احادیث و سخنان

سفارش امام صادق (ع) به ابو جعفر محمد بن نعمان

ابو جعفر احول گوید: امام صادق علیه السلام به من فرمود: به راستی، خداوند عزیز و جلیل در قرآن، مردمی را به خاطر افشاگری سرزنش کرده است. پرسیدم: فدایت شوم در کجای قرآن چنین فرموده است؟ فرمود: این آیه است: «و چون خبری حاکی از ایمنی یا وحشت به آنان برسد، انتشارش دهند» [سوره نساء (۴)، آیه ۸۳]، سپس امام صادق علیه السلام فرمود: کسی که راز ما را بر زیان ما فاش نماید همچون کسی است که بر روی ما شمشیر کشیده است، خدا مورد رحمت قرار دهد بندهای را که علم محرمانه ما را بشنود و آن را زیر پای خود دفن نماید [تا از دسترس مخالفان به دور ماند،] به خدا سوگند که شناخت من از بدکاران شما بهتر از شناخت دامپزشک به احوال چهارپایان است، آن بدکاران همان کسانیاند که قرآن را جز به ناهنجار قرائت نکنند و نماز را جز در آخر وقت [یا آخر صف] نگزارند و زبانشان را نگه ندارند.
بدان که چون حسن بن علی علیهما السلام در اثر نیزه دشمن آسیب دید و مردم در باره حکومت امام حسن علیه السلام به اختلاف پرداختند، امام [مجبور شد] حکومت را به معاویه واگذار نماید، شیعیان بر امام حسن علیه السلام چنین سلام گفتند: سلام بر تو ای خوارکننده مومنان! امام نیز در پاسخ آنها گفت: من خوارکننده مومنان نیستم بلکه عزیزکننده ایشانم؛ زیرا همین که احساس کردم که شما توان مقاومت در برابر یاران معاویه را ندارید، حکومت را به معاویه واگذار نمودم تا بتوانیم در میان آنان بمانیم، این اقدام من مانند اقدام آن عالم [همسفر موسی علیه السلام] است که به کشتی عیب و آسیب رساند تا برای صاحبان آن باقی بماند. رفتار من با شما نیز چنین است تا در میان آنان زنده بمانیم.
ای پسر نعمان! همانا من حدیثی با یکی از شما بازگویم و او از قول من آن حدیث را در هر جا بازگو نماید و به این خاطر من [از روی تقیه] به لعن او پردازم و اظهار بیزاری از او را جایز شمارم؛ زیرا پدرم همیشه و بارها میفرمود: چه چیزی روشنی بخشتر است برای چشم از تقیه؟ همانا تقیه سپر مومن است و اگر تقیه نبود خداوند عبادت نمیشد و خداوند عزیز و جلیل فرموده است: «مومنان نباید کافران را به جای مومنان به دوستی بگیرند و هر که چنین کند، در هیچ چیز او را از دوستی خدا بهرهای نیست، مگر اینکه از آنان به نوعی تقیه نمایید» [آل عمران [۳]، آیه ۲۸].
تحف العقول / ترجمه حسن زاده، ص: ۵۵۵
ای پسر نعمان! از مجادله و ستیزه کردن بپرهیز که کردارت را بر باد دهد و از جر و بحث بپرهیز که هلاکت سازد و زیاد به خصومتگری مپرداز؛ زیرا تو را از خدا دور نماید. سپس فرمود: به راستی، آنان که پیش از شما بودند در پی «سکوت آموزی» بودند در حالی که شما دنبال «سخن آموزی» هستید! شیوه آنان چنین بود که هر گاه یکی از ایشان میخواست «عابد» گردد قبل از آن ده سال به فراگیری سکوت میپرداخت، پس اگر خوب از عهده فراگیری آن برمیآمد و در آن راه استقامت میورزید، از عابدان به شمار میآمد و گر نه میگفت: من لیاقت این مقام را ندارم. همانا کسی که از هرزه گویی دم فرو بندد و در حکومت باطل، آزار [آنان] را تحمل نماید، چنین کسانی نجیبان برگزیده و دوستان راستین خدا و اهل ایمانند.
به راستی، منفورترین شما نزد من افرادیاند که سخن پراکنی کنند و سخن چینی را پیشه خود سازند؛ آنان که به برادران خود حسد ورزند، نه آنها از من هستند و نه من از آنانم. به راستی، دوستان من کسانیاند که سر سپرده فرمان ما هستند و از دستورهای ما پیروی میکنند و در تمام امورشان ما را الگوی خود قرار میدهند. سپس فرمود: به خدا سوگند! اگر یکی از شما به اندازه تمام زمین دنیا به پیشگاه خدا طلا تقدیم نماید ولی بر مومنی حسد ورزد، با همان طلاها در دوزخ او را داغ کنند! ای پسر نعمان! آن کس که سخنان محرمانه ما را فاش نماید مانند کسی نیست که با شمشیر ما را بکشد بلکه گناهش بزرگتر است، بزرگتر است و بزرگتر! ای پسر نعمان! هر کس حدیثی نقل نماید که به زیان ما تمام شود از کسانی باشد که ما را به عمد کشته است نه از روی خطا.
ای پسر نعمان! هر گاه حکومت جور و ستم برپاست، برو و از کسی که از او میترسی با خوشامدگویی [مصلحتآمیز] استقبال کن؛ زیرا تعرضکننده به چنان دولتی دست به یک نوع خودکشی زده و خود را به هلاکت افکنده است. همانا خداوند میفرماید: «و خود را با دست خود به هلاکت میفکنید» [سوره بقره (۲)، آیه ۱۹۵].
ای پسر نعمان! ما خاندانی هستیم که همواره شیطان در میان ما فردی نفوذی داخل میکند که نه از ماست و نه از اهل دین ما پس وقتی شیطان او را پرآوازه ساخت به طوری که مورد توجه مردم قرار گرفت، به او فرمان میدهد که بر ما دروغ بندد. و یکی که رفت نفوذی دیگری آید.
تحف العقول / ترجمه حسن زاده، ص: ۵۵۷
ای پسر نعمان! از هر که سوالی علمی شود و [او صادقانه] بگوید: نمیدانم، با علم و دانش منصفانه رفتار کرده است. مومن تا نشسته است کینهای [خشمآلود] دارد و همین که از جای خود برخیزد آن کینه [خشم آلود] برود.
ای پسر نعمان! به راستی، عالم نمیتواند تو را از هر چه میداند آگاه سازد؛ زیر آن سر الهی است که به طور محرمانه به جبرئیل علیه السلام سپرده و جبرئیل علیه السلام هم آن را محرمانه در اختیار محمد صلی اللَه علیه و آله نهاده و محمد صلی اللَه علیه و آله آن را به علی علیه السلام سپرده و علی علیه السلام به حسن علیه السلام سپرده و حسن علیه السلام به حسین علیه السلام سپرده و حسین علیه السلام به علی [سجاد] علیه السلام سپرده و علی [سجاد] علیه السلام به محمد [باقر] علیه السلام و محمد [باقر] علیه السلام هم آن را به هر که صلاح دانسته سپرده است، پس شتاب نکنید، به خدا سوگند! این امر سه بار نزدیک شده بود ولی در اثر افشاگری [پیش از موعد] شما، خداوند آن را به تاخیر انداخت. به خدا سوگند که شما هیچ راز [و نقشه سری] ندارید مگر آن که دشمنان شما به آن آگاهتر از خود شما هستند! ای پسر نعمان! مراقب خود باش که تو از من نافرمانی کردی؛ راز مرا فاش مکن؛ زیرا مغیره بن سعید بر پدرم دروغ بست و راز او را فاش ساخت و برای همین خداوند سوز آهن را به او چشانید. ابو الخطاب هم بر من دروغ بست و رازم را فاش نمود. پس خداوند سوز آهن را به او چشانید. و هر که امر ما را پنهان نگه دارد خداوند او را در دنیا و آخرت بیاراید و محفوظش سازد و از سوز آهن و تنگنای زندانها محفوظش نماید.
آن چنان بنی اسرائیل دچار قحطی شدند که رمهها و فرزندانشان هلاک گشتند، در این هنگام موسی بن عمران علیه السلام به درگاه خدا دعا کرد و خداوند فرمود: ای موسی! آنان به طور علنی زنان کردند و ربا خوردند و به آبادی کنیسهها همت گماشتند ولی زکات خود را نپرداختند. حضرت موسی علیه السلام عرض کرد: بار الها! با رحمت خود آنان را مورد مهرورزی خود قرار ده؛ زیرا آنان خردورز نیستند؛ پس خداوند به موسی علیه السلام وحی کرد که من پس از چهل روز برای آنان باران خواهم فرستاد و آنان را امتحان خواهم کرد. بنی اسرائیل این موضوع را به گوش همگان رساندند و راز الهی را فاش ساختند؛ لذا خداوند چهل سال باران را بر آنان بند آورد! کار شما نیز نزدیک شده بود ولی شما آن را در محافل خود فاش ساختید. [لذا به تاخیر افتاد] ای ابو جعفر [منظورش همان پسر نعمان است]! شما را به مردم دیگر چه کار؟ دست از مردم بدارید و هیچ کس را به این امر فرا نخوانید. [ظاهرا این حکم در دوران تقیه شیعیان باشد]
تحف العقول / ترجمه حسن زاده، ص: ۵۵۹
به خدا سوگند! اگر همه آسمانیان [و زمینیان] دست به دست هم بدهند تا بندهای را که خدا میخواهد هدایتش نماید به انحرافش کشند نمیتوانند؛ [پس] دست از مردم بردارید و آنان را به حال خودشان واگذارید و کسی از شما نگوید: برادر من است، عموی من است، همسایه من است؛ زیرا خداوند جلیل و عزیز هر گاه خیر و صلاح بندهای را بخواهد در مرحله اول با پاکسازی روح او میپردازد تا آن بنده هر سخن پسندیدهای را میشنود خوب آن را درک نماید و هر سخن ناپسندی را میشنود زشتی آن را تشخیص دهد، سپس خداوند کلمهای به دلش افکند که در اثر آن کارش را جمع و جور کند.
ای پسر نعمان! اگر خواهی برادرت با تو خالصانه دوستی نماید، به هیچ وجه با او شوخی منما و به جر و بحث مپرداز و بر او مباهات مفروش و خصومت مورز. راز خود را با او در میان مگذار مگر آن رازی را که اگر دشمنت به آن دست یابد نتواند به تو زیانی رساند؛ زیرا چه بسا دوست روزی دشمن شود.
ای پسر نعمان! بنده مومن به شمار نیاید مگر آن که سه سنت در او یافت شود: سنتی از خدا، سنتی از رسول خدا و سنتی از امام؛ اما سنتی که از خدای عز و جل باید داشته باشد همان راز پوشاندن است؛ خداوند- که بزرگ است یاد او- میفرماید: «دانای نهان است و کسی را بر غیب خود آگاه نمیکند». [سوره جن (۷۲)، آیه ۲۶]؛ اما سنتی که باید از پیامبر صلی اللَه علیه و آله داشته باشد همان مدارا کردن با مردم و داشتن اخلاق شایسته در برخورد با آنهاست؛ اما سنتی که از امام باید داشته باشد همان شکیبایی در سختی و گرفتاری است تا خداوند فرجی برساند.
ای پسر نعمان! بلاغت و زبان آوری به تیزی زبان و بیهوده گویی زیاد نیست بلکه رساندن معنی مورد نظر و ارائه برهان درست است.
ای پسر نعمان! هر که نزد دشنامگوی به اولیاء اللَه، نشیند خدا را نافرمانی کرده است و هر که خشمی را که به خاطر ما نموده به سبب آن که زمینه و توان انتقام گرفتن نیست آن را فرو خورد، در بالاترین درجه با ما خواهد بود و هر که روز خود را با فاش ساختن راز ما آغاز نماید، خداوند سوز آهن و تنگنای زندان را بر او مسلط سازد.
تحف العقول / ترجمه حسن زاده، ص: ۵۶۱
ای پسر نعمان! برای سه چیز دانشجویی مکن: برای خودنمایی، برای فخر فروشی و برای جر و بحث کردن با این و آن. و برای سه چیز نیز از دانشجویی دست برندار: تمایلات جاهلانه، بیاعتنایی به دانش و خجالت از مردم. دانشی که منتشر نشود مانند چراغی است که به وسیله پوشش از نورش جلوگیری شود.
ای پسر نعمان! به راستی، خداوند عزیز و جلیل چون خیر بندهای را خواهد در دلش نقطهای سپید ایجاد نماید و دل در اثر آن به جولان درآید و در جستجوی حق برآید؛ سپس او شتابانتر از پرندهای که به آشیانهاش پرواز گیرد به سوی اندیشه شما گرایش پیدا نماید.
ای پسر نعمان! به راستی، خداوند حب ما اهل بیت را از آسمان، از گنجینههای زیر عرش- همچون گنجینههای طلا و نقره- فرو فرستاده است و آن را جز به اندازه فرو نفرستد و آن را جز به بهترین مردمان نصیب نسازد. به راستی، برای خداوند ابری است مانند ابر باران که هر گاه بخواهد یکی از آفریدگانش را که دوست دارد ویژگی خاصی نصیبش سازد به آن ابر مخصوص اجازه دهد تا ببارد همان گونه که ابر میبارد و [همگان از آن باران محبت] بهرهمند شوند [حتی] بچهای که هنوز در شکم مادرش است.
برگرفته از کتاب تحف العقول عن آل رسول (ص) نوشته آقای حسن بن علی ابن شعبه الحرانی

پاسخ دهید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *