گسترش و ترویج علوم, نقش تربیتی و ارشادی

راز توفیق پیامبر (ص) در تبلیغ

راز توفیق پیامبر (ص) در تبلیغ

خداوند متعال در قرآن کریم خلق زیبای رسول اکرم صلی الله علیه و آله را چنین می ستاید: «اِنَّکَ لَعَلی خُلُقٍ عَظیمٍ»؛ «ای پیامبر! تو دارای خلق بزرگی هستی.»
با بررسی کوتاهی در سیره و تاریخ پیامبر اکرم صلی الله علیه و آله می توان به این نتیجه رسید که راز موفقیت آن سرور کائنات در انجام رسالت خطیر خویش، بیش از هر عاملی، حُسن خلق و رفتار نیک آن حضرت بود که سبب گسترش و نفوذ آیین وی در اعماق جانها و در نواحی مختلف جهان شده است. رسول مکرم اسلام صلی الله علیه و آله با این راهکار که از کلام وحی آموخته بود، نه تنها به جذب انسانهای مستعد و آماده هدایت می پرداخت، بلکه دشمنان قسم خورده اش را نیز تبدیل به دوستان صمیمی می نمود.
آن حضرت این آیه قرآنی را همیشه نصب العین خود قرار می داد که: «وَلا تَسْتَوِی الْحَسَنَهُ وَلاَ السَّیِّئَهُ ادْفَعْ بِالَّتی هِیَ أَحْسَنُ فَاِذَا الَّذی بَیْنَکَ وَبَیْنَهُ عَداوَهٌ کَاَنَّهُ وَلِیٌّ حَمیمٌ، وَما یُلَقّاها اِلاَّ الَّذینَ صَبَرُوا وَما یُلَقّاها اِلاّ ذُو حَظٍّ عَظیمٍ»؛ «هرگز نیکی و بدی یکسان نیست. [رفتارهای بد را] با آنچه که بهتر است دفع کن! در آن صورت [خواهی دید که] همان کسی که بین تو و او دشمنی است، بهترین دوست تو خواهد شد؛ اما جز کسانی که بردباری دارند، به این مقام نمی رسند و همچنین به این مقام والا دست نمی یابند، جز کسانی که سهم بیش تری [از ایمان] دارند.»
* ابن عباس می گوید: حضرت محمد صلی الله علیه و آله در مقابل رفتارهای تند و خشن و جاهلانه، آن چنان صبور و بردبار بود که سخت ترین دشمنانش را تبدیل به عاشقان دلباخته می نمود.
روزی آن حضرت در مسجد نشسته بود و یاران و اصحاب نیز در اطرافش حلقه زده بودند. ناگاه عربی بادیه نشین از در مسجد وارد شد. او که شمشیری به کمرش بسته بود و سوسماری را در دامن داشت، خطاب به جمع حاضر گفت: محمد دروغگوی جادوگر، کدام یک از شما هستید؟ دوستان پیامبر صلی الله علیه و آله خواستند او را ادب کنند، اما پیامبر صلی الله علیه و آله جلوگیری کرد و فرمود: یا اَخَا الْعَرَبْ مَنْ تُریدِ؛ ای برادر عرب! با که کار داری؟ گفت: با محمد ساحر کذّاب! حضرت فرمود: محمد منم، اما نه ساحرم نه کذّاب؛ بلکه فرستاده خداوند هستم. اعرابی که با مشاهده نیک رفتاری و جمال دلربای حضرتش تحت تأثیر قرار گرفته بود، اظهار داشت: سوگند به لات و عزّی! اگر زیبایی رفتار و گفتارت را ندیده بودم، این شمشیر را از خون تو سیراب می کردم. اما این را بدان تا این سوسمار به تو ایمان نیاورد، من به آیین تو نخواهم گروید.
در آن حال، سوسمار را از آستین خود بیرون آورد و در مقابل رسول اکرم صلی الله علیه و آله رها کرد. پیامبر صلی الله علیه و آله به سوسمار خطاب کرد: اَیُّها الضَبّ، ای سوسمار! حیوان با صدای فصیح پاسخ داد: لبیک یا رسول اللّه . فرمود: مَنْ اَنَا؛ من کیستم؟ گفت: اَنْتَ رَسُوُلُ اللّه ؛ تو فرستاده خدایی. در آن لحظه اعرابی بادیه نشین با کمال تواضع و احترام شهادتین را بر زبان جاری کرد و سپس اظهار داشت: یا رسول اللّه ! هنگامی که از در مسجد وارد شدم، در دل هیچ کس را به اندازه تو دشمن نمی داشتم؛ اما حالا که می روم، هیچ کس را به قدر تو دوست نمی دارم.
مَحالَهَ؛
خواه ناخواه صاحبش را به آتش سوق خواهد داد.»
* پس از جنگ حنین که در سال هشتم هجری در طائف واقع شد، مسلمانان با پیروزی کامل و به دست آوردن غنائم و اسیران بسیار از دشمن به مدینه بازگشتند.
در میان اسیران از طایفه «طیّ» دختری دیده می شد. او به پیامبر عرضه داشت: من سفانه، دختر «حاتم طائی» هستم. پدر من شخصی آزاد مرد و سخی بود و بی پناهان را پناه می داد، اسیران را آزاد می کرد، مهمان نواز بود و در رفع نیازهای بیچارگان و نیازمندان می کوشید. پیامبر صلی الله علیه و آله فرمود: ای دختر! این صفات از صفات مؤمنان راستین است. اگر پدرت مسلمان بود، برای او طلب آمرزش و رحمت می کردم.
آن گاه حضرت خاتم الانبیاء صلی الله علیه و آله به خاطر اینکه پدر آن دختر اسیر دارای رفتاری نیک و صاحب فضائل اخلاقی بوده است، او را آزاد کرد و با احترام شایانی به محلی که دوست داشت، اعزام نمود.
کند.
عدی می گوید: وقتی وارد مدینه شدم، به مسجد رفتم و به محضر پیامبر صلی الله علیه و آله رسیدم. چون مرا شناخت، از جا برخاست و مرا به خانه اش برد. در بین راه، زنی سالمند و ناتوان سر راهش آمد و خواسته ها و حاجات خود را به پیامبر صلی الله علیه و آله بیان کرد.
در مدتی که آن زن سخنان خود را می گفت آن حضرت روی پا ایستاده بود و به حرفهای او به دقت گوش می کرد و با کمال مهربانی به او جواب می داد.
من در دلم گفتم: به خدا سوگند! روش این مرد، روش یک زمامدار دنیا طلب نیست. چون وارد خانه شدیم که منزلی بی پیرایه و ساده بود، در آنجا تشکی از لیف خرما داشت، آن را به روی زمین گسترد و به من فرمود: روی آن بنشین! گفتم: شما بنشینید. قبول نکرد و مرا روی آن نشانید و خود روی زمین نشست. در دل گفتم: به خدا قسم! او را نمی توان یک سلطان قلمداد کرد. چون نشستم، لب به سخن گشود و اسراری از زندگی مرا بازگو کرد که هیچ کسی از آنها اطلاع نداشت.
شهادت رسیدند.
عمیق اخلاق عظیم رسول اللّه صلی الله علیه و آله در نهاد افراد است.
بریده هنگامی که خبردار شد مشرکانِ قریش جایزه ارزشمندی (صد شتر) برای دستگیری محمد صلی الله علیه و آله تعیین کرده اند، به جستجوی آن حضرت پرداخت. او اطلاع یافت که پیامبر صلی الله علیه و آله از مکه خارج شده و به سوی مدینه در حال حرکت است. به همراه هفتاد سوار از قبیله بنی سهم برای دستگیری رسول خدا صلی الله علیه و آله و تحویل وی به مشرکان مکه به راه افتاد و در نزدیکیهای مدینه با آن حضرت رو به رو گشت. از آنجایی که آن بزرگوار هیچ وقت عادت نداشت که فال بد بزند، بلکه گاهی تفأل می کرد و فال خوب و امید دهنده می زد. به همین جهت، هنگامی که او را دید، در اولین برخورد از او پرسید: کیستی و نامت چیست؟ گفت: بریده.
حضرت به ابابکر که همراهش بود رو کرد و فرمود: اَبْرَدَ اَمْرُنا وَصَلَحَ؛ کار ما آسان گردیده و حال ما بهتر شد. دوباره پرسید: از کدام قبیله ای؟ او پاسخ داد: از قبیله اسلم. فرمود: سَلُمنا؛ سالم ماندیم. برای بار سوم سؤال کرد: از کدام تیره قبیله اسلم هستی؟ او گفت: از بنی سهم. رسول اکرم صلی الله علیه و آله فرمود: خَرَجَ سَهْمُکَ؛ قرعه به نامت درآمد (و موفق و پیروز خواهی بود).
وقتی بریده این اخلاق زیبا و سخنان دل انگیز و روح افزا را از بیان جذّاب پیامبر صلی الله علیه و آله مشاهده کرد، بی اختیار از عمق جان شیفته رفتار و کردار آن حضرت گردید. آن گاه از حضرت پرسید: تو کیستی؟ پیامبر اکرم صلی الله علیه و آله فرمود: من محمد بن عبداللّه ، فرستاده خداوند هستم. بریده و همراهانش در همان لحظه شهادتین را گفتند و مسلمان شدند.
او آن شب همراه پیامبر صلی الله علیه و آله بود و صبحگاهان عرض کرد: یا رسول اللّه ! بدون پرچم وارد مدینه نشو! در همان ساعت عمّامه خود را از سر باز کرد و به نیزه اش بست و در پیش روی پیامبر صلی الله علیه و آله حرکت کرد. در وسط راه از پیامبر صلی الله علیه و آله خواهش کرد که: «یا رسول اللّه ! به من افتخار میزبانی بده و در منزل من اقامت کن! حضرت فرمود: شتر من بدانجا که مأمور است خواهد رفت. بریده گفت: حمد و سپاس خدای را که قبیله بنی سهم بدون اجبار مسلمان شد و رستگار گردید.
بریده بن خصیب اسلمی در اسلام به مرتبه ای از ایمان و کمال رسید که از خواص یاران پیامبر صلی الله علیه و آله گردید. او در ردیف ۱۲ نفر صحابه ممتازی است که بر ضد غصب خلافت شورید و از مقام ولایت امیرمؤمنان علیه السلام در سخت ترین لحظات تاریخی دفاع نمود

پاسخ دهید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *