حوادث، وقایع، هجرت، غزوه ها

سیرت جاودانه پیامبر – عدم تخمیس اموال بنی نضیر

گفتهاند: اموال بنی نضیر خالصه رسول خدا (ص) بود که آن را به مخارج خود اختصاص داد. پیامبر (ص) نه این اموال را تخمیس کرد و نه احدی را در آن سهیم نمود. برخی را از این اموال چیزی داد و بخشی را نیز در میان مردم توزیع کرد… «۳»
در مقابل، برخی روایات هست که میگوید:
رسول خدا (ص) از اموال بنی نضیر خمس برداشت. شافعی به این مساله معتقد است. پیامبر (ص) از این اموال به هر کس و هر اندازه که خودش میخواست، میداد. برخی از املاک را به مردم داد. آن حضرت خرج یک
______________________________
(۱). بنگرید: بحار الانوار، ۲۰/ ۱۷۳؛ الارشاد، ۵۰؛ مناقب آل ابی طالب، ۱/ ۱۹۷؛ کشف الغمّه، ۱/ ۲۰۱٫
(۲). بنگرید: مسند ابی عوانه، ۴/ ۱۷۴- ۱۷۶؛ صحیح مسلم، ۵/ ۱۶۲- ۱۶۳؛ صحیح بخاری، ۳/ ۱۱؛ تاریخ الاسلام (ذهبی)، ۱/ ۳۶۸- ۳۶۹؛ الجامع لاحکام القرآن، ۱۸/ ۲۵- ۲۶؛ احکام القرآن (ابن عربی)، ۷/ ۲۵۶٫
(۳). الطبقات الکبری، ۲/ ۵۸؛ بنگرید: تاریخ الخمیس، ۱/ ۴۶۲؛ بحار الانوار، ۲۰/ ۱۶۶؛ تاریخ المدینه، ۱/ ۱۷۶؛ زاد المعاد، ۳۲/ ۷۱٫
سیرت جاودانه ،ج۲،ص:۴۳۳
سال خاندان و خانوادهاش را از محصول برخی از این زمینها میداد و باقی مانده را در راه خدا به مصرف میرساند. «۱»
ادعای تخمیس اموال بنی نضیر نادرست است. نزد همگان مسلّم است که این اموال به زور (عنوه) فتح نشد، بلکه از جمله فیء خداوند به رسول خویش است. میدانیم که فیء، خمس ندارد، بلکه فقط غنایم جنگی که با زور به دست آمده باشد، خمس دارد.
مگر این که منظور این باشد که رسول خدا (ص) اموالی را تخمیس کرد که پیش از صلح از بنی نضیر به غنیمت گرفته بود. سپس آن را به همه اموال بنی نضیر عمومیت بخشیده باشند.
شاید هدف از ادعای تخمیس اموال بنی نضیر القای این شبهه باشد که مطالبه این اموال از سوی علی (ع)، فاطمه (س) و عبّاس، نادرست بوده است.
در حالی که شخص خلیفه دوم، عمر بن خطّاب در همین روایت مطالبه اموال، آنگاه که ابو بکر به تنهایی روایتی ادعا کرد که از پیامبر (ص) شنیدم که گفت:
ما پیامبران ارث نمیگذاریم، آنچه از ما میماند، صدقه است؛ تصریح نمود که اموال بنی نضیر ترکه رسول خدا (ص) است. «۲» پیشتر هم دیدیم که وی این اموال را فیء رسول خدا (ص) میدانست.
______________________________
(۱). تاریخ الخمیس، ۱/ ۴۶۲٫
(۲). صحیح مسلم، ۵/ ۱۵۱- ۱۵۳؛ شرح نهج البلاغه، ۱۶/ ۲۲۱- ۲۲۳؛ جامع البیان، ۲۸/ ۲۶- ۲۷؛ تاریخ المدینه، ۱/ ۲۰۲- ۲۰۹؛ الصواعق المحرقه، ۳۵- ۳۶؛ صحیح بخاری، ۳/ ۱۱؛ وفاء الوفاء، ۳/ ۹۹۶- ۹۹۸؛ المصنّف، ۵/ ۴۶۹- ۴۷۱؛ سنن ابی داود، ۳/ ۱۳۹- ۱۴۰؛ عمده القاری، ۱۴/ ۱۸۵؛ مسند ابی عوانه، ۴/ ۱۳۶- ۱۴۰؛ الجامع الصحیح، ۴/ ۱۵۸؛ الاموال، ۱۷- ۱۸؛ تفسیر القرآن العظیم، ۴/ ۳۳۵- ۳۳۶؛ لباب التاویل، ۴/ ۲۴۶- ۲۴۷؛ الجامع لاحکام القرآن، ۱۸/ ۱۱؛ سنن نسائی، ۷/ ۱۳۶؛ مسند احمد، ۱/ ۲۰۸- ۲۰۹؛ کنز العمّال، ۷/ ۱۶۷- ۱۶۸؛ الدر المنثور، ۶/ ۱۹۳؛ تلخیص الشافی، ۳/ ۱۳۸؛ الترتیب الاداریه، ۱/ ۴۰۲٫
سیرت جاودانه ،ج۲،ص:۴۳۴
از عمر بن خطّاب نقل شده که گفت: یا رسول اللّه، آیا آنچه از بنی نضیر به دست آوردهای را تخمیس نمیکنی، همچنان که در مورد غنایم بدر عمل کردی؟
حضرت در پاسخ فرمود:
چیزی را که خداوند به من اختصاص داده و مومنان را در آن شریک نفرموده، به آن صورت تقسیم نمیکنیم که هر یک از آنان را سهمی باشد و سهمی هم برای من. خداوند میفرماید:
ما اَفاءَ اللَّهُ عَلی رَسُولِهِ مِنْ اَهْلِ الْقُری فَلِلَّهِ وَ لِلرَّسُولِ وَ لِذِی الْقُرْبی.
آنچه خداوند از اموال ساکنان آن قریهها عاید پیامبرش گردانید، از آن خداوند و پیامبر و متعلّق به خویشاوندان نزدیک وی است. «۱»
واقدی در توضیح این مطلب میگوید:
پیامبر (ص) درآمد غنایم بنی نضیر را که ویژه آن حضرت بود، بین خویشان خود، تقسیم میفرمود و به هرکس مصلحت میدانست، میداد.
در میان نخلستانهای بنی نضیر مقدار زیادی زراعت میشد که معمولا پیامبر (ص) مصرف سالیانه جو و خرمای همسران خود و فرزندان عبد المطلب را تامین میکرد و مابقی را صرف خرید اسلحه و اسب برای جنگ میفرمود. چنان که از آن اسب و اسلحهها که در دوران پیامبر (ص) تهیه شده بود، در عهد ابو بکر و عمر هم استفاده میشد.
پیامبر (ص) ابو رافع مولای خود را بر اموال بنی نضیر گماشت و او گاهی اوقات میوههای نوبر و نورس برای حضرت میآورد. صدقات حضرت از همین محل و از اموال مخیریق بود. اموال مخیریق که آن را به پیامبر (ص) هبه کرده بود، هفت مزرعه بود به نامهای: مثیب، صافیه، دلال، حسنی، برقه، اعواف و مشربه امّ ابراهیم که مادر ابراهیم (فرزند رسول خدا (ص)) در این منطقه سکونت داشت…. «۲»
______________________________
(۱). حشر (۵۹): ۷٫ المغازی، ۱/ ۳۷۷؛ سیره حلبی، ۲/ ۲۶۸٫
(۲). المغازی، ۱/ ۳۷۷٫
سیرت جاودانه ،ج۲،ص:۴۳۵
لازم میدانیم پیش از نقد و بررسی این موضوع، روایت مطالبه اموال بنی نضیر را در اینجا بیاوریم. البته در این روایت مطالب نادرستی هم هست که خواننده محترم به روشنی درمییابد. هدف ما بیان اعتراف و تصریح خود آنان به این نکته است. ابو بکر جوهری میگوید: ابو زید، از قول عثمان بن عمر بن فارس، از یونس، از زهری، از مالک بن اوس بن حدثان برای ما نقل کرد که میگفته است:
روزی پس از برآمدن آفتاب، عمر بن خطّاب مرا احضار کرد، پیش او رفتم، بر تختی که روی ریگها بود و فرشی گسترده نبود، بر پشتی چرمی تکیه داده بود. به من گفت: مالک، گروهی از قوم تو که خانواده دارند، به مدینه آمدهاند. برای ایشان پرداخت مالی را فرمان دادهام، آن را میان ایشان تقسیم کن. گفتم: ای امیر المومنین، این کار را بر عهده دیگری واگذار فرما. گفت: ای مرد، خودت تقسیم کن، در همین حال یرفا خدمتکار عمر آمد و گفت: عثمان و سعد و عبد الرحمن و زبیر اجازه ورود میخواهند، آیا اجازه میدهی؟ گفت: آری و اجازه داد تا ایشان آمدند. اندکی بعد یرفا آمد و گفت: علی و عبّاس اجازه ورود میخواهند، اجازه میدهی؟ گفت: آری، بگذار بیایند. چون آن دو وارد شدند، عبّاس گفت: میان من و این مرد یعنی: علی- قضاوت کن. آن دو درباره املاک فراوانی که خداوند به رسول خود از اموال بنی نضیر ارزانی فرموده بود، اختلاف داشتند. عبّاس و علی پیش عمر به یکدیگر سخنان درشت گفتند (؟!!) عبد الرحمن گفت: ای امیر المومنین؛ میان آن دو قضاوت کن و یکی را از دیگری آسوده ساز. در این هنگام عمر گفت: شما را به خدایی سوگند میدهم که آسمانها و زمین به فرمان او بر جای است؛ آیا میدانید که رسول خدا (ص) فرموده است، ما ارث نمیگذاریم. آنچه از ما بماند، صدقه است. گفتند: آری، چنین بوده است. (این مطلب از نظر شیعه مردود است.) آنگاه عمر رو به عبّاس و علی کرد و گفت: شما را به خدا سوگند میدهم آیا این موضوع را میدانید؟ گفتند: آری. عمر گفت: من اینک در این باره برای شما توضیح میدهم که خداوند تبارک و تعالی در این فیء پیامبر خود را به چیزی ویژه فرموده است که آن را به
سیرت جاودانه ،ج۲،ص:۴۳۶
دیگری عطا نفرموده است. خداوند در این باره چنین میفرماید:
وَ ما اَفاءَ اللَّهُ عَلی رَسُولِهِ مِنْهُمْ فَما اَوْجَفْتُمْ عَلَیْهِ مِنْ خَیْلٍ وَ لا رِکابٍ وَ لکِنَّ اللَّهَ یُسَلِّطُ رُسُلَهُ عَلی مَنْ یَشاءُ وَ اللَّهُ عَلی کُلِّ شَیْءٍ قَدِیرٌ. «۱»
و آنچه خداوند از آنان عاید پیامبر خود گردانید، شما (برای تصاحب آن) اسب یا شتری بر آن نتاختید، ولی خدا، فرستادگانش را بر هر که بخواهد، چیره میگرداند و خدا بر هر کاری تواناست.
این مخصوص پیامبر (ص) بود و پیامبر (ص) هم آن را میان شما هزینه میکرد و کس دیگری را بر شما ترجیح نداد و میان شما پایدار داشت و این اموال باقی مانده است و پیامبر (ص) هزینه سالیانه اهل خود را نخست از آن پرداخت میکرد و مابقی را در راه خدا و همانگونه که دیگر اموال خدا را هزینه میکرد، به مصرف میرسانید. او در تمام مدت زندگی خود چنین کرد. چون رحلت فرمود، ابو بکر گفت: من والی هستم و همانگونه که پیامبر (ص) درباره آن، عمل میکرد، عمل نمود و حال آن که شما دو تن- عمر به علی و عبّاس مینگریست- چنان میپنداشتید که ابو بکر در آن مورد ستمگر و تبهکار است و خدا میداند که او نیکوکار، راستگو و پیرو حق بود. چون خداوند، عمر ابو بکر را به سر آورد، گفتم: من سزاوارترین مردم به ابو بکر هستم و به رسول خدا و آن اموال را دو یا چند سال از حکومت خود در دست داشتم و همانگونه که رسول خدا و ابو بکر عمل میکردند، عمل کردم و شما دو تن- و در آن حال به عباس و علی مینگریست- میپنداشتید که من در آنباره ستمگر و تبهکارم و خداوند میداند که نیکوکار و به راه راست و پیرو حق هستم. پس از آن هر یک از شما پیش من آمدید و سخن شما در واقع یکی بود. تو ای عباس، پیش من آمدی و بهره خود را از برادرزادهات (پیامبر) مطالبه کردی و علی هم آمد و بهره همسرش را از مال پدرش مطالبه کرد. به شما گفتم: پیامبر (ص) گفته است: ما ارث نمیگذاریم،
______________________________
(۱). حشر (۵۹): ۶٫
سیرت جاودانه ،ج۲،ص:۴۳۷
آنچه از ما بماند، صدقه است، چون تصمیم گرفتم به شما دو تن واگذارم، گفتم بر شما عهد و پیمان و میثاق الهی است که همانگونه عمل کنید که پیامبر (ص) و ابو بکر و من عمل کردهایم وگرنه با من سخن مگویید. گفتید: با همین شرط به ما واگذار و من با همان شرط به شما واگذار کردم. آیا اینک داوری دیگری از من میخواهید؟، به خدایی که آسمانها و زمین به فرمان او پابرجای است تا هنگامی که قیامت بر پای شود قضاوت دیگری میان شما نخواهم کرد. اینک هم اگر از اداره آن ناتوان هستید، به خودم برگردانید و من زحمت شما دو تن را کفایت میکنم. «۱»
در ادامه روایت میگوید:
علی (ع) در این باره بر عبّاس غلبه کرد و او را از این اموال بازداشت.
اموال مذکور در دست علی (ع) بود. سپس به حسن، آنگاه حسین، سپس علی بن حسین، سپس حسن بن حسن، سپس زید بن حسن و در متن دیگری: به عبد اللّه بن حسن بن حسن، رسید. «۲»
زهری گفت: مالک بن اوس خبر بالا را به همین نحو برای من نقل کرد.
من این موضوع را برای عروه نقل کردم، گفت: مالک بن اوس راست گفته است. من خودم شنیدم عایشه میگفت:
همسران پیامبر (ص) عثمان بن عفّان را پیش ابو بکر فرستادند تا میراث آنان را از غنایمی که خداوند ویژه پیامبر (ص) قرار داده است، مطالبه کند و من آنان را از این کار بازداشتم و گفتم: آیا از خدای نمیترسید، آیا نمیدانید که پیامبر (ص) میفرمود: ما ارث نمیگذاریم، آنچه از ما بماند صدقه است. منظور پیامبر (ص) خودش بود و البته آل محمّد از درآمد آن
______________________________
(۱). برای دیدن منابع این روایت به صفحات قبل مراجعه کنید.
(۲). بنگرید: شرح نهج البلاغه، ۱۶/ ۲۲۹؛ الطرائف، ۲۸۳؛ المصنّف، ۵/ ۴۷۱؛ صحیح مسلم، ۵/ ۱۵۵؛ وفاء الوفاء، ۳/ ۹۹۸؛ الصواعق المحرقه، ۳۶؛ صحیح بخاری، ۳/ ۱۱٫
سیرت جاودانه ،ج۲،ص:۴۳۸
مال بهرهمند میشوند. همسران پیامبر (ص) به آنچه گفتم، تسلیم شدند. «۱»
برگرفته از کتاب سیرت جاودانه ترجمه الصحیح من سیره النبی الاعظم نوشته علامه سید جعفر مرتضی عاملی ترجمه دکتر محمد سپهری

پاسخ دهید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *