از دیدگاه شعرا, مولودی، مدایح و مراثی

شعر عید مبعث – شب بود و از سپیده صدایی نمیرسید

شب بود و از سپیده صدایی نمیرسید
فریادهای خسته به جایی نمی رسید

بت های زنده با شکم گنده، کور و کر
آوای بردگان به نوایی نمی رسید

دوشیزه ی گیاه، دل افسرده بود، آه!
در گور خود به نشو و نمایی نمی رسید

در کام اژدها صفتان بود زندگی
موسای دیگری و عصایی نمی رسید

زندانی هوا و هوس بود نفس ما
گویی نفس نبود و هوایی نمی رسید

از کوه رحمت آمدی و عشق تازه شد
گفتی:« از این مسیر به جایی نمی رسید »

ای آخرین پیام رسان بی حضور تو
بر زخم های کهنه شفایی نمی رسید

پاسخ دهید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *