حوادث، وقایع، هجرت، غزوه ها

سیرت جاودانه پیامبر – مهمانی جابر در جنگ خندق

داستان مهمانی جابر و دعوت وی از پیامبر (ص) و اهالی خندق به گونههای مختلف روایت شده است. خواهیم کوشید، خلاصهای از آن را تقدیم کنیم: جابر بن عبد اللّه انصاری گفت:
دیدم که رسول خدا (ص) مشغول کندن خندق است و متوجّه شدم گرسنه است و میان چینهای شکم حضرت را گرد و خاک پر کرده است. از حضرت اجازه گرفتم تا به خانه بروم. اجازه فرمود. پیش همسرم آمدم و از گرسنگی پیامبر (ص) برایش گفتم. همسرم گفت: به خدا قسم، ما چیزی جز اندکی گوشت میش و یک مد جو نداریم. گفتم: همین را آماده کن و بپز. گوید: قسمتی از آن گوشت را پختیم و قسمت دیگری را سرخ کردیم و آرد را خمیر و برای پختن نان آماده کردیم.
من به حضور پیامبر (ص) برگشتم و پس از این که احتمال دادم، غذا آماده شده، گفتم: یا رسول اللّه، من برای شما خوراکی تهیه دیدهام، خودتان و هر یک از اصحاب که دوست دارید، بفرمایید. پیامبر (ص) انگشتان دست خود را وارد انگشتان دست من کرد و بلند خطاب به همه صحابه فرمود:
دعوت جابر را بپذیرید. همه همراه حضرت به راه افتادند. من با خود گفتم: به خدا کار من به رسوایی کشید و زودتر پیش همسرم رفتم و به او خبر دادم. او گفت: آیا تو همه را دعوت کردی یا رسول خدا؟ گفتم:
پیامبر، خودش دعوت کرد. گفت: رهایش کن، رسول خدا داناتر است.
گوید: پیامبر (ص) آمد و به اصحاب دستور فرموده بود که به صورت دستههای ده نفری بیایند. آنگاه به ما فرمود: گوشتها را تکه تکه کنید و روی دیگ را هم با پارچه بپوشانید و نان را از تنور بیرون بیاورید و آن را هم در پارچهای بپیچید. چنین کردیم. ما گوشتها را ریز کردیم و
______________________________
(۱). بحار الانوار، ۲/ ۲۷۰- ۲۷۱٫
سیرت جاودانه ،ج۲،ص:۵۸۱
روی دیگر را با پارچه پوشاندیم. بعد که رویش را گشودیم، دیدیم چیزی از آن کاسته نمیشود و نان را از تنور بیرون آورده آن را هم در پارچهای پیچیدیم. دیدیم از آن هم چیزی کاسته نمیشود. همه خوردند و سیر شدند. ما هم خوردیم و به دیگران هم دادیم. هنگامی که رسول خدا (ص) رفت، آن غذا تمام شد.
این داستان متون دیگری هم دارد که از نظر تفصیل و اختصار با هم تفاوت دارد. کسانی که خواهان تفصیل بیشتری هستند، به منابع مراجعه کنند. «۱»
برخی منابع تصریح دارد، مهمانانی که از این غذا خوردند، هزار نفر بودند. آنان همه مسلمانان حاضر در عملیات حفر خندق بودند. گفته شده، سیصد نفر بودند. هشتصد نفر و نهصد نفر هم گفتهاند. «۲»
در روایت ابن شهر آشوب است که در خانه جابر جایی برای نشستن نبود.
رسول خدا (ص) با دست به دیوار اشاره میکرد و دیوار عقب میرفت تا همه نشستند. آنگاه خود حضرت غذا را کشید. «۳»
برگرفته از کتاب سیرت جاودانه ترجمه الصحیح من سیره النبی الاعظم نوشته علامه سید جعفر مرتضی عاملی ترجمه دکتر محمد سپهری

پاسخ دهید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *