نقش تربیتی و ارشادی

دعوت پیامبرابان بن عبد الله بجلی به اسلام

ابن عباس از امیر المومنین علی (ع) روایت میکند که چون خداوند متعال به پیامبر دستور فرمود که خود را در پناه قبائل عرب در آورد در حالی که من و ابو بکر همراه او بودیم بیرون رفتیم تا به اردوگاهی از عرب ها رسیدیم، ابو بکر که
ترجمه دلائل النبوه ،ج۲،ص:۱۲۰
(۱) در کارهای خیر پیش قدم بود جلو رفت و سلام داد و چون نسب شناس بود پرسید که از کدام قبیلهاید؟ گفتند از ربیعه، پرسید از کدام گروه ربیعه آیا از سرشناسان یا از گروههای عادی؟ گفتند ما از مهمترین گروه قبیله ربیعه هستیم، ابو بکر گفت کدام گروه؟ گفتند از ذهل اکبر، ابو بکر گفت آیا عوف که دربارهاش گفتهاند در وادی او گرمازدگی نیست از شماست؟ گفتند نه، گفت آیا حباش بن مره که حامی خانوادهها و مددکار همسایه هاست از شماست؟ گفتند نه، گفت آیا بسطام بن قیس که صاحب پرچم و مورد توجه همه قبائل است از شماست؟
گفتند نه، گفت آیا حوفزان که پادشاهان را میکشد و جانهای ایشان را میگیرد از شماست؟ گفتند نه، گفت آیا مزدلف که صاحب عمامه مشخص است از شماست؟ گفتند نه، گفت آیا دائیهای ملوک کندهاید؟ گفتند نه گفت آیا اصحاب ملوک لخم هستید؟ گفتند نه ابو بکر گفت پس شما از قبیله ذهل اکبر نیستید لابد از قبیلههای کوچک ذهل هستید.
ابان بن عبد الله بجلی که از راویان این حدیث است میگوید در این هنگام نوجوانی از بنی شیبان که نامش دغفل بود برخاست و شعری باین مضمون خواند.
«کسی که از ما میپرسد بر ماست که از او بپرسیم و شخص شریف را باید درست شناخت …» و گفت ای مرد از ما پرسشهایی کردی که بدون آنکه چیزی را پوشیده بداریم پاسخ گفتیم، حال بگو تو از کدام قبیلهای؟ ابو بکر گفت من از قریشم، جوان گفت به به خاندان شرف و ریاست، از کدام گروه قرشیها هستی؟ ابو بکر گفت از اعقاب تیم بن مره، گفت کار را آسان کردی و به تیرانداز میدان دادی، حالا بگو ببینم آیا قصی که توانست همه قبائل را جمع کند و در میان قریش معروف به مجمع و گرد آورنده است از شماست؟ گفت نه، گفت آیا هاشم که در قحط سال ها برای قوم خود خوراک فراهم میکرد و میهمانی میداد در حالی که بزرگان مکه گرسنه بودند از شماست؟ بو بکر گفت نه. گفت آیا عبد المطلب که به شیبه الحمد معروف است و چهرهاش در شب تاریک چون ماه میدرخشد و حتی پرندگان آسمان را هم چینه میدهد از شماست؟ گفت نه،
ترجمه دلائل النبوه ،ج۲،ص:۱۲۱
(۱) پرسید آیا از کسانی هستی که در کوچیدن مردم به عرفات کمک میکنی؟ گفت نه گفت آیا از پردهداران کعبهای؟ بو بکر گفت نه گفت آیا اهل سقایت هستی و برای حاجیان آب فراهم میکنی؟ گفت نه، پرسید آیا از اهل مشورت هستی؟
گفت نه گفت آیا از کسانی هستی که برای حاجیان خوراک تهیه میکنند؟
ابو بکر لگام ناقه خود را گرفت و بسوی پیامبر برگشت جوان مذکور شعری باین مضمون خواند «گرفتار سیل خروشانی شد که او را در کام خود فرو کشید و بالا و پائین میبرد» بعد هم گفت بخدا قسم اگر بخواهم میتوانم بگویم که از کدام گروه قریش هستی، و پیامبر (ص) تبسم میفرمود.
علی (ع) میگوید به ابو بکر گفتم گرفتار آدم زیرکی شدی گفت آری دست بالای دست بسیار است و آدمی از راه زبان گرفتار میشود.
از آن اردوگاه گذشتیم و به جای دیگر رسیدیم که مردمان آنجا دارای وقار و آرامش بودند، باز هم ابو بکر جلو رفت و سلام داد و پرسید که از کدام قبیلهاند گفتند از شیبان بن ثعلبه، ابو بکر متوجه پیامبر شد و گفت پدر و مادرم فدایت گردند این ها از بهتر مردمانند و مفروق بن عمرو و هانی بن قبیصه و مثنی بن حارثه میان ایشان هستند، و مفروق زبان آورد و زیباتر همه بود دو زلف آویخته تا پائین شانههای خود داشت و از همه نزدیکتر نشسته بود ابو بکر پرسید شما چند نفرید؟ مفروق گفت بیش از هزار نفر و معمولا این مقدار کم نیست، ابو بکر گفت نعمتهای شما چگونه است؟ گفت کم و بیش گرفتاری داریم و همه گرفتارند، ابو بکر گفت جنگ میان شما چگونه است؟ و با دشمن چگونه ستیز میکنید؟ گفت چون بدیدارمان برای جنگ آیند سخت خشمگین میشویم و چون بدیدار دشمن میرویم هم سخت خشمگین هستیم، ما اسبان خوب را حتی بر پسران ترجیح میدهیم و میدان جنگ از بزمگاه ما را خوشتر است در عین حال خداوند باید یاری دهد گاهی پیروز میشویم و گاهی بر ما پیروز میشوند، آیا تو از برادران قرشی هستی، و همانی که مدعی پیامبر است؟ ابو بکر گفت نه او رسول خداست و اشاره به پیامبر نمود، مفروق گفت خبر او را داشتیم و خطاب به پیامبر گفت بچه چیز دعوت میکنی؟ در این هنگام پیامبر جلو آمد و همراه ایشان
ترجمه دلائل النبوه ،ج۲،ص:۱۲۲
(۱) نشست و ابو بکر برخاست و با جامه خود بر پیامبر سایه افکند و پیامبر فرمود من شما را دعوت میکنم به اینکه گواهی دهید که خدایی جز خدای یگانه نیست و شریکی برای او نیست و اینکه محمد (ص) بنده و فرستاده خداست و میخواهم که مرا پناه دهید و یاری نمائید چه قریش بر من ستم روا داشتهاند و رسولان خدا را تکذیب میکنند و خود را با باطل از حق بی نیاز میدانند و حال آنکه پروردگار بی نیاز و پسندیده است.
مفروق گفت ای برادر ما را بچه دعوت میکنی؟ سوگند بخدا گفتاری بهتر از این نشنیدهام، پیامبر (ص) این آیه را برای ایشان تلاوت فرمود. قُلْ تَعالَوْا اَتْلُ ما حَرَمَ رَبُکُمْ عَلَیْکُمْ …. تا …. فَتَفَرَقَ بِکُمْ عَنْ سَبِیلِهِ ذلِکُمْ وَصَاکُمْ بِهِ لَعَلَکُمْ تَتَقُونَ (بگو بیائید تا بخوانم بر شما آنچه را که پروردگارتان بر شما حرام فرموده است تا … پس شما را پراکنده گرداند از راهش این است که وصیت کرد شما را بآن، باشد که پرهیزگار شوید) آیات ۱۵۱ تا ۱۵۳ سوره ششم، مفروق گفت سوگند بخدا که این گفتار گفتار مردم زمین نیست و باز هم پرسید که ما را بچه چیز دعوت میکنی؟ حضرت این آیه را برای ایشان خواند.
إِنَ اللَهَ یَاْمُرُ بِالْعَدْلِ وَ الْإِحْسانِ وَ إِیتاءِ ذِی الْقُرْبی وَ یَنْهی عَنِ الْفَحْشاءِ وَ الْمُنْکَرِ وَ الْبَغْیِ یَعِظُکُمْ لَعَلَکُمْ تَذَکَرُونَ «همانا پروردگار فرمان میدهد به دادگری و نیکوکاری و عطا کردن بخویشاوندان و نهی میفرماید از کار زشت و ناپسند و ستم پند میدهد شما را باشد که پند گیرید» آیه ۹۲ سوره ۱۶٫
مفروق بن عمرو گفت ای برادر قرشی بخدا قسم که تو بسوی مکارم اخلاق و اعمال پسندیده دعوت میکنی و مردمی که بر تو ستم کنند و ترا تکذیب نمایند مردمی گیج و گمراهند، گویا مفروق میخواست هانی بن قبیصه هم سخنی بگوید چون به پیامبر گفت این هانی شیخ و صاحب آئین ماست، هانی به پیامبر گفت ای برادر قرشی گفتار ترا شنیدم و میپندارم که با این یک جلسه که با یک دیگر نشستهایم که انجام و آغاز آن معلوم نیست نمیتوانیم از دین خود دست برداریم و به دین تو بگرویم زیرا باید عاقبت کار را در نظر گرفت و عجله و شتابزدگی مایه لغزش و اشتباه است وانگهی ما با اقوامی هم پیمان
ترجمه دلائل النبوه ،ج۲،ص:۱۲۳
(۱) هستیم که دوست نمیداریم پیمان دیگری با کس دیگر منعقد کنیم ما هم درباره این کار میاندیشیم و تو هم بیندیش، گویا او هم دوست میداشت که مثنی بن حارثه هم صحبتی بدارد و به پیامبر گفت این مثنی بن حارثه از شیوخ و فرمانده سپاه ماست.
مثنی خطاب به پیامبر گفت ای برادر قرشی گفتار ترا شنیدم پاسخ همانست که هانی گفت مخصوصا در مورد ترک دین خود و پیروی از آئین تو، ما میان دو آب قرار داریم که یمامه و سمامه است پیامبر (ص) فرمود منظور از این دو آب چیست؟ گفت آبهای خسروان ایرانی و آبهای اعراب اما آنچه که مربوط به خسرو است گناه گنهکار در آن بخشیده نیست و پوزش او پذیرفته نمیشود اما آنچه که مربوط به آبهای اعراب است گناه در آن بخشیده و پوزش پذیرفته است بعلاوه ما با خسرو پیمانی داریم که هیچگونه کار تازه و حادثه انگیزی انجام ندهیم و حادثهجوئی را پناه ندهیم و این کاری هم که ما را به آن دعوت میکنی از کارهائی است که خوشایند پادشاهان نیست، ولی اگر دوست داشته باشی که ترا در مقابل قبائل عرب پناه دهیم این کار را خواهیم کرد.
پیامبر صلوات الله علیه فرمود شما که در کمال صداقت سخن گفتید در رد کردن خواسته من بد نکردید؟ و سپس فرمود دین خدا را یاری نمیکنند مگر کسانی که از همه جانب آنرا مواظبت و پاسداری نمایند، ولی بدانید که اگر مرا یاری کنید پس از اندک مدتی خداوند سرزمین و شهرها و اموال ایشان را در اختیار شما میگذارد حتی زنان ایشان را در اختیار شما خواهد گذاشت، آیا خدا را تسبیح و تقدیس نمیکنید؟
نعمان بن شریک گفت، آن ها هم از خودت باشد، پیامبر این آیه را تلاوت فرمود.
إِنَا اَرْسَلْناکَ شاهِداً وَ مُبَشِراً وَ نَذِیراً وَ داعِیاً إِلَی اللَهِ بِإِذْنِهِ وَ سِراجاً مُنِیراً «ما فرستادیم ترا گواه و مژده دهنده و بیم دهنده و خواننده بسوی خدا به فرمان او و چراغی تابان» آیات ۴۵ و ۴۶ سوره ۳۳٫
ترجمه دلائل النبوه ،ج۲،ص:۱۲۴
(۱) سپس برخاست و در حالی که دست ابو بکر را گرفته بود فرمود ای ابو بکر این اخلاق در جاهلیت چه پسندیده و شریف است. خداوند با این اخلاق گرفتاریهای بعضی را بوسیله دیگران مرتفع مینماید و بدین وسیله قراردادهای میان خود را حفظ مینمایند. راوی این روایت میگوید که علی (ع) فرمود پس از این به سراغ اوسیان و خزرجیان رفتیم و از آن مجلس برنخاستیم تا اینکه آنان با پیامبر بیعت نمودند و پیامبر (ص) از ابو بکر و اطلاع او از انساب شادمان بود. [۲۴]
برگرفته از کتاب ترجمه دلائل النبوه نوشته آقای ابوبکر احمد بن الحسین بن علی البیهقی

پاسخ دهید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *