حوادث، وقایع، هجرت، غزوه ها, سیره عملی و رفتاری

سیره رسول الله ابن هشام – سخنی از صفیه دختر حیی بن اخطب در مورد ملاقات پدرش با رسول خدا

صفیه دختر حیی بن اخطب (که بعدها بهمسری رسول خدا (ص) درآمد) گوید: پدرم حیی بن اخطب و عمویم ابو یاسر مرا از میان فرزندان خود بیش از دیگران دوست داشتند، و هر گاه مرا میدیدند در آغوش کشیده و بر دیگران مقدم میداشتند روزی که رسول خدا (ص) بمدینه آمد و در محله قباء در میان قبیله بنی عمرو بن عوف فرود آمد هر دوی آنها در تاریکی آخر شب برای دیدار آن حضرت بقباء رفتند، و تا فردا غروب نیامدند.
چون بازگشتند بسیار کسل و خسته بودند در راه رفتن پاهاشان بزمین کشیده میشد. من طبق معمولی که داشتم بنزدشان دویدم ولی دیدم که هیچ توجهی بمن نکردند و در اندوه عمیقی فرو رفته اند.
در آن حال شنیدم عمویم ابو یاسر از پدرم میپرسید: آیا خود اوست؟ پدرم گفت: آری بخدا.
پرسید: آیا براستی او را شناختی و دانستی که همان (پیغمبری) است (که ما چشم براه آمدن او هستیم)؟
پدرم پاسخ داد: آری.
پرسید: پس چرا بدو ایمان نیاوری؟
پدرم گفت: بخدا هیچگاه نمی توانم عداوت او را از دل خود بیرون ببرم.
زندگانی محمد(ص) ،ج ۱،ص:۳۴۸
(۱)
برگرفته از کتاب زندگانی محمد (ص) پیامبر اسلام: ترجمه سیره النبویه نوشته: ابن هشام

پاسخ دهید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *