حوادث، وقایع، هجرت، غزوه ها

زید بن حارثه و مژده دهنده فتح بدر به مدینه

ابو الحسن مقری با اسناد خود از اسامه بن زید روایت میکند که در جنگ بدر پیامبر (ص)، عثمان بن عفان و مرا مامور فرمود که در مدینه برای مواظبت از حال رقیه دختر آن حضرت بمانیم (رقیه همسر عثمان بن عفان است)، روزی پدرم زید بن حارثه در حالی که سوار بر ناقه عضباء پیامبر بود برای مژده فتح و پیروزی وارد مدینه شد، من صدای همهمه را شنیدم و بیرون آمدم و دیدم که زید برای بشارت آمده است و بخدا تا وقتی که اسیران را ندیده بودم نمیتوانستم باور کنم، و پیامبر (ص) سهم عثمان را از غنائم عنایت فرمود.
واقدی میگوید، گفتهاند که پیامبر (ص) هنگام مراجعت از بدر در منطقه اثیل [۶۴] نماز عصر گزارد چون رکعتی از نماز را خواند لبخندی زد و چون از علت آن پرسیدند فرمود.
میکائیل در حالی که هنوز بالهایش خاک آلود بود از کنار من گذشت، لبخندی زد و گفت در تعقیب دشمن بودم، و جبرئیل هم پس از اینکه آن حضرت از جنگ بدر فارغ شده بود، در حالی که بر مادیانی سوار بود که موهای کاکلش را گره زده بود و اطرافش گرد و خاکی بود بحضورش رسید و گفت، پروردگار مرا بسوی تو اعزام و دستور فرموده است از تو جدا نشوم تا خوشنود و راضی باشی، آیا خوشنود و راضی شدی؟ گفتم آری.
میگویند پیامبر (ص) از اثیل، زید بن حارثه و عبد الله بن رواحه را به مدینه فرستاد و روز یکشنبه در شدت گرما آنها به مدینه رسیدند.
عبد الله بن رواحه در محل عقیق از زید بن حارثه جدا شد و همچنان که سوار بر مرکوب خود بود بانگ برداشته بود که ای گروه انصار مژده باد شما را به سلامت پیامبر (ص) و کشته و اسیر شدن مشرکان. هر دو پسر ربیعه و هر دو پسر حجاج و ابو جهل و زمعه بن اسود و امیه بن خلف کشته شدهاند و سهیل بن عمرو اسیر گردیده است.
______________________________
[ (۶۴-)] اثیل بر وزن زبیر نام صحرایی نزدیک مدینه است که دارای نخلستانهایی است.
ترجمه دلائل النبوه ،ج۲،ص:۲۹۷
(۱) عاصم بن عدی میگوید برخاستم و آهسته به او گفتم ای پسر رواحه آیا واقعا راست میگوئی؟ گفت آری بخدا و فردا رسول خدا خواهد آمد در حالی که اسیران همراه او هستند و دست و پایشان را بستهاند.
عبد الله بن رواحه از بالای مدینه بر در خانههای یک یک انصار میایستاد و به آنها مژده میداد، بچهها هم گرد او میدویدند و بانگ برداشته بودند که ابو جهل فاسق کشته شد. و همچنان براه خود ادامه داد تا به محله بنی امیه بن خلف رسید.
زید بن حارثه هم در حالی که بر ناقه پیامبر سوار بود برای مژده دادن فرا رسید و همچنان مردم مدینه را مژده میداد و چون کنار مسجد رسید بانگ برداشت که عتبه و شیبه پسران ربیعه و هر دو پسر حجاج و ابو جهل و ابو البختری و زمعه بن اسود و امیه بن خلف کشته شدند و سهیل بن عمرو و ذو الانیاب و گروه زیادی اسیر شدهاند.
مردم گفتار زید را تصدیق نمیکردند و میگفتند زید گریخته است، بطوری که این گفته موجب خشم و ترس مسلمانان شد.
زید هنگامی به مدینه رسیده بود که رقیه دختر پیامبر (ص) را دفن نموده و خاکها را بر گور اوصاف و هموار میکردند.
مردی از منافقان به اسامه بن زید گفت پیامبرتان و همراهانش کشته شدهاند.
و مردی دیگر از منافقان به ابو لبابه بن عبد المنذر گفت یاران شما چنان پراکنده شدهاند که دیگر هرگز جمع نخواهند شد و عمده اصحاب محمد (ص) و خود او کشته شدهاند، این ناقه اوست که آنرا میشناسیم و این زید هم گریخته است و از ترس نمیداند چه میگوید.
ابو لبابه به آن مرد گفت خداوند متعال این گفتار ترا تکذیب نماید، در عین حال یهودیان به شدت شایعهپراکنی نموده و میگفتند که زید از صحنه گریخته است.
اسامه بن زید میگوید پیش پدرم آمدم و در خلوت پرسیدم پدر جان راست
ترجمه دلائل النبوه ،ج۲،ص:۲۹۸
(۱) میگوئی؟ گفت آری بخدا قسم پسر جان.
من قوی دل شدم و نزد آن مرد منافق برگشتم و گفتم تو از کسانی هستی که نسبت به رسول خدا و مسلمانان فتنه انگیزی میکنند. چون پیامبر بیاید ترا پیش او میبریم تا دستور دهد گردنت را بزنند. او بوحشت افتاد و گفت ای ابو محمد این مطلبی است که من از مردم شنیدهام.
میگویند، اسیران را آوردند که چهل و نه نفر از ایشان را شمردند و البته بدون شک و تردیدی شمار ایشان هفتاد نفر بوده است. پیامبر (ص) شقران خدمتکار خویش را که در آن موقع هنوز او را آزاد نفرموده بود و او در جنگ بدر شرکت داشت بر اسیران گماشته بود.
مردم تا روحاء به استقبال پیامبر رفتند و فتح بدر را شادباش گفتند، و وجوه قبیله خزرج هم بدیدار پیامبر شتافتند.
واقدی میگوید، اسید بن حضیر به ملاقات پیامبر رفت و گفت ای رسول خدا، خدا را سپاس که ترا پیروزی و چشمت را روشنی داد، بخدا قسم علت اینکه من در جنگ بدر شرکت نکردم این بود که فکر نمیکردم با دشمن برخورد و جنگ خواهی کرد، بلکه تصورم این بود که فقط بمنظور گرفتن کاروان حرکت نمودهاید و اگر گمان میکردم که شما با دشمن روبرو خواهید شد هرگز از شرکت در جنگ خودداری نمیکردم و پیامبر فرمود راست میگویی.
واقدی آنگاه رفتار نجاشی را در حبشه پس از اطلاع از جنگ بدر و کشته شدن سران قریش نقل میکند که ما آن را با اسناد دیگری که قدیمیتر از اسناد اوست مینویسیم.
در بغداد برای ما از قول مردی بنام عبد الرحمن که از اهالی صنعاء بوده است روایت کردند که میگفته است:
روزی نجاشی پی جعفر بن ابی طالب و یاران او فرستاد، ایشان آمدند و نزد نجاشی رفتند که در خانهای کهنه بر روی خاک نشسته بود. جعفر میگوید از این حالت ترسیدیم و ناراحت شدیم.
نجاشی که متوجه شد و در چهره ما اثر ناراحتی را دید، گفت به شما
ترجمه دلائل النبوه ،ج۲،ص:۲۹۹
(۱) مژده میدهم که یکی از جاسوسان من از سرزمین شما آمده و خبر آورده است که خداوند متعال پیامبر را یاری داده و نصرت بخشیده است. و دشمن او را نابود ساخته است.
فلان و فلان کشته و فلان و فلان اسیر شدهاند، دو سپاه در صحرایی که پر از درخت اراک است و به بدر موسوم است برخورد نمودهاند.
گویی هم اکنون آن صحرا پیش چشم من است و روزگاری را بیاد میآورم که برای ارباب خودم که از بنی ضمره بود در آنجا چوپانی میکردم.
جعفر از نجاشی پرسید چرا روی خاک نشستهای و جامه ژنده پوشیدهای و برایت فرش نگستردهاند؟ گفت ما در کتابهایی که از عیسی (ع) رسیده است چنین یافتهایم که یکی از حقوق الهی بر بندگان این است که چون خداوند نعمتی به آنان میدهد ایشان باید فروتنی و تواضع نمایند. و چون خداوند متعال پیامبر خود را یاری داده است لازم بود که من چنین تواضعی انجام دهم
.
ترجمه دلائل النبوه ،ج۲،ص:۳۰۰
(۱)
رفتار پیامبر (ص) با اسیران و غنایم و اخباری که پیامبر (ص) داد و بعضی از دلائل نبوت که ظاهر گردید
ابن عباس میگوید. پیامبر (ص) روز بدر میفرمود هر کس فلان کار را انجام دهد برای او چه مقدار از غنایم خواهد بود.
میگوید جوانان حمله کردند و افراد سالخوردهتر پرچمداری را بر عهده گرفتند و استوار بر جای خود ماندند و چون خداوند متعال فتح و پیروزی را نصیب مسلمانان فرمود، پرچمداران گفتند در واقع ما پشت و پناه شما بودیم و اگر به هزیمت میرفتید به ما پناهنده میشدید، بنابر این نباید غنایم را شما ببرید، جوانان هم میگفتند چنین نیست و پیامبر (ص) غنیمت را برای ما قرار داده است، و در همین مورد خداوند متعال آیات زیرا را نازل فرمود.
یَسْئَلُونَکَ عَنِ الْاَنْفالِ، قُلِ الْاَنْفالُ لِلَهِ وَ الرَسُولِ فَاتَقُوا اللَهَ وَ اَصْلِحُوا ذاتَ بَیْنِکُمْ- … کَما اَخْرَجَکَ رَبُکَ مِنْ بَیْتِکَ بِالْحَقِ وَ إِنَ فَرِیقاً مِنَ الْمُوْمِنِینَ لَکارِهُونَ.
«میپرسند ترا، از غنایم جنگی، بگو آن ها از آن خدا و رسول است، پس بپرهیزید از خدا و اصلاح کنید میان خود را- همچنان که پروردگار تو، ترا بحق از خانهات بیرون آورد و بدرستی که گروهی از گروندگان کراهت دارند». آیات ۱ تا ۶ سوره هشتم.
منظور از آیه این است که همان گونه که خروج از مدینه خیر بود در مورد غنایم هم اطاعت و فرمان برداری نمائید و من به عاقبت کار از شما داناترم.
ابو علی رودباری با اسناد خود روایت میکند که پیامبر (ص) غنیمتها را بطور مساوی تقسیم فرمود.
از ابن عباس روایت است که پیامبر (ص) شمشیر ذو الفقار خود را از غنایم روز بدر گرفته بود.
و عبد الله بن عباس از قول عمر بن خطاب روایت میکند که در جنگ بدر پس از اینکه اسیران را به اسیری گرفتند پیامبر (ص) ابو بکر و علی (ع) و عمر را مورد خطاب قرار داده و فرمود عقیده شما درباره اسیران چیست؟ ابو بکر گفت،
ترجمه دلائل النبوه ،ج۲،ص:۳۰۱
(۱) ای پیامبر خدا، ایشان غالبا پسر عموها و از عشیره ما هستند، عقیده من این است که از ایشان فدیه بگیری و در نتیجه بنیه مالی ما در مقابل دشمن تقویت میشود و شاید هم خداوند متعال آنها را به اسلام هدایت فرماید.
پیامبر به عمر بن خطاب فرمود عقیده تو چیست؟
عمر میگوید، من گفتم با ابو بکر هم عقیده نیستم و معتقدم اکنون که بر آنها چیره شدهایم گردن همه را بزنیم من معتقدم علی گردن عقیل را بزند و من گردن فلان خویشاوندم را و شما هم این اجازه را بدهید، چه این اسیران همه پیشوایان و سران کفرند.
میگوید اما پیامبر (ص) نسبت به عقیده ابو بکر اظهار اشتیاق فرمود و به آنچه من گفتم توجهی نفرمود. [۶۵] عمر میگوید فردای آن روز دیدم که پیامبر و ابو بکر نشستهاند و میگریند، گفتم ای رسول خدا چه چیز موجب گریه شما و دوستت شده است؟ علتش را بگویید که اگر باید گریست من هم بگریم و اگر نه لا اقل تظاهر به گریستن کنم.
پیامبر فرمود، در مورد فدیهای که از اسیران میگیریم گریه میکنم زیرا عذاب الهی برای اصحاب در این مساله نزدیکتر از این درخت است، و در این مورد خداوند این آیات را نازل فرمود.
ما کانَ لِنَبِیٍ اَنْ یَکُونَ لَهُ اَسْری حَتَی یُثْخِنَ فِی الْاَرْضِ … فَکُلُوا مِمَا غَنِمْتُمْ حَلالًا طَیِباً.
«نسزد مر پیامبری را که او را اسیرانی باشد و در زمین کشتار کند ….
پس بخورید از آنچه غنیمت گرفتهاید حلال پاکیزه» آیات ۶۸ تا ۷۰ سوره هشتم.
و طبق این آیه خداوند متعال غنیمت را برای مسلمانان حلال فرمود، این روایت را مسلم در صحیح خود آورده است. عبیده بن عبد الله از قول پدر خود روایت میکند که روز جنگ بدر پیامبر به اصحاب فرمود درباره این اسیران چه
______________________________
[ (۶۵)]- با اینکه در آغاز این روایت نام حضرت علی هم آمده است ولی اظهار نظر آن حضرت ذکر نشده است، لابد حذفی صورت گرفته است، و یا آن بزرگوار به خود حق اظهار نظر در مقابل تصمیم پیامبر (ص) نمیداده است.
ترجمه دلائل النبوه ،ج۲،ص:۳۰۲
(۱) میگوئید؟
عبد الله بن رواحه گفت ای رسول خدا در صحرایی هستی که هیمه و هیزم بسیاری دارد، آتشی بر فروز و همه را در آتش افکن.
عباس به عبد الله بن رواحه گفت خدا پیوند خویشاوندیت را قطع فرماید.
عمر گفت ای رسول خدا بزرگان و سرانی که میان اسیران هستند همواره ترا تکذیب کرده و با تو جنگ کردهاند، بنابر این گردن آنها را بزن.
ابو بکر گفت اینها قوم و عشیره تو هستند. پیامبر (ص) برای انجام کارهایی رفت، و گروهی میگفتند پیشنهاد صحیح همان پیشنهاد عمر است.
پیامبر (ص) آمد و دوباره فرمود درباره عقایدی که اظهار شد چه میگوئید؟ گفتار این ها شبیه گفتار پیامبران گذشته است، چه نوح (ع) به خدا عرض کرد رَبِ لا تَذَرْ عَلَی الْاَرْضِ مِنَ الْکافِرِینَ دَیَاراً.
«پروردگارا وامگذار بر روی زمین از کافران هیچکس را» آیه ۲۶ سوره ۷۱٫
و موسی (ع) عرض کرد رَبَنَا اطْمِسْ عَلی اَمْوالِهِمْ وَ اشْدُدْ عَلی قُلُوبِهِمْ.
«پروردگارا ما، اموال ایشان را نابود کن و سخت گیر بر دلهای ایشان» آیه ۸۸ سوره دهم و ابراهیم علیه السلام گفت فَمَنْ تَبِعَنِی فَإِنَهُ مِنِی وَ مَنْ عَصانِی فَإِنَکَ غَفُورٌ رَحِیمٌ «هر کس از من پیروی کند از من است و هر کس بر من عصیان کند، تو بخشنده و آمرزندهای» آیه ۳۶ سوره ۱۴ و عیسی علیه السلام میگفت إِنْ تُعَذِبْهُمْ فَإِنَهُمْ عِبادُکَ وَ إِنْ تَغْفِرْ لَهُمْ فَإِنَکَ اَنْتَ الْعَزِیزُ الْحَکِیمُ.
«اگر آنها را عذاب کنی ایشان بندگان تو هستند و اگر آنها را بیامرزی همانا که تو چیره فرزانهای». آیه ۱۱۸ سوره پنجم.
آنگاه پیامبر فرمود بهر حال شما مردمی فقیر و عائلهمند هستید هیچ اسیری را از دست مدهید مگر اینکه فدیه او را بگیرید یا گردنش را بزنید.
عبد الله بن رواحه میگوید من گفتم بجز سهیل بن بیضاء که نباید کشته شود، زیرا من شنیدم که درباره اسلام صحبت میکرد. در این موقع پیامبر (ص) سکوت فرمود و من چنان برایم سکوت پیامبر سنگین و وحشت آور بود که گویی
ترجمه دلائل النبوه ،ج۲،ص:۳۰۳
(۱) سنگی از آسمان میخواست بر من فرو افتد، تا اینکه پیامبر فرمود بجز سهیل بن بیضاء.
عبیده از علی (ع) روایت میکند که پیامبر در مورد اسیران بدر به مسلمانان چنین فرمود، اگر میخواهید آنها را بکشید و اگر میخواهید فدیه بگیرید و چه بهتر است که با گرفتن فدیه بهره مند گردید، و بهر حال به عده آنها از شما هم به شهادت خواهند رسید، آخرین این افراد که از سابقین اسلام بودند ثابت بن قیس بود که در روز یمامه به شهادت رسید.
در این خبر پیش بینی پیامبر (ص) را در مورد به شهادت رسیدن ایشان به واقعیت پیوست، و همچنان بود که آن حضرت فرموده بود.
ابن عباس میگوید پیامبر (ص) میزان فدیه مشرکان و اهل جاهلیت را در بدر چهار صد دینار قرار داد.
اسماعیل بن عبد الرحمن سدی هم میگوید فدیهای که برای عباس و عقیل و نوفل برادرزادگان او تعیین شد برای هر مرد چهار صد دینار بود.
عبد الله بن عباس میگوید پیامبر (ص) روز بدر فرمود، میدانم که گروهی از بنی هاشم و مردم دیگر را به زور و اکراه برای شرکت در جنگ با خود آوردهاند و آنها را حاجتی نبوده است که با ما جنگ نمایند، بنابر این با هر یک از بنی هاشم که بر خوردید او را نکشید و هر کس ابو البختری بن هشام را دید او را نکشد. و هر کس با عباس بن عبد المطلب بر خورد او را نکشد زیرا او را بدون رضایت بجنگ بیرون آوردهاند.
ابو حذیفه پسر عتبه گفت، عجیب است که پدران و برادران و خویشان ما باید کشته شوند و عباس را رها نمایند! بخدا اگر من او را ببینم با شمشیر خود پاره پارهاش میکنم.
چون این خبر به پیامبر رسید، به عمر بن خطاب فرمود ای ابا حفص و عمر میگوید این اولین مرتبه بود که پیامبر (ص) این کنیه را به من خطاب فرمود.
آیا عموی پیامبر را با شمشیر میکشند؟ عمر گفت اجازه فرمای تا گردن ابو حذیفه را بزنم چه او منافق است.
ترجمه دلائل النبوه ،ج۲،ص:۳۰۴
(۱) ابو حذیفه هم میگوید بخدا هرگز از این کلمهای که گفته بودم خود را در امان الهی نمیدیدم و از این میترسیدم که آمرزیده نشوم و میخواستم که جبران شود.
ابو حذیفه در جنگ یمامه بدرجه شهادت رسید.
ابن اسحق میگوید، پیامبر (ص) از کشتن ابو البختری هم نهی فرموده بود، زیرا او در مکه مردم را از آزار پیامبر منع میکرد و خودش هم هیچگاه آن حضرت را آزاری نرسانده بود و کاری هم از او سر نزده بود که ناخوشایند باشد.
ابن اسحق سپس داستان خودداری ابو البختری را از اسارت و کشته شدنش را نقل نموده است. از ابن عباس روایت است که چون روز جنگ بدر به شب رسید، و اسیران را در خیمهای زندانی کرده بودند پیامبر (ص) در اول شب همچنان بیدار ماند و خوابش نمیبرد، یکی از اصحاب پرسید شما را چه میشود؟
چرا نمیخوابید؟ و یکی از انصار عباس را اسیر کرده بود، پیامبر فرمود صدای آه و ناله عمویم عباس را میشنوم که در بند است و خوابم نمیبرد، بندهای عباس را گشودند و آن حضرت خوابش برد.
همچنین میگوید، در جنگ بدر عباس که مردی توانگر بود از همه بیشتر برای خود فدیه پرداخت که معادل صد وقیه طلا بود، (هر وقیه معادل هفت مثقال است).
در بغداد برای من از قول انس بن مالک روایت کردند که گروهی از انصار از حضرت پیامبر اجازه خواستند تا فدیه عباس را که از او به خواهرزاده خود تعبیر مینمودند بپردازند ولی پیامبر (ص) فرمود، نه بخدا حق ندارید حتی یک درهم از خود بپردازید این مطلب را بخاری در صحیح خود آورده است.
موسی بن عقبه هم میگوید میزان فدیهای را که برای آزادی اسیران تعیین شده بود چهل وقیه طلا بود، که پس از اینکه آنها را به مدینه آوردند فدیه خود را پرداختند و غالبا در فدیه دادن هم نسبت به یک دیگر افزونی میجستند و هر کس سعی میکرد حتی الامکان از دیگری بیشتر بپردازد.
زهری و گروه دیگری ضمن نقل این موضوع میگویند، قریش گروهی
ترجمه دلائل النبوه ،ج۲،ص:۳۰۵
(۱) را برای مذاکره در مورد فدیه اسیران به مدینه فرستادند و هر قبیلهای فدیه اسیران خود را با رضایت طرفین پرداخت کرد.
عباس بن عبد المطلب به پیامبر گفت، ای رسول خدا، من مسلمان بودم، پیامبر فرمود، خداوند متعال بهتر میداند و اگر این طور باشد که میگویی، خدا به تو جزای خیر عنایت خواهد فرمود، اما ظاهر مطلب این است که علیه ما به جنگ آمدهای، و تو نباید فدیه خود و دو برادرزادهات نوفل بن حرث بن عبد المطلب و عقیل بن ابی طالب و هم پیمان خود عتبه بن عمرو را بپردازی.
عباس گفت من این قدر ثروت ندارم. پیامبر فرمود آن مالی که زیر خاک پنهان کردهای و فقط خودت و همسرت ام الفضل بودید و به او گفتی که اگر در این سفر از بین رفتم این مال از پسرانم فضل بن عبد الله و قثم باشد کجاست؟
عباس گفت ای رسول خدا، بخدا من میدانم که تو فرستاده خدایی چون این موضوع را هیچکس جز من و همسرم نمیدانست.
سپس عباس گفت، بیست وقیه طلا همراه من بود که به غنیمت گرفته شده است، فدیه مرا از همان محل حساب کنید، پیامبر (ص) فرمود، نه، آن چیزی است که خدا به ما عنایت فرموده است. عباس ناچار فدیه خود و دو برادر زاده و هم پیمانش را پرداخت و آیه زیر در مورد او نازل شده است.
یا اَیُهَا النَبِیُ، قُلْ لِمَنْ فِی اَیْدِیکُمْ مِنَ الْاَسْری إِنْ یَعْلَمِ اللَهُ فِی قُلُوبِکُمْ خَیْراً یُوْتِکُمْ خَیْراً مِمَا اُخِذَ مِنْکُمْ وَ یَغْفِرْ لَکُمْ وَ اللَهُ غَفُورٌ رَحِیمٌ.
«ای پیامبر، به کسانی که در دست شما اسیرند بگو، که اگر خدا در دلهای شما خیری را بداند، به شما بهتر از آنچه که از شما گرفته شده است خواهد داد و شما را میآمرزد و خدا آمرزنده مهربان است» آیه ۷۲ سوره هشتم.
عباس میگفت، خداوند متعال عوض آن بیست اوقیه طلا، در اسلام بیست خدمتکار به من ارزانی داشته است که در دست همه آنها سرمایه من قرار دارد و برایم بازرگانی میکنند بعلاوه آرزومندم که مشمول مغفرت و رحمت الهی باشم.
ترجمه دلائل النبوه ،ج۲،ص:۳۰۶
(۱) ابن اسحق هم از ابن عباس در مورد تفسیر این آیه همین مطلب را آورده است.
علی بن ابی طلحه هم از ابن عباس در مورد این آیه روایت میکند که میگفت، عباس در جنگ بدر اسیر شد و فدیه خود را که چهل وقیه طلا بود پرداخت کرد و چون این آیه نازل شد میگفت خداوند متعال دو چیز به من عنایت فرمود که بهتر از همه دنیاست، من در جنگ بدر اسیر شدم و چهل وقیه طلا فدیه پرداختم خداوند عوض آن چهل خدمتکار به من ارزانی داشت و مهمتر اینکه آرزومندم مغفرت و آمرزشی را که خداوند متعال وعده فرموده است بیابم.
عبد الله بن حرث بن نوفل میگوید، چون نوفل بن حارث در جنگ بدر اسیر شد، پیامبر فرمود فدیه خود را بپرداز، گفت چیزی ندارم که فدیه بپردازم.
پیامبر فرمود فدیه خودت را از اموالی که در حره داری بپرداز. نوفل گفت گواهی میدهم که تو رسول خدایی، فدیه او بصورت کرههای شتر و یا برههای گوسپند پرداخت گردیده است.
مشهور آن است که عباس متعهد پرداخت فدیه او بوده است، ولی از این روایت چنین بر میآید که نوفل فدیه خود را از مالی که پیامبر (ص) خبر داده پرداخت کرده است
.
ترجمه دلائل النبوه ،ج۲،ص:۳۰۷
(۱)
برگرفته از کتاب ترجمه دلائل النبوه نوشته آقای ابوبکر احمد بن الحسین بن علی البیهقی

پاسخ دهید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *