از دیدگاه شعرا, مولودی، مدایح و مراثی

شعر شهادت پیامبر (ص) – صداقت صبح

تا شب بی پناه پیدا شد
نوری از گرد راه پیدا شد

پرده ها، ابرها که پس رفتند
طاق ابروی ماه پیدا شد

بین بیراهه های سر در گُم
ناگهان شاهراه پیدا شد

سنگ بودند چشم ها ناگاه
جذبه ی آن نگاه پیدا شد

ماه من لحظه ای غروب نکرد
گاه پنهان و گاه پیدا شد

بانگ لولاک در جهان پیچید
چرخه ی سال و ماه پیدا شد

شعر، جاری شد و تبسّم کرد
آسمان با زمین تکلّم کرد

چشم در اشتیاق و حیرت سوخت
سایه آتش گرفت و ظلمت سوخت

قلب دریا به های و هو افتاد
آسمان در بگو مگو افتاد

برف ها قطره قطره آب شدند
چشمه ها چشمه ی شتاب شدند

درّه ها از ترانه سر رفتند
رودها عاشقانه تر رفتند

سنگ ها رشته رشته کوه شدند
سر کشیدند و با شکوه شدند

گیسوانش که شد رها در باد
جنگل آغاز شد به راه افتاد

آسمان ها پر از طلوع شدند
قصّه های ازل شروع شدند

ماه، آغاز قصّه تنها بود
گاه پنهان و گاه پیدا بود

ماه من لحظه ای غروب نکرد
اگر اینجا نبود آنجا بود

حُسن یوسف شکفته در رویش
بر لبانش دم مسیحا بود

چشم هایش پر از صداقت صبح
گیسویش داستان یلدا بود

سینه اش موج موج اقیانوس
قلب او قطره قطره دریا بود

آیه آیه بشارت توحید
معنی لا اله الّا بود

با لب جبرئیل صحبت کرد
سایه ها را به نور دعوت کرد

پاسخ دهید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *