حوادث، وقایع، هجرت، غزوه ها, سیره عملی و رفتاری

سیره رسول الله ابن هشام – سفارش رسول خدا (ص) درباره انصار

عبد اللّه بن کعب بن مالک گفته: روزی که رسول خدا (ص) بمسجد رفت از جمله سخنانش این بود که فرمود: ای گروه مهاجرین درباره انصار بنیکی رفتار کنید زیرا مردم روز بروز زیادتر میشوند ولی انصار بهمین حال که هستند زیادتر نمی شوند، اینان پناهگاه منند که من بدانها پناهنده شدم، پس درباره نیکانشان نیکی کنید و از بدانشان بگذرید.
عبد اللّه گوید: پس از آن (بمنزل آمد) و چند تن از زنان مانند ام سلمه و میمونه و سایر زنان مسلمانان که از آن جمله اسماء دختر عمیس بود دور آن حضرت جمع شدند و عباس بن عبد المطلب نیز در اطاق نشسته بود، اینان با هم صحبت کردند که خوب است در دهان رسول خدا (ص) «لدّ» [(۱)] بریزیم و عباس این کار را قبول کرد و مقداری از آن دوا در دهان آن حضرت ریخت، و چون رسول خدا (ص) بحال آمد فرمود:
چه کسی دوا در دهان من ریخت؟ گفتند: عمویت عباس، فرمود: این دوائی است که زنان از حبشه میآورند و چرا شما چنین کاری کردید؟ عباس گفت: یا رسول اللّه
______________________________
[(-)] و در سیره حلبیه ج ۳ ص ۳۸۴ بتفصیل جمع مذکور را ذکر کرده است که ما آنرا تلخیص کردیم.
ولی اگر خواننده کمی تامل کند میفهمد که این جمع صرفا بخاطر این بوده که نخواسته اند حدیثی را که طرفداران ابو بکر در مقابل حدیث «سد ابواب» جعل کرده اند یکسره رد کنند و گر نه چگونه ممکن است پس از دستور رسول خدا «ص» که فرمود: «همه درها را ببندید جز در خانه علی» دری باز شد که مجددا پس از چند سال این دستور را دوباره درباره در خانه ابو بکر داده باشد …
و عجیب است که در خلال احادیثی که در سیره حلبیه نقل کرده این حدیث است: که چون رسول خدا «ص» دستور داد جز در خانه علی همه درها را ببندید سپس بنزد یک یک اصحاب از آن جمله ابو بکر و عمر و عباس فرستاد که درهای خانه هاتان را ببندید و همه بستند و دیوار کشیدند، عباس بن عبد المطلب اجازه خواست که حتی بجای آن درگاهی بگذارد که هر گاه بتنهائی بخواهد بمسجد آمد و رفت کند ولی رسول خدا (ص) فرمود: چنین دستوری بمن نرسیده و بالاخره او هم مجبور شد یکسره در را بردارد و جای آن دیوار بکشد.
[(۱)] لد داروئی بوده که برای سبک شدن حال بیمار در دهانش میریختند.
زندگانی محمد(ص) ،ج ۲،ص:۴۲۷
(۱) ترسیدیم که شما به بیماری ذات الجنب مبتلا شده باشی، فرمود: این داروئی است که خدای عز وجل نخواسته مرا بدان (از خود) دور کند، بجز عمویم (عباس) هر که در اطاق است از این دارو در دهان خود بریزد، و بخاطر این دستور و پاداش کاری که کرده بودند ناچار شدند همگی از آن دارو در دهان خود بریزند، حتی میمونه که با اینکه روزه گرفته بود مجبور شد روزه خود را بدان وسیله افطار کند.
اسامه بن زید گوید: همینکه بیماری رسول خدا (ص) سنگین شد من و مردمی که با من بودند بمدینه آمدیم و من بنزد رسول خدا (ص) آمدم دیدم آن حضرت حرف نمیزند ولی دست خود را بسوی آسمان بلند کرد سپس بر بدن من گذارد من فهمیدم که برای من دعا میکند.
عایشه گوید: من از رسول خدا (ص) زیاد شنیده بودم که میگفت: خداوند هیچ پیغمبری را قبض روح نمیکند جز آنکه او را (میان دنیا و آخرت) مخیر می کند، و چون هنگام رحلت رسول خدا (ص) رسید آخرین کلمه که از آن حضرت شنیدم این بود که میگفت:
«بل الرفیق الاعلی»
(یعنی نه بلکه مجاورت رفقای والا مقام را در بهشت خواهانم) من که این سخن را شنیدم با خود گفتم: که دیگر مصاحبت ما را نپذیرفته و در آن وقت معنای آن حدیث را دانستم.
محمّد بن اسحاق در حدیثی از زهری از انس بن مالک روایت کرده که رحلت رسول خدا (ص) در روز دوشنبه اتفاق افتاد، و در حدیث دیگری است که هنگام ظهر آن روز رحلت فرمود.
و در حدیث دیگری عایشه گوید: هنگامی که رسول خدا (ص) در آن روز از مسجد باز گشت سرش را در دامان من گذارد و خوابید، در این هنگام مردی از خانواده ابی بکر باطاق من آمد و در دست او چوب مسواکی سبز رنگ بود، رسول خدا (ص) که آنرا در دست او دید نگاهی بدان مسواک کرد که من دانستم مایل آن است، از این رو عرض کردم: یا رسول اللّه آیا میل داری این مسواک را برایت بگیرم؟ فرمود:
زندگانی محمد(ص) ،ج ۲،ص:۴۲۸
(۱) آری [(۱)] من آن مسواک را از دست آن مرد گرفتم و با دندان خود آنرا نرم کردم و بدست آن حضرت دادم و او بشدت دندانهای خود را با آن مسواک کرد. سپس دیدم رسول خدا (ص) هم چنان که سرش در دامان من بود حالش سنگین شد، من خواستم بصورتش نگاه کنم دیدم چشمانش ببالا خیره شده و میگوید: «نه بلکه بهشت و مجاورت رفقای والا را خواهانم» من گفتم: سوگند بدانکه تو را بحق مبعوث ساخته مخیّرت کردند و تو هم برگزیدی. و هم چنان که سرش در میان سینه و گلوگاه من بود رحلت فرمود، ولی من بواسطه جوانی و نادانی سر او را روی بالشی نهادم و برخاسته مانند سایر زنان بسوگواری پرداخته بسینه و صورتم میزدم.
برگرفته از کتاب زندگانی محمد (ص) پیامبر اسلام: ترجمه سیره النبویه نوشته: ابن هشام

پاسخ دهید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *