معجزات و کرامات

سیرت النبی – حکایت مسیلمه الکذّاب زمان پیغمبر

محمّد بن إسحاق، رحمه اللّه علیه، میگوید که:
قوم بنی حنیفه از جانب یمامه برخاستند و به مدینه آمدند بخدمت پیغمبر، (ع)، و مسیلمه کذّاب با ایشان بود، و نام وی مسیلمه ابن حبیب الحنفیّ الکذّاب بود. چون در آمدند، سیّد، (ع)، با صحابه نشسته بود، و مسیلمه را پنهان میداشتند و روی او را بکس نمینمودند و چوبی خرما در دست مسیلمه بود. بعد از ان مسیلمه با پیغمبر، (ع)، در سخن آمد و میگفت و جواب میشنید، تا به آنجا رسید که شرکت طلبید در رسالت و گفت: یا محمّد، جانب یمامه بمن بازگذار و باقی تو دانی.
آنگاه سیّد، (ع)، او را جواب داد و گفت: اگر این چوب خرما از
______________________________
[ (۱-)] در اصل همه جا: یمن و یمامه.
[ (۲-)] مج: در پرده. متن عربی ج ۴ ص ۲۲۲: تستره بالثیاب.
سیرت رسول الله، قاضی ابرقوه ،ج۲،ص:۱۰۲۷
من خواهی که در دست داری، بتو ندهم، فکیف یمامه و شرکت در رسالت.
و روایتی دیگر آنست که: چون گروه بنی حنیفه بیامدند و مسلمان شدند، و مسیلمه با ایشان بود و با ایشان مسلمان شده بود، و لیکن زیادت تردّدی نمینمود و ملازم رختها و قماشها بودی. و چون سیّد، (ع)، ایشان را نوازش میفرمود و عطا میداد، پرسید که با شما کسی دیگر هست؟ گفتند:
فلان، یعنی مسیلمه الکذّاب، و وی را پیش رخت باز گذاشتهایم. پس سیّد، (ع)، وی را چندانی بداد که ایشان را داده بود و گفت وی نیز یکی از شما است، و چون رخت شما نگاه میدارد، محروم نشاید گذاشتن. پس چون باز یمامه رفتند، مسیلمه مرتدّ شد و دروغها آغاز کرد و دعوی پیغمبری میکرد و میگفت که: محمّد مرا با خود* شریک کرده است در رسالت و جانب یمامه بمن باز گذاشته است، و آن جماعت را گفتی که با وی به مدینه آمده بودند که: آخر نه محمّد، چون شما را عطا میداد، شما را گفت که وی بتراز شما نیست؟ ایشان میگفتند: بلی. بعد از ان میگفت که: محمّد بدان سخن آن میخواست که مرا شریک کرده است در کار نبوّت، و آنگاه سَجعها تراشیدی و بدان مضاهات کردی در قرآن، و مردم را از راه ببردی و بکیش خود در آوردی و میگفتی که: من نماز از شما برداشتم و خمر و زنا بر شما حلال کردم. و این سجع دروغ بر ایشان فرو میخواندی :
لقد انعم اللّه علی الحبلی، اخرج منها نسمه تسعی، من بین صفاق وحشی .
و احلّ لهم الخمر و الزّنا، و وضع عنهم الصّلاه.
______________________________
[ (۱-)] در اصل: بخلاف سایر نسخ: نمیبود.
[ (۲-)] مضاهاه، نرمی کردن و مانند شدن. ضاهاه مضاهاه، مانست با او و مانند گشت وی را (منتهی).
[ (۳-)] در اصل: فرو میخواندی بیت، و از روا متابعت شد.
[ (۴-)] در اصل و ووستنفلد: حشا.
سیرت رسول الله، قاضی ابرقوه ،ج۲،ص:۱۰۲۸
و دروغ درین همی گفتی و مردم را از راه میبُردی، تا آن وقت که مردم را همه از راه ببرد و مردم بنی حنیفه بجملگی مرتدّ شدند و با وی متّفق شدند.
برگرفته از کتاب: سیرت رسول الله مشهور به سیره النبی نوشته: ابن هشام

پاسخ دهید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *