حوادث، وقایع، هجرت، غزوه ها, سیره عملی و رفتاری

سیره رسول الله ابن هشام – صف آرائی لشگر در احد

رسول خدا (ص) بدین ترتیب تا پای کوه احد آمد و آن شب را در آنجا بود و روز دیگر که روز شنبه نیمه شوال بود آماده جنگ گردید و تعبیه لشگر فرمود و مسلمانان را چنان قرار داد که کوه احد پشت سر آنها قرار گیرد و سپس بآنها فرمود: کسی از شما اقدام بجنگ نکند تا من دستور دهم.
از آن سو قریش چنانچه گفته شد در عینین فرود آمدند و اسبان و شتران خود را بمیان کشت و زرع مردم مدینه رها کردند و با این عمل مردم مدینه را عصبانی کردند از این رو هنگامی که رسول خدا (ص) فرمود: تا من دستور ندهم اقدام بجنگ نکنید، یکی از انصار صدا زد: کشت و زرع فرزندان قیله [(۱)] پایمال شود و ما دست روی دست گذارده و تماشا کنیم؟!
______________________________
[(۱)] قیله نام زنی بوده که تمامی مردم مدینه را بآن زن منسوب میکرده اند و در جلد اول صفحه ۳۲۵ نیز در پاورقی شرحی در این باره داده شده مراجعه شود.
زندگانی محمد(ص) ،ج ۲،ص:۹۲
(۱) بالجمله رسول خدا (ص) تعبیه لشگر فرمود و عبد اللّه بن جبیر را که لباس سفیدی در آن روز بتن کرده بود بر تیراندازان که پنجاه نفر بودند امیر کرد و (آنها را در شکاف کوه احد قرار داد و) دستور داد که بوسیله تیرهای خود لشگر را از پشت سر محافظت کنند و بآنها تاکید کرد که در هیچ حال (چه ما پیروز شویم و چه شکست بخوریم) شما از جای خود حرکت نکنید، خود آن حضرت نیز دو زره بر تن کرد و پرچم جنگ را بمصعب بن عمیر داد.
هنگامی که مردم مدینه بدنبال رسول خدا (ص) بطرف احد میرفتند چند کودک پانزده ساله یا کمتر هم همراه سپاه اسلام براه افتاده بودند، ولی همین که رسول خدا (ص) متوجه شد آنها را برگرداند و فقط بدو نفر آنها بنامهای سمره بن جندب و رافع بن خدیج اجازه داد تا در جنگ شرکت کنند.
رافع را از این باب اجازه داد که اصحاب بآنحضرت عرض کردند: او تیر انداز قابلی است، و سمره را برای آنکه گفتند: او رافع را بزمین میزند.
و ما بقی را که عبارت بودند از: اسامه بن زید، و عبد اللّه بن عمر، و زید بن ثابت، و براء بن عازب، و عمرو بن حزم، و اسید بن ظهیر، از نیمه راه برگرداند و تا جنگ خندق اجازه شرکت در جنگ بآنها نداد.
از آن سو قریش نیز که سه هزار مرد جنگی داشتند و دویست اسب نیز یدک آورده بودند صف آرایی کرده خالد بن ولید را بر میمنه و عکرمه بن ابی جهل را بر میسره امیر کردند.
هنگامی که هر دو لشگر برای جنگ آماده شدند رسول خدا (ص) شمشیری بدست گرفت و فرمود: کیست که این شمشیر را از من بگیرد و حق آنرا ادا کند جمعی از مسلمانان برخاستند ولی رسول خدا (ص) بآنها نداد تا اینکه ابو دجانه انصاری- که نامش سماک بن خرشه بود- برخاسته عرض کرد: یا رسول اللّه حق آن چیست؟ فرمود: آنقدر بر دشمن فرود آری تا کج شود! ابو دجانه گفت: من میتوانم حقش را ادا کنم. رسول خدا (ص) شمشیر را باو داد.
زندگانی محمد(ص) ،ج ۲،ص:۹۳
(۱) ابو دجانه از مردان شجاعی بود که همیشه در جنگها متکبرانه راه میرفت و دستار قرمزی داشت که هر گاه آن را بر سر می بست مردم میدانستند که نیکو جنگ خواهد کرد و نام آن دستار را دستار مرگ گذارده بودند در آن روز هنگامی که شمشیر را از رسول خدا (ص) گرفت همان دستار را بسر بست و با تبختر و تکبر خاصی شروع براه رفتن میان دو لشگر کرد.
رسول خدا (ص) فرمود: این راه رفتنی است که جز در اینگونه موارد خدا را بخشم آورد.
برگرفته از کتاب زندگانی محمد (ص) پیامبر اسلام: ترجمه سیره النبویه نوشته: ابن هشام

پاسخ دهید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *