خوراک بفرست. ابو موسی برای عمر مقدار زیادی فرستاد و برای او نوشت من برای تو گندم فرستادم در عین حال اگر امیر مومنان صلاح بداند برای مردم شهرها بنویسد که روزی جمع شوند و برای طلب باران بیرون شوند. عمر برای مردم شهرها نوشت، و ابو موسی هم بیرون رفت و دعای طلب باران خواند، ولی نماز باران نگزارد.
موسی بن اسماعیل از سلیمان بن مسلم یشکری، از قول دایی خود بشیر بن ابی امیه، از پدرش نقل میکند ابو موسی اشعری به اصفهان رفت و اسلام را بر ایشان عرضه داشت، نپذیرفتند. پرداخت جزیه را به ایشان پیشنهاد کرد پذیرفتند و صلح کردند، ولی فردای آن روز پیمان شکنی کردند. ابو موسی با آنان جنگ کرد و چیزی نگذشت که به لطف خدا با سرعت بر آنان پیروز شدند.
موسی بن اسماعیل از سلیمان بن مسلم یشکری، از قول مادرش ام عبد الرحمن دختر صالح، از پدر بزرگش نقل میکند که میگفته است او از دوستان ابو موسی بوده و با او در پیکار اصفهان حضور داشته است و میگوید: ابو موسی هر گاه باران میآمد در باران میایستاد تا خیس میشد. گویی این کار را خوش میداشت.
ابو اسامه حماد بن اسامه و یزید بن هارون و عبد الصمد بن عبد الوارث هر سه میگویند که ابو هلال، از حمید بن هلال، از ابو غلاب یونس بن جبیر، از انس بن مالک نقل میکرد که میگفته است هنگامی که ابو موسی اشعری در بصره بود گفت: کارهای مرا رو به راه کنید
ترجمه الطبقات الکبری ،ج۴،ص:۹۸
(۱) زیرا فلان روز بیرون خواهم شد. من شروع به فراهم کردن کارهای او کردم. ابو موسی در آن روز پیش من آمد و هنوز مقداری از کارهای او باقی مانده بود. گفت: ای انس من امروز خواهم رفت. گفتم: خوب است بمانی تا بقیه کارهایت را رو به راه کنم. گفت: من به خانواده خود گفتم که امروز بیرون خواهم رفت و اگر به آنان دروغ بگویم به من دروغ خواهند گفت و اگر به آنان خیانت کنم به من خیانت میکنند و اگر بر خلاف وعده رفتار کنم بر خلاف وعده رفتار خواهند کرد، و در حالی که برخی از کارهای او تمام نشده بود حرکت کرد و رفت.
عفان بن مسلم از سلیمان بن مغیره، از حمید بن هلال، از ابی برده، از قول مادرش نقل میکند ابو موسی هنگام رفتن از بصره فقط ششصد درم داشت که مستمری خانوادهاش بود.
یزید بن هارون و عفان بن مسلم هر دو از حماد بن سلمه، از ثابت، از انس بن مالک نقل میکنند که میگفته است شبها به هنگام خواب ابو موسی شلوارکی میپوشید تا مبادا در خواب کشف عورت او بشود.
عفان بن مسلم و سلیمان بن حرب و موسی بن اسماعیل همگی از حماد بن زید، از زبیر بن خریت، از ابو لبید نقل میکنند ما قاطعیت گفتار ابو موسی را به قصابی تشبیه میکردیم که همه استخوانها را بدون خطا از مفصلها جدا میکند و چیزی فرو نمیگذارد.
عفان بن مسلم و احمد بن اسحاق حضرمی هر دو از عبد الواحد بن زیاد، از عاصم کلابی احول، از کریب بن حارث، از ابی برده بن قیس نقل میکند که میگفته است در بیماری طاعونی که پیش آمد به ابو موسی گفتم: ما را به پناهگاه و منطقه دور افتادهای ببر.
ابو موسی گفت: به خداوند پناه میبرم نه پناهگاه.
عفان بن مسلم و عمرو بن عاصم کلابی و یعقوب بن اسحاق حضرمی هر سه از سلیمان بن مغیره، از حمید بن هلال از ابی برده نقل میکنند که میگفته است ابو موسی گفت:
معاویه برای من چنین نوشت:
«سلام بر تو، اما بعد عمرو بن عاص با من بیعت کرده است، به ترتیبی که بیعت کرده است به خدا سوگند میخورم که اگر تو هم با من همانگونه که او بیعت کرده است، بیعت کنی دو پسرت را یکی بر کوفه و دیگری را بر بصره میگمارم و هیچ دری بر روی تو بسته نخواهد شد و همه خواستههای تو برآورده میشود. من به دست خود برای تو نامه نوشتم و تو هم به دست و خط خودت برایم نامه بنویس.»
ابو برده میگوید، پدرم گفت: ای پسرکم من پس از رحلت رسول خدا (ص) خط
ترجمه الطبقات الکبری ،ج۴،ص:۹۹
(۱) معجم را آموختهام [یعنی آداب نقطه گذاری بر روی حروف و خوشنویسی] ولی با خطی کج و معوج همچون عقربها برای معاویه چنین نوشت:
«اما بعد تو درباره مهمترین کار امت محمد (ص) برای من نامه نوشتی مرا به آنچه به من پیشنهاد کردهای نیازی نیست.»
ابو برده میگوید: پس از اینکه معاویه به حکومت رسید پیش او رفتم. هیچ دری به روی من بسته نشد و هیچ حاجتی نداشتم مگر اینکه برآورده شد.
عمرو بن عاصم کلابی و عفان بن مسلم هر دو از سلیمان بن مغیره، از حمید بن هلال، از ابی برده نقل میکنند که میگفته است هنگامی که معاویه گرفتار قرحه و دمل شده بود پیش او رفتم. گفت: ای برادرزاده نزدیک بیا و این قرحه را نگاه کن. نزدیک شدم و به آن نگاه کردم که به آن میل زده بودند. گفتم: ای امیر مومنان چیزی نیست و بر تو باکی نخواهد بود. در این هنگام یزید بن معاویه پیش پدرش آمد و معاویه به او گفت: اگر عهدهدار کار مردم شدی در مورد این مرد سفارش به نیکی کن که پدرش برای من دوستی همچون برادر بود و کلمات دیگری نظیر همینها گفت و افزود که من فقط در جنگ نظری داشتم که او مخالف بود.
عمرو بن عاصم از سلیمان بن مغیره، از حمید بن هلال، از ابی برده نقل میکند که میگفته است ابو موسی همزاد و تابعی داشت که پس از مسلمان شدن او را رها کرده بود، و به من گفت: ممکن است من از میان بروم و احادیث من محفوظ نماند تو بنویس. گفتم: رای خوبی است و شروع به نوشتن احادیث او کردم. پس از مدتی حدیثی نقل کرد، خواستم همان گونه که مینوشتم بنویسم با دیده شک و تردید به من نگاه کرد و گفت: مثل اینکه احادیث مرا مینویسی. گفتم: آری. گفت: آنچه نوشتهای پیش من بیاور. آوردم همه را پاک و محو کرد و گفت: همان گونه که من حفظ کردهام تو هم احادیث را حفظ کن.
سلیمان بن حرب و موسی بن اسماعیل هر دو از ابو هلال، از قتاده نقل میکردند که میگفته است به ابو موسی خبر رسید گروهی چون لباس مرتبی ندارند نمیتوانند در نماز
______________________________
[۱]. ملاحظه میفرمایید که معاویه نسبت به ابو موسی چه میگوید، بدیهی است که باید در داستان حکمیت چگونه به سود معاویه رفتار کند- م.
[۲]. اعتقاد به داشتن همزاد و تابع و تابعه برای شاعران و شکوفا شدن هنر ایشان در ادب فارسی هم کم و بیش دیده میشود، مثلًا رودکی میگوید گرچه دو صد تابعه فریشته داری …- م.
ترجمه الطبقات الکبری ،ج۴،ص:۱۰۰
(۱) جمعه شرکت کنند. ابو موسی از آن پس فقط با یک عبا پیش مردم ظاهر میشد.
فضل بن دکین از قیس بن ربیع، از یونس بن عبد الله جرمی، از قول مشایخ خود نقل میکند که میگفتهاند هنگامی که معاویه در نخیله بود، ابو موسی در حالی که عمامه سیاه و جامه سیاه پوشیده و عصای سیاهی به دست داشت پیش او آمد.
معاذ بن معاذ از ابو عون، از حسن بصری نقل میکرد که میگفته است ابو موسی و عمرو بن عاص که حکمیت را بر عهده داشتند یکی از ایشان در جستجوی دنیا بود و دیگری در جستجوی آخرت!؟
روح بن عباده از مثنی قصیر، از محمد بن منتشر، از مسروق بن اجدع نقل میکند که میگفته است به هنگام اجتماع حکمین برای صدور رای با ابو موسی بودم و خیمه من هم کنار خیمه او بود. شبی گروه زیادی از مردم به معاویه پیوسته بودند. صبحگاهان ابو موسی دامن خیمه خود را بالا زد و گفت: ای مسروق بن اجدع. گفتم: آری گوش به فرمانم. گفت:
امارت راستی آن چیزی است که با رای و مشورت فراهم آمده باشد و همانا پادشاهی چیزی است که آن را با شمشیر به دست آورده باشند.
یزید بن هارون از حماد بن سلمه، از قتاده نقل میکند ابو موسی میگفت: برای قاضی شایسته نیست قضاوت کند تا آنکه حق برای او همچون شب از روز واضح و آشکار شود، و چون این خبر به عمر بن خطاب رسید، گفت: ابو موسی راست میگوید.
محمد بن عبد الله انصاری از عمران بن حدیر، از سمیط بن عبد الله سدوسی نقل میکند ابو موسی ضمن ایراد خطبهای گفت: قبیله باهله چون پاچه بودند و ما ایشان را بازو و ساعد قرار دادیم. در این هنگام مردی برخاست و گفت: آیا پستترین خاندانهای باهله را برای تو بگویم؟ گفت: آری چه کسانی هستند؟ گفت: خاندانهای عکّ و اشعریها. ابو موسی گفت: آنان و پدر تو نیاکان من هستند، ای کسی که به امیر خود دشنام دادی جلو بیا. گوید:
خیمهای برای او زدند و شامگاه و صبحگاه هم یک کاسه غذا برای او میبردند و این زندان ابو موسی بود.
ابو الولید هشام طیالسی از حماد بن سلمه، از قتاده، از ابی مجلز نقل میکند که ابو موسی میگفته است من در خانه تاریک غسل میکنم و از خدای خود آزرم میکنم و پشتم را خمیده نگه میدارم.
عبد الوهاب بن عطاء از سعید، از قتاده نقل میکند که میگفته است ابو موسی در
ترجمه الطبقات الکبری ،ج۴،ص:۱۰۱
(۱) خانه تاریک غسل میکرد و خود را جمع مینمود و پشت خود را خمیده نگه میداشت تا هنگامی که جامهاش را بپوشد سراپا نمیایستاد.
همین راوی از اسماعیل بن مسلم، از ابن سیرین نقل میکرد که ابو موسی میگفته است من در خانهای تنها غسل میکنم و آزرم از پروردگارم مانع آن است که پشت خود را راست نگه دارم.
قبیصه بن عقبه از سفیان، از مغیره بن زیاد، از عباده بن نسیّ نقل میکند ابو موسی گروهی را دید که بدون لنگ وارد آب شدند، گفت: اگر بمیرم و زنده شوم و این کار سه بار تکرار شود برای من بهتر است که چنین کاری را انجام دهم.
جریر بن عبد الحمید از منصور، از ابو عمرو شیبانی نقل میکند ابو موسی میگفت:
اگر بینی من انباشته از بوی مردار شود، برای من بهتر و خوشتر است از اینکه بینی من از بوی زنان انباشته شود.
عبد الوهاب بن عطاء عجلی از سعید، از قتاده، از قزعه آزاد کرده زیاد، از عبد الرحمن آزاد کرده ابن برثن میگوید ابو موسی و زیاد پیش عمر آمدند. عمر در دست زیاد انگشتری زرین دید و گفت: عجب شما حلقههای زرین به دست میکنید. ابو موسی گفت:
انگشتر من آهنی است. عمر گفت: آن یکی بدتر و کثیفتر است، هر کس از شما میخواهد انگشتر به دست کند، انگشتر سیمین به دست کند.
فضل بن دکین و احمد بن عبد الله بن یونس هر دو از زهیر بن معاویه، از عبد الملک بن عمیر نقل میکنند که میگفته است ابو موسی را دیدم که از این در وارد شد در حالی که دو جامه نو بافت حیره پوشیده بود. زهیر میگوید: عبد الملک به در کنده اشاره کرد. احمد بن عبد الله میگوید، به زهیر گفتم: مقصودت ابو موسی اشعری است؟ گفت: آری.
روح بن عباده از حسین معلم، از عبد الله بن بریده نقل میکند ابو موسی را توصیف میکرده که مردی کوته قامت لاغر اندام و کوسه بوده است.
موسی بن اسماعیل از حماد بن سلمه، از عاصم، از ابی وائل، از ابو موسی نقل میکند پیامبر (ص) فرمودند: پروردگارا روز قیامت مقام ابو عامر عبید را بر بسیاری ترجیح بده، و ابو عامر در جنگ اوطاس شهید شد و ابو موسی قاتل او را کشت. ابو وائل میگفته است:
______________________________
[۱]. ظاهراً کنده از درهای مسجد کوفه است- م.
[۲]. جنگ اوطاس، نام دیگر جنگ حنین است و اوطاس نام یکی از دشتهای سرزمین قبیله هوازن است. ر ک: واقدی،
ترجمه الطبقات الکبری ،ج۴،ص:۱۰۲
(۱) امیدوارم خداوند ابو موسی را در آتش که جایگاه قاتل ابو عامر است با او جمع نفرماید.
عفان بن مسلم از غسان بن برزین، از سیّار بن سلامه نقل میکند چون مرگ ابو موسی فرا رسید پسرانش را فرا خواند و گفت: دقت کنید هنگامی که مردم هیچ کس را برای تشییع جنازهام خبر مکنید و پشت سر جنازهام نه صدایی شنیده شود و نه چراغی روشن گردد و باید آرام و کنار زانوهای من در تابوت گام بردارید.
عفان بن مسلم از شعبه، از ابن عمیر، از ربعی بن حراش نقل میکند چون ابو موسی در مرض مرگ خود بیهوش شد. دختر دومی که همسر او مادر ابی برده است، گریست.
ابو موسی به خود آمد و گفت: از هر کس که چهره بخراشد و بانگ بلند به گریه برآرد و جامه بر تن بدرد بیزاری میجویم.
عفان بن مسلم از شعبه، از منصور، از ابراهیم، از یزید بن اوس نقل میکند چون ابو موسی بیهوش شد، افراد خانوادهاش بر او گریستند. به هوش آمد و گفت: مگر نمیدانید که پیامبر (ص) چه فرموده است؟ گوید، به همسرش گفتند: چنین گفته است. از او پرسید، گفت: یعنی از چهره خراشاندن و بلند گریستن و جامه دریدن منع فرموده است.
اسحاق بن یوسف ازرق از جریری، از ابو العلاء بن شجیر، از قول یکی از کسانی که گور ابو موسی را کنده است نقل میکرد که ابو موسی گفته است: گور مرا گود بکنید.
موسی بن اسماعیل از حماد بن سلمه، از سعید جریری، از قسامه بن زهیر هم همین گونه نقل میکند که ابو موسی گفته است: گور مرا گود بکنید.
واقدی از خالد بن الیاس، از ابی بکر بن عبد الله بن ابی جهم نقل میکند ابو موسی در سال پنجاه و دوم هجرت در گذشته است.
محمد بن سعد (مولف) میگوید: از برخی دانشمندان شنیدهام که ابو موسی ده سال پیش از آن یعنی در سال چهل و دوم در گذشته است.
واقدی از قیس بن ربیع، از ابی برده پسر ابو موسی نقل میکند که میگفته است ابو موسی در حکومت معاویه بن ابی سفیان به سال پنجاه و دوم هجرت درگذشته است.
______________________________
[] مغازی، ج ۳، ص ۷- ۸۸۶- م.
[۱]. سه روایت دیگر هم با اسناد مختلف و به همین مضمون بود که ترجمه نشد- م.
[۲]. سکوت ابن سعد در مساله حکمیت با توجه به اهمیت آن جای دقت و تامل است- م.
ترجمه الطبقات الکبری ،ج۴،ص:۱۰۳
(۱)
برگرفته از کتاب طبقات الکبری نوشته: ابن سعد، محمد بن سعد ترجمه: محمود مهدوی دامغانی

پاسخ دهید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *