آثار

رساله حقوق امام سجاد علیه السلام

آگاه باش- خدایت ببخشاید- که خدا را بر عهده تو حقوقی است که در هر جنبشی که صورت دهی و هر سکونی که بر آن بمانی و هر جایی که بر آن وارد شوی و هر عضوی که تکان دهی یا وسیلهای که استفاده کنی تو را در بر گرفتهاند که پارهای از این حقوق بزرگتر از پارهای دیگر است که بزرگترین حقوق خدای بر تو، حقوقی است که برای خودش تبارک و تعالی واجب نموده است که حق خداوند، اساس تمام حقوقهاست و دیگر حقوق از آن نشات میگیرد؛ سپس برای خود تو از سر تا قدمت برای هر عضوی حقوقی را واجب کرد پس برای چشم تو بر عهدهات حقی و برای گوش تو حقی و برای زبان تو حقی و برای دست تو حقی و برای پایت حقی و برای شکمت حقی و برای عورت تو حقی را قرار داد؛ زیرا این اعضای هفتگانه هماناند که با آنها کارها را انجام میدهی.
تحف العقول / ترجمه حسن زاده، ص: ۴۴۷
آنگاه خدای عز و جل برای اعمالت حقوقی را قرار داد پس برای نماز تو حقی و برای روزه تو حقی و برای صدقهات حقی و برای قربانیات حقی و برای [دیگر] عملکردهای تو حقی بر عهده تو نهاد. سپس دایره حقوق از تو بیرون رفته و به دیگر صاحبان حقوق که بر تو واجب شده، گسترش مییابد و واجبترین آنها بر تو، حق امامان توست؛ سپس حقوق زیر دستان تو و آنگاه حقوق خویشان توست؛ پس، از این حقوق، حقوق دیگری نشات میگیرد.
حقوق امامان تو سه حق است: واجبترین آنها بر تو، حق کسی است که با سلطه [شرعی] خویش تو را اداره میکند سپس حق کسی که یادگیری تو را بر عهده دارد و بعد، حق کسی که مالک توست و هر سرپرستی، پیشواست، و حقوق زیر دستان تو سه حق است: واجبترین آنها حق کسی است که در زیر سلطه و فرمان توست، سپس حق کسی که دانش آموخته توست؛ پس به راستی نادان زیر دست داناست و حق کسی که به زناشوئی یا بردگی، صاحب اختیار او هستی و حقوق خویشان بسیار است که به اندازه نزدیکی خویشاوندی مرتبط است، پس واجبترین آن حقوق بر تو، حق مادرت است سپس حق پدرت و بعد حق فرزندت و پس از آن حق برادرت و آنگاه حق نزدیکتر، در خویشاوندی پس نزدیکتر و بهتر [در میان خویشان] پس بهتر، سپس حق مولایی که به تو نعمت داده؛ سپس مولایی که اکنون نعمت تو از جانب او جاری است؛ سپس حق نیکوکار به تو؛ سپس حق اذان گوی [و یادآور] نمازت سپس حق پیشنمازت سپس حق همنشینت سپس حق همسایهات پس آنگاه حق دوستت، سپس حق شریکت؛ سپس حق دارایی تو؛ آنگاه حق بدهکارت که از او مطالبه میکنی؛ بعد حق طلبکارت که از تو طلب میکند؛ سپس حق کسی که با او نشست و برخاست داری؛ پس از آن حق خصومتگری که بر علیه تو اقامه دعوی کرده؛ سپس حق خصومتگری که تو بر ضد او اقامه دعوی کردهای؛ آنگاه حق کسی که از تو مشاوره میخواهد؛ سپس حق کسی که به تو مشاوره میدهد؛ پس از آن حق اندرز جوی تو؛ سپس حق اندرزگوی تو؛ آنگاه حق بزرگسالتر از تو؛ بعد حق خردسالتر از تو؛ سپس حق کسی که از تو چیزی میخواهد؛ سپس حق کسی که تو از او چیزی میخواهی؛ بعد حق کسی که از جانب او به گفتار یا کردار بر تو، بدی رفته است، و یا به گفتار و یا کردار بر زیان تو شادی نموده، خواه عمدی باشد یا غیر عمدی؛ سپس حق تمام هم کیشان تو؛ آنگاه حق کافران ذمی [که در کشور اسلامی هستند]؛
تحف العقول / ترجمه حسن زاده، ص: ۴۴۹
سپس حقوقی که نسبت به دلایل و حالتها و تغییر اسباب به وجود میآید.
پس خوشا به حال کسی که خدایش بر انجام حقوق واجب بر او، یاریاش نموده و در این کار توفیق داده و استوارش ساخته است.
۱- و اما بزرگترین حق خدا بر تو این است که او را بپرستی و هیچ چیز را با او شریک قرار ندهی؛ پس چون حق خدای را بیشائبه به جای آوردی خداوند بر عهده خویش گرفته که امور دنیا و آخرت تو را تامین کند و آنچه را که [از دنیا و آخرت] دوست داری برایت نگهدارد.
۲- و اما حق خودت بر خویشتن این است که خویش را به بندگی خدای درآوری پس حق زبانت را اداء کنی و حق گوشت و حق چشمت و حق دستت و حق پایت و حق شکمت و حق عورتت را ادا نمایی و بر این ادای حق از خدای یاریطلبی.
۳- و اما حق زبان آن است که از دشنام دهی، برتر داری و بر نیک گفتاری عادت دهی و همراه ادب به کارش گیری و در کام نگاهش داری مگر در جایگاه نیاز و سود برای دین و دنیا و از زیاده گوئی ناپسند کم ثمری که با وجود کم ثمری آن، از زیانش ایمنی نیست، زبان را باز داری و زبان، گواه دانایی و نشانه خرد است و آراستگی عاقل به عقل، به نیک روشی او در زبان است و هیچ نیرویی جز به خدای والای بزرگ نیست.
۴- و اما حق گوش این است که پاکش داری تا اینکه راهی به سوی دلت قرار دهی [و آن را نگشایی] جز برای گفتار نیکی که در دلت نکوئی پدید آورد و یا رفتار نیکی که به دست آری. چرا که گوش دروازه سخن به سوی دل است که معانی نیک و بد را به آن میرساند. و لا قوه إلا باللَه.
۵- و اما حق چشم تو این است که از آنچه بر تو حلال نیست فرو نهی و به کارش نگیری جز در جایگاه عبرتگیری که بدان بینا شوی یا دانشی به دست آوری؛ چرا که چشم دروازه عبرت است.
تحف العقول / ترجمه حسن زاده، ص: ۴۵۱
۶- و اما حق پاهایت این است که با آنها به محل ناشایست نروی و آنها را مرکبی برای راه پویی به راهی که خوارکننده راه پوی آن است نسازی به خاطر اینکه پاهایت، بار بر تو و پیماینده تو به راه دین و [موجب] پیشروی در آن هستند. و لا قوه إلا باللَه.
۷- و اما حق دستت این است که به سوی ناشایست دراز نکنی تا به خاطر دست درازی، در آن سرای از سوی خداوند عذاب شوی و در این سرای دچار سرزنش مردم گردی و آن را از واجب خداوند فرو نبندی و لکن با فرو بستن دست از بسیاری از آنچه بر تو مباح و رواست و باز کردن دست بر بسیاری از آنچه که بر آن واجب نیست [و مستحب است] بزرگش بدار؛ پس چون در این دنیا دستت [از ناپسند] بسته ماند و [با انجام حلال] شرفمند شد، در آخرت پاداشی نکو برایش واجب میگردد.
۸- و اما حق شکمت این است که آن را ظرفی برای اندک و افزونی از حرام قرار ندهی و از حلال نیز به اندازهاش بدهی و آن را از اندازه نیرو افزایی به شکمبارهگی و ناجوانمردی نرسانی و چون به گرسنگی و تشنگی گرفتار آمدی آن را نگهداری چرا که سیری، زیاده خور را سنگین سازد و کسل و ناتوان کند و از هر نیکی و احسان باز دارد و آشامیدنیای که نوشنده را به مستی کشاند، خوارکننده و مایه نادانی و موجب از دست دادن مروت است.
۹- و اما حق عورتت این است که از کار ناشایست به دورش داری و با چشم پوشی [از حرام]، یاریاش کنی [و نیرویش افزایی] زیرا چشم پوشی از برترین یاوران است و مرگ را بسیار یاد آری و خویشتن را به [مجازات] خداوند تهدید کنی و بترسانی که پاکدامنی و نیروبخشی از جانب خداوند است. و لا قوه إلا باللَه.
برگرفته از کتاب تحف العقول عن آل رسول (ص) نوشته آقای حسن بن علی ابن شعبه الحرانی

پاسخ دهید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *