حوادث، وقایع، هجرت، غزوه ها, سیره عملی و رفتاری

سیره رسول الله ابن هشام – کفن و دفن رسول خدا (ص)

چون بیعت با ابو بکر بپایان رسید یعنی روز سه شنبه مردم برای غسل و کفن و دفن جنازه رسول خدا (ص) رفتند، و کسانی که متصدی غسل بدن آن حضرت شدند: علی بن ابی طالب، و عباس بن عبد المطلب، و فضل بن عباس، و قثم بن عباس و اسامه بن زید، و شقران غلام آن حضرت بودند، و اوس بن خولی نیز یکی از انصار مدینه- از قبیله خزرج- فریاد زد: یا علی تو را بخدا سوگند ما را هم در این افتخار شریک کن، علی علیه السلام فرمود: داخل خانه شو و او نیز وارد شده کناری نشست.
و کیفیت غسل آن حضرت بدین ترتیب بود که علی بن ابی طالب علیه السلام جنازه
زندگانی محمد(ص) ،ج ۲،ص:۴۳۴
(۱) آن حضرت را بر سینه خود گذارده بود و عباس و فضل و قثم در حرکت دادن و چپ و راست کردن بدن باو کمک می کردند و اسامه و شقران هم آب میریختند و علی بن ابی طالب علیه السلام او را از زیر پیراهن غسل میداد و میگفت: پدر و مادرم بفدایت که چه اندازه در زندگی و پس از مرگت پاکیزه ای و چون از غسل فارغ شدند او را با سه پارچه «صحاری» و یک پارچه برد «حبره» [(۱)] کفن کردند.
و چون خواستند قبر آن حضرت را حفر کنند عباس بن عبد المطلب دو نفر را مامور کرد تا یکی بسراغ ابو عبیده بن جراح قبر کن اهل مکه برود و دیگری را بسراغ ابو طلحه زید بن سهل انصاری قبر کن اهل مدینه فرستاد، ابو عبیده برسم اهل مکه برای قبر لحد نمیگذارد ولی ابو طلحه برسم اهل مدینه برای قبر لحد می ساخت عباس گفت: بار خدایا هر چه شایسته میدانی برای پیامبرت اختیار کن، و از اتفاق آن کس که بدنبال ابو طلحه رفته بود او را پیدا کرد و برای حفر قبر بنزد عباس آورد و او برسم اهل مدینه قبری برای آن حضرت حفر کرد و لحدی برای آن قرار داد.
و چون از تجهیز رسول خدا (ص) فارغ شدند جسد را روی سریری گذاردند و در باره مکان دفن میان مسلمانان اختلاف شد که آیا او را در مسجد دفن کنند یا پیش اصحاب آن حضرت ابو بکر گفت: من از آن حضرت شنیدم که می فرمود: هر پیغمبری در هر کجا که بمیرد در همانجا دفن می شود، و از این رو آنجا را حفر کرده و مردم دسته دسته آمدند و بر جنازه آن حضرت نماز میخواندند ابتداء مردان، و سپس زنان و پس از آن کودکان بترتیب می آمدند و نماز خوانده از اطاق خارج می شدند و سپس در نیمه شب چهارشنبه جنازه آن حضرت را دفن کردند.
و کسانی که جنازه را دفن کردند عبارت بودند از علی بن ابی طالب و فضل بن عباس و قثم بن عباس، و شقران غلام رسول خدا (ص)، و اوس بن خولی که در خانه نشسته بود بعلی بن ابی طالب علیه السلام عرض کرد: یا علی تو را بخدا سوگند ما را هم در این افتخار شریک کن!
______________________________
[(۱)] صحار نام شهری است در یمن و حبره نیز نوعی از بردهای یمنی است.
زندگانی محمد(ص) ،ج ۲،ص:۴۳۵
(۱) علی علیه السلام باو فرمود: تو هم داخل قبر شو، اوس داخل قبر شد و در دفن جنازه با آنها کمک کرد، شقران جسد آن حضرت را در میان قبر گذارد و خاک روی آن ریختند.
مغیره بن شعبه مدعی بود که آخرین کسی که رسول خدا (ص) را دید من بودم، زیرا هنگامی که می خواستند خاک روی قبر بریزند من انگشتر خود را عمدا در قبر انداختم و بمردم گفتم: صبر کنید تا من انگشترم را بیرون بیاورم، و مقصودم از این کار آن بود که برای آخرین بار جسد رسول خدا (ص) را لمس کنم، ولی هنگامی که این حدیث را در زمان عمر یا عثمان برای علی بن ابی طالب علیه السلام نقل کردند علی علیه السلام او را تکذیب کرده فرمود: دروغ گفته آخرین کسی که رسول خدا (ص) را دید قثم بن عباس بود.
و از عائشه نقل شده که آخرین سخن رسول خدا (ص) این بود که فرمود:
خدا بکشد مردمی که قبور پیمبرانشان را مسجد قرار میدهند، و در حدیث دیگری است که فرمود: در جزیره العرب دو مذهب نشاید.
و پس از رحلت رسول خدا (ص) بسیاری از قبائل عرب مرتد شدند، و جمع کثیری از مردم مکه نیز می خواستند از اسلام برگردند بطوری که عتاب بن اسید (که در آن زمان والی مکه بود) بوحشت افتاد و پنهان شد ولی سهیل بن عمرو در میان مردم بپاخاسته و پس از حمد و ثنای الهی جریان رحلت رسول خدا (ص) را گوشزد مردم کرده سپس گفت: مرگ آن حضرت هیچگونه سستی و فتوری در دین اسلام ایجاد نخواهد کرد و قدرتش را بیشتر کرده و هر کس که بخواهد بر علیه این دین اقدامی بکند گردنش را خواهیم زد، و همین خطابه موجب شد که مردم آرام شوند و آنان که تصمیم داشتند از دین اسلام بیرون روند از تصمیم خود باز گردند و عتاب بن اسید نیز خود را ظاهر کند.
و مقصود رسول خدا (ص) نیز که (پس از جنگ بدر [(۱)] درباره سهیل بعمر
______________________________
[(۱)] بشرحی که در صفحه ۴۷ از همین جلد گذشت.
زندگانی محمد(ص) ،ج ۲،ص:۴۳۶
(۱) فرمود: «شاید روزی زبانش مورد استفاده قرار گیرد» همین جا بود [(۱)].
ضمنا ابن هشام در داستان معراج رسول خدا (ص) [(۲)] حدیثی از امیر المومنین علیه السلام درباره اوصاف و شمائل رسول خدا (ص) ذکر کرده بود که چون بنظر ما نقل آن در آنجا مناسبت نداشت موکول بآخر کتاب کردیم و در پاورقی نیز تذکر دادیم و اینک بترجمه آن حدیث مبادرت میکنیم، باری ابن هشام بسند خود از علی بن ابی طالب علیه السلام روایت کرده که آن جناب رسول خدا (ص) را چنین توصیف میکرد:
رسول خدا (ص) در قامت نه بلند کشیده بود و نه بسیار کوتاه بلکه قامتش متوسط بود، موی آن حضرت نه بسیار مجعد و نه کاملا باز بلکه میانه حال بود از نظر جسم نیز متوسط بود، صورتش کشیده و رنگش گندمگون بود، چشمانش مشگی و دارای مژگان بلندی بود، استخوانهای بالای مفاصل و بازوان آن حضرت درشت و قوی، و از سینه تا ناف او خطی موئی کشیده شده بود، و بطور کلی بدنش کم مو بود، دستها و پاهای آن حضرت پرگوشت و سطبر بود، هر گاه راه میرفت روی پا بند نمیشد و گویا از جائی سرازیر میشود، و هر گاه بر میگشت با همه بدن برمیگشت میان دو کتفش مهر نبوت قرار داشت. او که خاتم پیمبران بود از نظر سخاوت از همه مردم سخاوتش بیشتر و در دلداری از همه دلدارتر و در گفتار از همه راستگوتر و در عهد و پیمان از همگان باوفاتر و در معاشرت از همه خوش برخوردتر بود، هر که برای اولین بار با او برخورد میکرد هیبتش او را میگرفت و هر که با او آمیزش داشت او را از دل دوست میداشت، و بطور کلی نه پیش از او و نه بعد از او نظیرش را ندیدم درود و تحیت خدا بر او باد.
پایان جلد دوم
خدای تعالی را سپاسگزارم که توفیق ترجمه این جلد را نیز باین بنده عنایت فرمود و امید است با پاورقیهای سودمندی که در بسیاری از موارد نگاشتیم رویهمرفته این کتاب مورد استفاده خوانندگان پارسی زبان قرار گرفته ادامه توفیقات این حقیر بی بضاعت را در خدمت بعالم دین و دانش از خدای تعالی مسئلت دارند و ضمنا چنانچه باشتباهی برخوردند بوسیله ناشر محترم بما تذکر دهند تا در چاپهای بعدی اصلاح گردد. و الحمد للّه اولا و آخرا بتاریخ ۱۰ صفر الخیر ۱۳۸۹ قمری مطابق با ۶/ ۲/ ۴۸٫ سید هاشم رسولی محلاتی
______________________________
[(۱)] ابن هشام در اینجا اشعاری را که حسان در مرثیه رسول خدا (ص) سروده است ذکر می کند و با ذکر آن اشعار کتاب را بپایان میرساند.
[(۲)] صفحه ۲۵۵ جلد اول.

برگرفته از کتاب زندگانی محمد (ص) پیامبر اسلام: ترجمه سیره النبویه نوشته: ابن هشام

پاسخ دهید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *