شهادت

طبقات – آنچه پیامبر (ص) در بیماری خود ابو بکر را فرمود

احمد بن عبد اللّه بن یونس از ابو بکر بن عیّاش، از ابو مهلّب، از عبید اللّه بن زحر، از علیّ بن یزید، از قاسم، از ابو امامه، از کعب بن مالک نقل میکرد که میگفته است آخرین دیدار من با پیامبر شما (ص) پنج روز پیش از وفات آن حضرت بود که شنیدم دست خود را
______________________________
[۱]. در روایات شیعه و مطالب نقل شده از اهل بیت صلوات اللّه علیهم اجمعین، مکرر آمده است که پیامبر (ص) ابو بکر را از نماز گزاردن منع فرمود و شخصا امامت را عهدهدار شد. برای اطلاع، ر ک: مفید، ارشاد، چاپ تهران، ۱۳۷۷ ق، ص ۸۶، و طبرسی، اعلام الوری و ترجمه آن به قلم استاد محترم آقای عزیز اللّه عطاردی، چاپ تهران، بدون تاریخ، ص ۲۰۲، و مجلسی، بحار الانوار، ج ۲۲، چاپ تهران، ۱۳۵۸، ص ۴۶۷٫- م.
ترجمه الطبقات الکبری ،ج۲،ص:۲۱۵
(۱) حرکت میداد و میفرمود: هیچ پیامبری پیش از من نبوده مگر اینکه از میان امت خود دوستی داشته است و همانا دوست من ابو بکر است. و خداوند همچنان که ابراهیم (ع) را به دوستی خود برگزید، مرا نیز به دوستی خود برگزیده است.
موسی بن داود از نافع بن عمر جمحیّ، از ابن ابو ملیکه نقل میکند که میگفته است پیامبر (ص) در بیماری پیش از وفات خود فرمود: ابو بکر را پیش من فراخوانید. عایشه گفت: ابو بکر مردی است که گریه بر او غلبه دارد، و اگر بخواهید پسر خطاب را فراخوانیم.
فرمود: شما مثل زنان اطراف یوسف هستید، ابو بکر و پسرش را فراخوانید تا نامهیی نوشته شود که کسی در امر ابو بکر طمع نبندد و آرزویی نکند. سپس فرمود: خداوند و مومنان اجازت نخواهند داد. عایشه نیز میگفت: آری خداوند و مومنان اجازت ندادند.
موسی بن داود از نافع بن عمر، از محمد بن منکدر نقل میکند که میگفته است پیامبر (ص) در بیماری وفات خود فرمود: ابو بکر را نزد من بخوانید. و آنان پسر خطاب را فراخواندند و پیامبر (ص) را خواب در ربود، و چون بیدار شد باز فرمود: ابو بکر را نزد من فراخوانید. و عمر را فراخواندند. و پیامبر (ص) همسران خود را فرمود: شما همچون زنان اطراف یوسفاید. بعدها عایشه را گفتند چرا همچنان که پیامبر (ص) میفرمود پدرت را فرا نمیخواندید؟ گفت: میدانستم مردم به شنیدن آواز پدرم در نماز خواهند گفت چه بد جانشینی است از برای رسول خدا، و دوستر داشت که چنین چیزی را از برای عمر بگویند تا برای پدرم.
محمد بن عمر [واقدی] از سلیمان بن بلال، از یحیی بن سعید، از قاسم بن محمد، از عایشه، همچنین از هشام بن عماره، از اسماعیل بن ابی حکیم، از قاسم ابن محمد، از عایشه، همچنین از محمد بن عبد اللّه، از زهریّ، از عروه، از عایشه، و حکم بن قاسم از عفیف بن عمرو، از عبید اللّه بن عبد اللّه بن عتبه، از عایشه نقل میکنند- و حدیث آنان از لحاظ روات در مواردی مشترک بود- که میگفته است بیماری پیامبر (ص) در خانه میمونه در گرفت، و پیامبر (ص) همان روز به خانه من آمد و من از سر درد مینالیدم. فرمود: اگر در زندگی من بمیری برایت دعا و استغفار میکنم و کفن و دفنت خواهم کرد. گفتم: ای وای بر من! سوگند به خدا که میخواهی بمیرم و چون مرگ من پیش آید، همان روز با یکی دیگر
______________________________
[۱]. اگر منزلت ابو بکر در نظر حضرت ختمی مرتبت منزلت دوستی است، به نقل مسلم در صحیح، ج ۷، چاپ مصر، ص ۱۲۴ و بسیاری دیگر از صحاح اهل سنت، منزلت علی (ع) به منزلت هارون نسبت به موسی است.- م.
ترجمه الطبقات الکبری ،ج۲،ص:۲۱۶
(۱) از همسرانت عروسی برپا خواهی داشت. پیامبر (ص) فرمود: اما چنین نیست، که من سرم سخت درد میکند و دل بر آن نهادهام تا بفرستم پدر و برادرت را بیاورند و عهد و پیمان خود را انجام دهم تا کسی در مورد آن امر طمع نکند و سخنی گفته نشود و کسی آرزویی در سر نپرورد. سپس فرمود: هرگز چنین نمیشود، خداوند و مومنان مانع از آن خواهند شد.
و برخی از راویان این روایت افزودهاند که: و خداوند جز امارت ابو بکر، امارت دیگری را میسّر نخواهد فرمود.
محمد بن عمر [واقدی] از ثوریّ، از اسماعیل بن مسلم، از حسن نقل میکند که میگفته است ابو بکر پیامبر (ص) را گفت: در خواب دیدم که دو جامه سیاه چرکین بر تن دارم و در مدفوع مردم گام بر میدارم و بر روی سینهام دو نشان است. پیامبر (ص) فرمود:
آن دو نشان دلیل بر دو سال است و جامه سیاه نشان شادمان شدن تو از فرزندانت خواهد بود، و پلیدیها نشانهیی است از آزاری که از مردم خواهی کشید.
محمد بن عمر [واقدی] از ابراهیم بن سعد، از پدرش، از محمد بن جبیر نقل میکند که میگفته است مردی به حضور پیامبر (ص) آمد و با ایشان بر کاری گفتگو کرد و ضمن سخن گفت: اگر روزی به مدینه آمدم و تو را نیافتم چه کنم؟ فرمود: پیش ابو بکر برو. و محمد بن عمر گوید، مراد پس از رحلت آن حضرت است.
محمد بن عمر [واقدی] از محمد بن عمرو انصاری، از عاصم بن عمر بن قتاده نقل میکند که میگفته است پیامبر (ص) از مردی شتری خرید و بنا نهاده شد که قیمت آن را در آینده بپردازد. آن مرد گفت اگر آمدم و شما را ندیدم، یعنی شما مرده بودید، چه کنم؟
فرمود: پیش ابو بکر برو. گفت: اگر آمدم و ابو بکر نبود، یعنی مرده بود، بر چه کسی بروم؟
فرمود: نزد عمر برو. گفت: اگر عمر را ندیدم و مرده بود چه کنم؟ فرمود: چنانچه عمر مرده بود تو نیز اگر توانستی بمیری، بمیر.
برگرفته از کتاب طبقات الکبری نوشته: ابن سعد، محمد بن سعد ترجمه: محمود مهدوی دامغانی

پاسخ دهید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *