حوادث، وقایع، هجرت، غزوه ها

حکایت بیعت سقیفه بنی ساعده

محمّد بن اسحاق، رحمه اللّه علیه، گوید که:
چون سیّد، علیه السّلام، از دنیا برفت و بجوار حق رسید، پیش از ان که او را دفن کردندی، اختلاف و فرقت در میان صحابه افتاد، و جمله أنصار بر سر سعد [بن] عباده جمع آمدند و علی، رضی اللّه عنه، با طلحه و زبیر گوشه گرفتند و بخانه فاطمه، رضی اللّه عنها،* رفتند و بنشستند. و عمر و باقی مهاجر با أبو بکر، رضی اللّه عنه، بودند [۱].
و در این حال کسی ببر أبو بکر و عمر، رضی اللّه عنهما، آمد و گفت: اگر شما غم خوارگی دین اسلام نکنید و کار مسلمانان در نیابید، دشوار باشد، اکنون پیش از آنکه کار از هم برود و تدارک نتوان کرد، سعیی و جدّی بنمایید و نسقی بر کار مسلمانان بنهید. گفتند: چونست؟ بعد از ان آن کس که آمده بود گفت: أنصار همه بر سر سعد [بن] عباده جمع شده اند و او را أمیر و حاکم خود خواهند ساختن و همچنین هر کسی گوشه ای گرفته اند. عمر گفت: یا أبا بکر، برخیز تا برویم و ببینیم که أنصار سر چه دارند [۲]، و چون آن مرد این سخن ایشان را می گفت، سیّد، علیه السّلام، هنوز در خانه بود و او را
______________________________
[ ()] شده باشد که این دوشنبه چه روزی از ماه بوده است. و در البدایه و النهایه (ج ۵ ص ۲۵۵) از قول ابن اسحاق: دوشنبه دوازدهم. همچنین رجوع شود به روض الانف، ج ۲ ص ۳۷۲٫
[ (۱-)] متن عربی ج ۴ ص ۳۰۷: و انحاز معهم أسید بن حضیر، فی بنی عبد الاشهل.
[ (۲-)] مج: غم خوارگی دین و اسلام مسلمانان می کنید، پس کار مسلمانان دریابید، پیش از آنکه کار از دست برود، آنگه باز نتوانید یافت. چون گفت که انصار همه بر سر سعد بن عباده جمع آمده اند و او را أمیر و حاکم خود می گردانند و همچنین هر کسی گوشه ای گرفته اند، عمر گفت: یا ابو بکر برخیز تا برویم و ببینیم که انصار خود به چه کارند و سر چه دارند.
سیرت رسول الله، قاضی ابرقوه ،ج ۲،ص:۱۱۱۷
دفن نکرده بودند [۱].
أبو بکر و عمر، رضی اللّه عنهما، برخاستند و برفتند و در راه که می رفتند، دو مرد پارسا از صحابه پیش ایشان بازآمدند [۲] و گفتند: کجا می روید؟ أبو بکر و عمر، رضی اللّه عنهما، گفتند: به پیش أنصار می رویم تا ببینیم که ایشان خود سر چه دارند. آن دو مرد ایشان را گفتند: باز گردید و کار خود بسازید [۳]، که أنصار بیعت کردند با سعد بن عباده. عمر، رضی اللّه عنه، گفت: لابد باشد که ما به پیش ایشان رویم و أحوال ایشان بتحقیق بازدانیم. چون به سقیفه بنی ساعده رسیده بودند، ایشان را دیدند جمع شده [۴] و در میان ایشان سعد بن عباده نشسته بود و سر در گلیمی فرو برده بود. و چون أبو بکر و عمر، رضی اللّه عنهما، دیدند برخاستند، و ایشان در آمدند و بنشستند. ۱۸۱
بعد از ان خطیب أنصار [۵] بر پای خاست و خطبه ای بکرد و حمد و ثنای خدای تعالی بگفت و بعد از ان گفت: ای جمع مهاجر، بدانید که ما أنصار حقّیم و [لشکر] [۶] دین اسلام، و شما که مهاجرید گروهی از مااید، و همچنین همی گفت تا سخن بدان کشید [که] می گفت: می باید که نیابت پیغمبر، علیه السّلام، ما را باشد که انصاریم و خلافت مسلمانان از ان ما باشد، و مهاجر را در ان بکلّی مدخلی نباشد.
______________________________
[ (۱-)] متن عربی: قد أغلق دونه الباب أهله.
[ (۲-)] روا: دو مرد پارسا برخاستند و پذیره ایشان آمدند. مج: از صحابه پذیره ایشان شدند. بر طبق متن عربی (ج ۴ ص ۳۱۰) این دو صحابی هر دو از أنصار بوده اند:
عویم بن ساعده، و معن بن عدی عجلانی.
[ (۳-)] مج: کار خود ترتیب کنید.
[ (۴-)] مج: که همه جمع شده اند.
[ (۵-)] روا: درامدند و بنشستند خطیب انصار. مج: چون ابو بکر و عمر درون رفتند و بنشستند، خطیب انصار. متن عربی (ج ۴ ص ۳۰۹): فلما جلسنا تشهد خطیبهم.
[ (۶-)] از روا و مج نقل شد، در متن عربی (ج ۴ ص ۳۰۹): و نحن انصار اللّه و کتیبه الاسلام.
سیرت رسول الله، قاضی ابرقوه ،ج ۲،ص:۱۱۱۸
چون خطیب ایشان سخن تمام گفته بود و خاموش شد، عمر، رضی اللّه عنه، می گفت: من می خواستم که در سخن آیم و جواب وی باز دهم، و در راه که به پیش أنصار می آمدم* سخنی چند بپرورده بودم، چنانکه مرا [۱] آن سخنها عجب آمده بود. و چون قصد آن کردم که آن سخنها بگویم، أبو بکر، رضی اللّه عنه، مرا گفت: یا عمر، خاموش باش که وقت [سخن گفتن] [۲] تو نیست.
پس من خاموش شدم، و أبو بکر، رضی اللّه عنه، بسخن در آمد و او خود از من داناتر بود، و هر چه من با خود راست کرده بودم که بگویم، او خود ببدیهه بگفت بلکه بهتر از ان بگفت، تا بدان جای رسید [۳] که أنصار را گفت: ای جمع أنصار، بدانید که مهاجر از شما فاضلتراند، از بهر آنکه ایشان أهل هجرت اند و بحسب و نسب از جمله عرب معروف تر و مشهورتراند، و قریش و قوم پیغمبر، علیه السّلام، ایشان اند، و همه عرب دانند که أهلیّت و امامت و نیابت پیغمبر، علیه السّلام، ایشان را بهتر باشد، و خلافت مسلمانان جز ایشان کسی دیگر نتوانند کردن.
و چون أبو بکر، رضی اللّه عنه، این سخنها بگفته بود، دست من و آن ابو عبیده بن الجرّاح بگرفت و گفت: ای أنصار، من یکی از این هر دو شما را می پسندم، هر کدام که شما را می باید برخیزید و با وی بیعت کنید و کار خلافت و امامت به وی مفوّض کنید.
عمر، رضی اللّه عنه، گفت: هر چه أبو بکر گفت مرا خوش آمد، الّا آنکه گفت که: أنصار با من که عمرم بیعت کنند و خلافت و امارت تسلیم و تفویض بمن کنند، و بخدای که اگر مرا در پیش داشتندی و گردن من بزدندی، دوستر از ان داشتمی که أمیری قومی کردمی که أبو بکر، رضی اللّه
______________________________
[ (۱-)] در اصل: ما را، و بر طبق سایر نسخ ضبط شد.
[ (۲-)] از روا و مج نقل شد.
[ (۳-)] مج: بر بدیهه همان و بهتر از ان بگفت، چنانکه من از ان عجب بماندم و مرا یقین شد که او أولی بود که سخن گوید و سخن بدانجا رسید.
سیرت رسول الله، قاضی ابرقوه ،ج ۲،ص:۱۱۱۹
عنه، در میان ایشان بودی.
پس چون أبو بکر، رضی اللّه عنه، از این سخن فارغ شد، یکی از أنصار برخاست و گفت: من توسّط کنم میان هر دو قوم و آنچه انصاف باشد بگویم. گفتند: چیست؟ گفت: أمیری مهاجر از ان مهاجر باشد، و أمیری أنصار از ان أنصار باشد، و حکم خلافت نیمه ای ایشان را باشد و نیمه ای ما را.
پس چون آن مرد این سخن بگفت، غلبه از میان قوم برخاست و هر کسی سخنی گفتند. عمر، رضی اللّه عنه، گفت: چون من چنان دیدم، ترسیدم که اختلاف در میان قوم روی بنماید و پراگندگی در کار اسلام و مسلمانان پیدا گردد، آنگاه أبو بکر را گفتم: یا أبا بکر، دست بیاور. پس أبو بکر دست بیاورد و من با وی بیعت کردم.* و چون من بیعت کرده بودم، جمله مهاجر در آمدند و بیعت کردند، و چون مهاجر بیعت کردند، [أنصار نیز در آمدند و بیعت کردند] [۱].
پس چون این بیعت رفته بود، روز دیگر أبو بکر، رضی اللّه عنه، بر منبر رفت. و پیش از ان که أبو بکر، رضی اللّه عنه، خطبه کردی، عمر، رضی اللّه عنه، بر پای خاست و عذر خواست از [آنچه دیک گفته بود که [۲]] پیغمبر، علیه السّلام، نمرده است، [و گفت: ای جمع مسلمانان [۳]] بدانید که آن سخن که من دیک گفتم که [پیغمبر علیه السّلام نمرده است [۳]] و زود باز خواهد آمدن، [نه از قرآن می گفتم و نه عهدی بود که پیغمبر علیه السّلام مرا فرموده بود، لیکن [۳]] از بهر آن می گفتم که می ترسیدم که اختلاف و فرقت در میان مسلمانان افتد. اکنون اگر پیغمبر، علیه السّلام، برفت، قرآن کلام اللّه باز گذاشت، و پیغمبر، علیه السّلام، هر چه ما را می فرمود از قرآن می فرمود،
______________________________
[ (۱-)] از روا و مج نقل شد.
[ (۲-)] از روا نقل شد.
[ (۳-)] بمتابعت از متن عربی ج ۴ ص ۳۱۱، از مج نقل شد.
سیرت رسول الله، قاضی ابرقوه ،ج ۲،ص:۱۱۲۰
پس هر کی تمسّک بدان نماید و بحلال و حرام آن کار کند، راه راست یافت و از ضلالت و جهالت بیرون آمد، و دیگر این ما را فضلی بزرگ است که حق تعالی جمع شما مسلمانان را [داد [۱]]، تا با بهترین و فاضل ترین صحابه که یار أقدم و صاحب غار مقدّم پیغمبر است، بیعت رفت و اتّفاق جمله [۲] حاصل شد، اکنون دیگر بار برخیزید و [بیعت تازه کنید [۳]] هر کی نه حاضر بود ازدیکین، امروز بیعت کند. آنگاه جمله برخاستند و با أبو بکر، رضی اللّه عنه، بیعت کردند و او را پیشوا و مقدّم خود ساختند.
و این بیعت را بیعه العامّه گویند. و أوّل بیعت که در سقیفه رفته بود، آن را بیعت یوم السّقیفه گویند، یعنی در آن روز با أبو بکر، رضی اللّه عنه، جز آن جماعت خواصّ که در سقیفه حاضر بودند بیعت نکردند، و روز دیگر [۴] مهاجر و أنصار بجملگی بیعت کردند.
پس چون عمر، رضی اللّه عنه، فارغ شده بود و بیعت عام رفته بود، أبو بکر، رضی اللّه عنه، بر پای خاست و خطبه بکرد و حمد و ثنای خدای بگفت و بعد از ان مردم را موعظت کرد و فرود آمد. و موعظه وی در أوّل روز که خلافت کرد این بود، بعد از حمد و ثنای خدای:
أمّا بعد أیّها النّاس، فانّی قد ولّیت علیکم و لست بخیرکم، فان أحسنت فأعینونی، و ان أسأت فقوّمونی، الصّدق أمانه، و الکذب خیانه، و الضّعیف فیکم قویّ عندی [حتّی] أریح علیه حقّه ان شاء اللّه [۵]، و القویّ فیکم ضعیف
______________________________
[ (۱-)] از روا نقل شد. مج: ما را این قضائی بزرگ است که حق تعالی جمع مسلمانان را بدان ارزانی داشت تا ما بهترین امت.
[ (۲-)] مج: کلمه.
[ (۳-)] بمتابعت از متن عربی ج ۴ ص ۳۱۱، از مج نقل شد.
[ (۴-)] مج: آن را بیعت سقیفه خوانند چرا که در آن جز خواص صحابه حاضر نبودند و روز دیگر.
[ (۵-)] در اصل: الیه حقه ان شا اللّه عز و جل.
سیرت رسول الله، قاضی ابرقوه ،ج ۲،ص:۱۱۲۱
[عندی] حتّی آخذ الحقّ منه ان شاء اللّه [۱]، لا یدع قوم [۲] الجهاد فی سبیل اللّه الّا* ضربهم اللّه بالذّلّ [۳]، و لا تشیع الفاحشه فی قوم قطّ الّا عمّهم اللّه [۴] بالبلاء، أطیعونی ما أطعت اللّه [و رسوله]، فاذا عصیت اللّه و رسوله، فلا طاعه لی علیکم. قوموا الی صلاتکم.
یرحمکم اللّه.
ابن عبّاس، رضی اللّه عنهما، حکایت کرد و گفت:
روزی عمر را، رضی اللّه عنه، دیدم هم در عهد خلافت خودش که در راهی تنها می رفت و درّه ای در دست داشت و هر ساعت درّه دراز کردی و بر پای خود زدی، و بعد از ان روی باز پس کرد و مرا بدید و گفت: یا ابن عبّاس، هیچ دانی که آن روز که پیغمبر، علیه السّلام، وفات یافته بود، من آن سخن از بهر چه می گفتم؟ یعنی آنکه گفته بودم که پیغمبر، نمرده است بلکه غایب شده است و باز بر أمّت خود آید، همچنانکه موسی، علیه السّلام، چهل روز غایب گشت و باز بر أمّت آمد؟ ابن عبّاس می گوید، گفتم: نه یا أمیر المؤمنین، گفت: چون خبر وفات وی بمن رسید، این آیت فرو خواندم:
وَ کَذلِکَ جَعَلْناکُمْ أُمَّهً وَسَطاً لِتَکُونُوا شُهَداءَ عَلَی النَّاسِ وَ یَکُونَ الرَّسُولُ عَلَیْکُمْ شَهِیداً [۵] و من از فحوای این آیت چنان گمان بردم که پیغمبر، علیه السّلام، بخواهد زیستن تا عصر صحابه بجملگی در گذرد [۶]. و معنی این آیت آنست که
______________________________
[ (۱-)] در اصل:+ تعالی.
[ (۲-)] در اصل: القوم.
[ (۳-)] در اصل: ضربهم الیهم الذل.
[ (۴-)] در اصل: علمهم اللّه.
[ (۵-)] بقره، ۱۴۳٫
[ (۶-)] در اصل: درگذرند، و بر طبق روا و ایا ضبط شد. مج: تا عصر صحابه جملگی برود. ط و پا: تا آخر عصر که صحابه بجملگی درگذرند. متن عربی ج ۴ ص ۳۲۴:
حتی یشهد علیها باخر أعمالها.
سیرت رسول الله، قاضی ابرقوه ،ج ۲،ص:۱۱۲۲
حق تعالی گفت: من شما را که صحابه اید و أمّت پیغمبر منید از میان خلایق برگزیدم، و شما را اختیار کردم تا فردای قیامت بر أعمال دیگر أمّتان گواهی دهید، و پیغمبر بر أعمال شما گواهی دهد. و عمر چنان پنداشت که چون پیغمبر، علیه السّلام، گواه أعمال صحابه و أمّت خواهد بودن، مرگ وی غیبتی باشد که بعد از ان وی [را] رجوعی افتد تا بتمامی وقوف یابد بر أحوال و أعمال ایشان.
باز آمدیم بحدیث وفات [۱].
پس روز دوم از وفات که بیعت عام با أبو بکر، رضی اللّه عنه، رفته بود، بدفن سیّد، علیه السّلام، مشغول شدند، و آن روز روز سه شنبه بود.
و ایشان که مباشرت غسل سیّد، علیه السّلام، نمودند، شش تن بودند: علی، و عبّاس، و پسران عبّاس: فضل بن عبّاس و قثم بن عبّاس، و أسامه بن زید غلام پیغمبر، علیه السّلام، و شقران مولای پیغمبر، علیه السّلام.
و علی سیّد را، علیهما السّلام،* ببر باز گرفته بود، و عبّاس و پسرانش هر دو او را از دستی بدستی می گردانیدند، و أسامه و شقران آب بر وی می ریختند. و علی، رضی اللّه عنه، همچنانکه او را در برگرفته بود، دست در وی می مالید و او را می شست، و بوی عنبر و مشک از ناف [۲] پیغمبر، علیه السّلام، می دمید در آن خانه، چنانکه علی، رضی اللّه عنه، هر ساعتی گفتی:
بأبی أنت و أمّی، ما أطیبک حیّا و میّتا.
گفتی: یا رسول اللّه، مادر و پدرم فدای تو باد، که چه خوش بوئی تو، هم در حیات و هم در ممات.
______________________________
[ (۱-)] مج: وفات پیغمبر علیه السّلام. پا: وفات سید صلی ربنا علیه.
[ (۲-)] مج: جنازه.
سیرت رسول الله، قاضی ابرقوه ،ج ۲،ص:۱۱۲۳
عایشه، رضی اللّه عنها، گفت:
چون خواستند که پیغمبر، علیه السّلام، بشورند [۱]، اختلاف نمودند.
بعضی گفتند که: جامه از وی بیرون باید کردن و او را شستن، و بعضی دیگر گفتند: نشاید جامه از وی بیرون کردن و وی را همچنین بباید شستن. پس در این مجادله بودند که حق تعالی خواب بر ایشان مسلّط کرد، چنانکه چشمهای ایشان که حاضر بودند، همه در خواب شد و آوازی شنیدند از گوشه خانه که می گفت:
اغسلوا النّبیّ و علیه ثیابه.
می گفت که: جامه از پیغمبر خدای باز مکنید، و وی را همچنان در میان جامه خود بشورید.
پس چون این آواز بشنیدند، همه از خواب درآمدند و او را هم در آن جامه که پوشیده بود، بشستند [۲]، چنانکه دست هیچ کس به اندام وی نرسید.
و کفن سیّد، علیه السّلام، دو جامه اسفید کردند، و چادری از برد یمنی که وی را در ان پیچیدند.
و دیگر اختلاف کردند در گور سیّد، علیه السّلام.
بعضی گفتند [که: لحد نباید کردن، همچنانکه قاعده أهل مکّه است و بعضی گفتند] که: گور وی لحد باید کردن، همچنانکه قاعده أهل مدینه است.
و شخصی بود از مهاجر [۳] که گور وی فرو بردی در میان أصحاب و لحد نکردی بقاعده أهل مکّه، و دیگری بود از أنصار [۴] که گور کندی و لحد فرو بردی.
پس چون اختلاف نمودند، عبّاس، رضی اللّه عنه، دو کس بفرستاد
______________________________
[ (۱-)] مج: بشویند.
[ (۲-)] مج: که در تن داشت بشستند.
[ (۳-)] بر طبق متن عربی ج ۴ ص ۳۱۳: ابو عبیده بن الجراح.
[ (۴-)] بر طبق متن عربی: ابو طلحه زید بن سهل.
سیرت رسول الله، قاضی ابرقوه ،ج ۲،ص:۱۱۲۴
بطلب آن دو شخص: یکی بطلب گورکن مهاجر، و یکی بطلب گورکن أنصار [۱]، و چون ایشان هر دو براه بودند که بیایند، دست برداشت و گفت:
اللّهمّ خر لرسول اللّه [۲] صلّی اللّه علیه و سلّم.
گفت: بار خدایا، آن چنان که بهتر باشد پیغمبر خود را میسّر گردان.* پس أوّل آن شخص در آمد [۳] که لحد می برد، و او را بیاوردند و گور سیّد، علیه السّلام، فرو برد و لحد کرد. و شب چهارشنبه در میانه شب بود که سیّد، علیه السّلام، دفن کردند.
و ایشان که مباشرت دفن سیّد، علیه السّلام، کردند، هم این شش [بودند] [۴] که ایشان مباشر غسل وی بودند: علی و عبّاس و فضل و قثم [و أسامه غلام پیغامبر] و شقران مولای پیغمبر، علیه السّلام.
پس چون سیّد، علیه السّلام، دفن کردند [۵]، مردم فوج فوج، چنانکه خبر می داشتند، می آمدند و نماز بر وی می کردند [بر سر خود] [۶] و هیچ کس در پیش نیارست آمدن که نماز کردی بر پیغمبر، علیه السّلام. و چون مردان همه آمده بودند و نماز بر وی کرده بودند، زنان نیز بیامدند و نماز بروی کردند. و بعد از زنان، کودکان نیز بیامدند و نماز بر وی بکردند. صلوات اللّه و سلامه علیه.
______________________________
[ (۱-)] روا: یکی بطلب آن کس که بر عادت اهل مکه فرو بردی و لحد نبردی و یکی بطلب آن کس که گورها لحد کردی بر عادت اهل مدینه.
[ (۲-)] در اصل و سایر نسخ: اللهم خیر لنبیک.
[ (۳-)] روا و مج: آن شخص بیافتند، و در متن عربی ج ۴ ص ۳۱۴: فوجد صاحب ابی طلحه ابا طلحه.
[ (۴-)] بر طبق متن عربی، چهار نفر مباشرت دفن پیغمبر علیه السّلام کردند: علی علیه السّلام، و فضل و قثم و شقران، و بعلاوه أوس بن خولی، بنابر درخواست خود.
[ (۵-)] کذا در جمیع نسخ فارسی، و بر طبق متن عربی ج ۴ ص ۳۱۴، مردم پیش از دفن پیغمبر علیه السّلام بر وی نماز گزارده اند و نه پس از ان. و شاید: چون … دفن می کردند.
[ (۶-)] از روا و مج نقل شد.
سیرت رسول الله، قاضی ابرقوه ،ج ۲،ص:۱۱۲۵
و در جایگاه تربت سیّد، علیه السّلام، اختلاف کردند. بعضی گفتند که: در مسجد باید کردن، و بعضی گفتند: در گورستان، تا بعد از ان أبو بکر، رضی اللّه عنه، گفت که: من از سیّد، علیه السّلام، شنیدم که می گفت:
ما قبض نبیّ الّا [۱] دفن حیث یقبض.
گفت: هیچ پیغمبری نبوده است الّا که وی هم آنجا که قبض روح وی کرده اند، او را هم آنجا دفن کرده اند. پس چون أبو بکر این چنین بگفت، هم در حجره، آنجا که فراش سیّد، علیه السّلام، افگنده بودند، فراش وی برگرفتند و تربت وی فرو بردند.
و عایشه، رضی اللّه عنها، گفت: آخر وصیّتی که پیغمبر، علیه السّلام، بکرد آن بود که گفت:
لا یترک بجزیره العرب دینان.
گفتا: دو دین در جزیره عرب رها نباید کردن که باشد، یعنی جز دین اسلام در میان عرب نشاید ورزیدن، و ترسا و یهود رها مکنید که در ولایت عرب مقام سازند.
محمّد بن اسحاق رحمه اللّه علیه، می گوید که:
چون سیّد، علیه السّلام، وفات یافت، بلا و مصیبت بر مسلمانان بزرگ شد، و جهودان سر برافراشتند و ترسایان خرّمی کردند، و أهل نفاق ردّت گرفتند [۲] و عرب خواستند که مرتد شوند، تا حق تعالی فضل کرد بر مسلمانان، و أبو بکر را خلیفه ایشان کرد و کار اسلام به وی منتظم شد، و تفرقه* [و] اختلاف از میان مسلمانان برداشت و أهل بدعت از روی زمین
______________________________
[ (۱-)] در اصل و سایر نسخ: النبی قط الا.
[ (۲-)] مج: و اهل نفاق خرمی کردند و قوت گرفتند.
سیرت رسول الله، قاضی ابرقوه ،ج ۲،ص:۱۱۲۶
پست شدند و غوغای مفسدان باطل شد و دلهای سنّیان آرام گرفت [۱].
و جماعتی از علما چنین گویند که:
چون خبر وفات سیّد، علیه السّلام، به أهل مکّه رسید، أهل مکّه خواستند که مرتدّ شوند و ترک دین اسلام گویند و دیگر بار بت پرستی آغاز کنند و شریعت پیغمبر، علیه السّلام، منسوخ کنند، چنانکه عتّاب بن أسید را [که] از جهت پیغمبر، علیه السّلام، در مکّه والی بود، از أهل مکّه بترسید و پنهان شد، تا بعد از ان سهیل بن عمرو [۲] بیرون آمد و محفل ساخت و حمد و ثنای خدای بگفت و درود بر پیغمبر، علیه السّلام، بفرستاد و مردم را موعظت کرد و وفات سیّد، علیه السّلام، یاد آورد، و بعد از ان گفت: ای أهل مکّه، بدانید که کار اسلام اکنون قوی تر خواهد شدن و دین محمّد، علیه السّلام، اکنون ظاهرتر خواهد گشتن، و هر کس که شبهتی در آورد یا تهمتی بخود راه دهد یا افسادی کند در دین محمّد، أوّل من خصم ویم و تا آنگاه می کوشم که وی را بر پشت زمین رها نکنم [۳]. و چون سهیل بن عمرو این سخن بگفت، أهل مکّه از آن نیّت که داشتند بازگردیدند [۴] [و آن خیال فاسد دور شد و همچنانکه بود ثبات نمودند بر دین اسلام، و عتّاب بن أسید را باز بیرون آوردند و همچنانکه بود او را والی کردند [۵].]
و این سهیل بن عمرو از مهتران قریش بود و در فصاحت و شجاعت هیچ کس چون وی نبود، و وی آن بود که در غزو بدر أسیر شده بود و او را
______________________________
[ (۱-)] روا: نیست شدند … دلهای اهل ایمان آرام گرفت. مج: سرکوفته شدند و شریعت پیغمبر علیه السّلام بر جاده استقامت بماند و غبار بدعت و ظلمت از روی سنت برخاست.
[ (۲-)] در اصل و سایر نسخه ها همه جا: عمرو بن سهیل.
[ (۳-)] مج: زنده رها نکنم.
[ (۴-)] مج: رجوع کردند.
[ (۵-)] بمتابعت از متن عربی ج ۴ ص ۳۱۶ از مج نقل شد.
سیرت رسول الله، قاضی ابرقوه ،ج ۲،ص:۱۱۲۷
به مدینه برده بودند و سیّد، علیه السّلام، او را در خانه خود بازداشته بود، و عمر، رضی اللّه عنه، بخصمی وی بیرون آمده بود و گفته بود که: ای محمّد، بگذار تا من زبان سهیل بن عمرو ببرّم تا دیگر بار در هیچ محفل بد تو نگوید.
و در جاهلیّت سهیل بن عمرو سخنهای بد در حقّ سیّد، علیه السّلام، بسیار گفته بود. چون عمر چنین سخن بگفت، سیّد، علیه السّلام، گفت:
انّه عسی أن یقوم مقاما لا تذمّه.
گفت: ای عمر، سهیل بن عمرو نشاید کشتن و زبان وی نشاید بریدن، از بهر آنکه روزی بیاید که وی در مکّه محفل سازد و در تقویت کار اسلام سخن گوید و ستایش ما کند، چنانکه تو او را بپسندی. پس همچنانکه پیغمبر، علیه السّلام، خبر باز داده بود، سهیل بن عمرو* بکار باز آمد و کار اسلام را چنین تقویتی بداد که حکایت از پیش کرده آمد [۱].
و چون سیّد، علیه السّلام، وفات یافت، حسّان بن ثابت در وفات سیّد، علیه السّلام، چند مرثیت بگفت و از جمله مرثیت یکی اینست:
مرثیت پیغمبر علیه السّلام که حسّان بن ثابت گفته است
بطیبه رسم للرّسول و معهدمنیر، و قد تعفو الرّسوم و تهمد [۲]
و لا تمتحی الآیات من دار حرمهبها منبر الهادی الّذی کان یصعد
و واضح آثار، و باقی معالم و ربع له فیه [۳] مصلّی و مسجد
______________________________
[ (۱-)] ص ۵۹۱ همین نسخه چاپی.
[ (۲-)] در اصل: منیر و یعفو الرسوم و یمهد.
[ (۳-)] در اصل: فیها.
سیرت رسول الله، قاضی ابرقوه ،ج ۲،ص:۱۱۲۸ بها حجراتٌ کان ینزل وسطها [۱]من اللّه نور یستضاء و یوقد
معارف لم تطمس علی العهد آیهاأتاها البلی، فالآی منها تجدّد
عرفت [بها] رسم الرّسول و عهده و قبرا بها واراه فی [۲] التّرب ملحد
ظللت بها أبکی الرّسول فأسعدت عیون، و مثلاها من الجفن [۳] تسعد
یذکّرن آلاء الرّسول [۴]، و ما أری لها محصیا نفسی، فنفسی تبلّد
مفجّعه قد شفّها فقد أحمدفظلّت لآلاء الرّسول [۵] تعدّد
و ما بلغت من کلّ أمر عشیره و لکن لنفسی بعد ما قد توجّد
أطالت وقوفا تذرف العین جهدهاعلی طلل القبر الّذی فیه أحمد
فبورکت، یا قبر الرّسول، و بورکت بلاد ثوی فیها الرّشید المسدّد
و بورک لحد منک ضمّن طیّباعلیه بناء من صفیح، منضّد
______________________________
[ (۱-)] در اصل:
[؟]
نزل بها وسطها.
[ (۲-)] در اصل: و
[؟]
برا
[؟]
ها و التی فی.
[ (۳-)] در اصل: من الحی.
[ (۴-)] در اصل: بذکر الا الرسول.
[ (۵-)] در اصل: و طلب لا لا الرسول.
سیرت رسول الله، قاضی ابرقوه ،ج ۲،ص:۱۱۲۹ تهیل علیه التّرب أید و أعین علیه، و قد غارت بذلک أسعد
لقد غیّبوا حلما و علما و رحمهعشیّه علّوه الثّری، لا یوسّد
و راحوا بحزن لیس فیهم نبیّهم و قد وهنت منهم ظهور، و أعضد [۱]
یبکّون من تبکی السّموات یومه و من قد بکته الأرض فالنّاس أکمد
و هل عدلت یوما رزیّه هالک رزیّه یوم مات فیه محمّد؟
تقطّع فیه منزل الوحی عنهم و قد کان ذا نور، یغور [۲] و ینجد
یدلّ علی الرّحمن من یقتدی به و ینقذ [۳] من هول الخزایا و یرشد
امامٌ لهم یهدیهم الحقّ جاهدامعلّم صدق، [۴] ان یطیعوه یسعدوا [۵]
عفوٌ عن الزّلات، یقبل عذرهم و ان یحسنوا، فاللّه بالخیر أجود
______________________________
[ (۱-)] در اصل: عضد.
[ (۲-)] در اصل: یعود.
[ (۳-)] در اصل:
[؟]
د.
[ (۴-)] در اصل: الصدق.
[ (۵-)] در اصل: یسعد.
سیرت رسول الله، قاضی ابرقوه ،ج ۲،ص:۱۱۳۰ و ان ناب أمر لم یقوموا بحمله [۱]فمن عنده تیسیر ما یتشدّد [۲]
فبیناهم فی نعمه اللّه وسطهم [۳]دلیل به نهج الطّریقه یقصد
عزیز علیه أن یجوروا عن الهدی حریص علی أن یستقیموا و یهتدوا [۴]
عطوف علیهم، لا یثنّی جناحه الی کنف یحنو علیهم و یمهد
فبیناهم فی ذلک النّور، اذ غدا [۵]الی نورهم سهم من الموت مقصد
فأصبح محمودا الی اللّه راجعایبکّیه حقّ المرسلات و یحمد
و أمست بلاد الحرم وحشا بقاعهالغیبه ما کانت من الوحی [۶] تعهد
قفارا [۷] سوی معموره اللّحد [۸] ضافهافقید، یبکّیه بلاط و غرقد
و مسجده، فالموحشات لفقده خلاء له فیه مقام و مقعد
______________________________
[ (۱-)] در اصل: ام لم یقوموا لحمله.
[ (۲-)] در اصل: ما
[؟]
سد.
[ (۳-)] در متن عربی ج ۴ ص ۳۱۸ بخلاف اصل و ووستنفلد: بینهم.
[ (۴-)] در اصل:
[؟]
هتد.
[ (۵-)] در اصل: ادعی.
[ (۶-)] در اصل: الوحس.
[ (۷-)] در اصل: هارا.
[ (۸-)] در اصل: لنحل.
سیرت رسول الله، قاضی ابرقوه ،ج ۲،ص:۱۱۳۱ و بالجمره الکبری له ثمّ أوحشت دیار، و عرصات، و ربعٌ، و مولد
فبکّی رسول اللّه [یا] عین عبرهو لا أعرفنک الدّهر دمعک یجمد
و مالک لا تبکین ذا النّعمه الّتی علی النّاس منها سابغٌ یتغمّد
فجودی علیه بالدّموع و أعولی لفقد الّذی لا مثله الدّهر یوجد
و ما فقد الماضون مثل محمّدو لا مثله، حتّی القیامه، یفقد
أعفّ و أوفی ذمّه بعد ذمّهو أقرب منه نائلا، لا ینکّد [۱]
و أبذل منه للطّریف و تالداذا ضنّ معطاء، بما کان یتلد [۲]
و أکرم صیتا فی البیوت، اذا انتمی و أکرم جدّا أبطحیّا یسوّد
و أمنع ذروات، و أثبت فی العلی دعائم عزّ شامخات [۳] تشیّد
و أثبت فرعا فی الفروع و منبتاو عودا غذاه المزن، فالعود أغید
______________________________
[ (۱-)] در اصل:
[؟]
مکدد.
[ (۲-)] در اصل: ا
[؟]
ا طی معطا اذا کان
[؟]
لدد.
[ (۳-)] در متن عربی ج ۴ ص ۳۱۹ بخلاف اصل و ووستنفلد: شاهقات.
سیرت رسول الله، قاضی ابرقوه ،ج ۲،ص:۱۱۳۲ رباه ولیدا، فاستتمّ تمامه علی أکرم الخیرات، ربّ ممجّد [۱]
تناهت وصاه المسلمین بکفه فلا العلم محبوس، و لا الرّأی یفند
أقول، و لا یلقی لقولی [۲] عائب من النّاس، الّا عازب العقل مبعد
و لیس هوای نازعا عن ثنائه لعلّی به فی جنّه الخلد أخلد
مع المصطفی أرجو بذاک جواره و فی نیل [۳] ذاک الیوم أسعی و أجهد * دیگر هم حسّان بن ثابت در مرثیت سیّد علیه السّلام گفته است:
ما بال عینک لا تنام کأنّماکحلت مآقیها بکحل الأرمد [۴]
جزعا علی المهدیّ، أصبح ثاویایا خیر من وطئ الحصی لا تبعد
وجهی یقیک التّرب لهفی لیتنی[غیّبت] قبلک فی بقیع الغرقد
بأبی و أمّی [من] شهدت وفاته فی یوم الاثنین النّبیّ المهتدی
فظللت بعد وفاته متبلّدامتلدّدا یا لیتنی لم أولد
______________________________
[ (۱-)] در اصل: محمد.
[ (۲-)] در اصل و ووستنفلد بخلاف متن عربی ج ۴ ص ۳۲۰: و لا یلغی لما قلت.
[ (۳-)] در اصل: و فی مثل.
[ (۴-)] در اصل: الاشهد.
سیرت رسول الله، قاضی ابرقوه ،ج ۲،ص:۱۱۳۳ أ أقیم بعدک فی المدینه بینهم؟یا لیتنی صبّحت سمّ الأسود
أو حلّ أمر اللّه فینا عاجلافی روحه من یومنا أو من غد
فتقوم ساعتنا، فنلقی طیّبامحضا ضرائبه کریم المحتد
یا بکر آمنه المبارک بکرهاولدته محصنه بسعد الأسعد
نورا أضاء علی البریّه کلّها [۱]من یهد للنّور المبار یهتدی
یا ربّ، فاجمعنا معا و نبیّنافی جنّه تثنی عیون الحسّد
فی جنّه الفردوس فاکتبها لنایا ذا الجلال و ذا العلی و السّودد
و اللّه أسمع ما بقیت بهالک الّا بکیت علی النّبیّ محمّد
یا ویح أنصار النّبی و رهطه بعد المغیّب فی سواء الملحد
ضاقت بالأنصار البلاد [۲] فأصبحواسودا وجوههم کلون الاثمد
و لقد ولدناه، و فینا قبره و فضول نعمته بنا لم نجحد
______________________________

[ (۱-)] در اصل: نورا منا علی التربه کلها.
[ (۲-)] در اصل: ضاقت فی البلاد.
سیرت رسول الله، قاضی ابرقوه ،ج ۲،ص:۱۱۳۴ و اللّه أکرمنا به و هدی به أنصاره فی کلّ ساعه مشهد
صلّی الاله و من یحفّ بعرشه و الطّیّبون علی المبارک أحمد و دیگر هم حسّان بن ثابت در مرثیت سیّد علیه السّلام گفته است:
نبّ [۱] المساکین أنّ الخیر فارقهم مع النّبیّ تولّی [۲] عنهم سحرا
من ذا الّذی عنده رحلی، و راحلتی و رزق أهلی، اذا لم یؤنسوا المطرا
أم من [۳] نعاتب لا نخشی جنادعه اذا اللّسان عتا فی القول، أو عثرا
کان الضیّاء، و کان النّور نتبعه بعد الاله، و کان السّمع و البصرا
فلیتنا یوم واروه بملحده و غیّبوه، و ألقوا فوقه المدرا
لم یترک اللّه منّا بعده أحداو لم یعش، بعده أنثی، و لا ذکرا
ذلّت رقاب بنی النّجّار کلّهم و کان أمرا من امر اللّه قد قدرا
و اقتسم الفی ء دون النّاس کلّهم و بدّدوه جهارا [۴] بینهم هدرا
______________________________
[ (۱-)] در اصل:
[؟]
ی.
[ (۲-)] در اصل: فولی.
[ (۳-)] در اصل: امر.
[ (۴-)] در اصل: و یدروه جهادا.
سیرت رسول الله، قاضی ابرقوه ،ج ۲،ص:۱۱۳۵
[دیگر هم حسّان بن ثابت در مرثیه سیّد، صلوات اللّه علیه، گفته است [۱]]
آلیت ما فی جمیع النّاس مجتهدامنّی ألیّه بر، غیر افناد [۲]
تاللّه ما حملت أنثی، و لا وضعت مثل الرّسول، نبی الأمّه الهادی
و لا برا اللّه خلقا من بریّته أوفی بذمّه جار، أو بمیعاد
من الّذی کان فینا یستضاء به مبارک الأمر ذا عدل و ارشاد
أمسی نساءک عطّلن [۳] البیوت، فمایضر بن فوق قفا ستر بأوتاد
مثل الرّواهب یلبسن المباذل، قد [۴]أیقنّ بالبؤس بعد النّعمه البادی
یا أفضل النّاس، انّی کنت فی نهرأصبحت منه کمثل المفرد الصّادی تمّ الکتاب و الحمد للّه ربّ العالمین و الصّلاه و السّلام علی سیّدنا محمّد خاتم النّبیّین و علی جمیع أنبیائه و أصحابه الخیره و التّابعین لهم باحسان الی یوم الدّین وقع الفراغ من کتاب سیره النّبیّ علیه السّلام یوم الأحد
______________________________
[ (۱-)] از روا نقل شد.
[ (۲-)] در اصل: ارفاد.
[ (۳-)] در اصل: عطانمی.
[ (۴-)] در اصل: البوادل و قد.
سیرت رسول الله، قاضی ابرقوه ،ج ۲،ص:۱۱۳۶
من أوائل الشّهر المبارک ربیع الأوّل سنه سبع و سبعین و ستّمائه. کتبه الغریب أبن حلّاج، غفر اللّه ذنوبه، فی بلد شیراز حماه اللّه تعالی و حسبنا اللّه و نعم الوکیل نعم المولی و نعم النّصیر [۱]
______________________________
[ (۱-)] روا: تمت کتاب سیره النبی صلی اللّه علیه و آله و الحمد للّه رب العالمین و الصلاه علی محمد و آله الطاهرین و علی جمیع انبیائه و التابعین.
– ایا: تمت. فرغ من تحریره یوم الاحد تاسع شهر محرم الحرام سنه ثمان و اربعین و سبعمائه الهلالیه علی ید اضعف عباد اللّه تعالی الفقیر محمود بن احمد بن محمد السنری (؟) حامد اللّه تعالی و الحمد للّه وحده و صلی اللّه علی سیدنا محمد و آله اجمعین الطیبین الطاهرین و السلام.
ط: تمت الکتاب مسمی بالسیر النبی فی عشر آخر من شهر محرم الحرام سنه ست و سبعین و سبعمائه و کتبت منه ثلاثه اجزاء و تم بیدی العبد النحیف المحتاج الی ربه المنان احمد بن علی بن سلیمان البلدی (؟) اصلح اللّه احواله برسم الخزانه و تذکره لصاحب الاعظم سلطان الورا المستغنی اسمه عن سائر الالقاب الشریف لا زالت فی الدنیا علاء و خلدت ظلاله علی مفارق اهل الفضل بحق النبی و آله و صحبه.
مج: تمت و قد وقع الفراغ من تنمیق هذه النسخه الشریفه المنیفه بعون اللّه تعالی و حسن توفیقه علی ید العبد الضعیف النحیف الراجی رحمه السبحانی محمد الکاتب السجستانی (و در انتهای نزهه الارواح: تم الکتاب … ببلده سجستان) ستر اللّه عیوبه و غفر اللّه ذنوبه فی وقت الظهر من یوم الثلثاء ثالث شهر مبارک ذی الحجه الحرام همت میامن برکاته سنه اثنی و خمسین و ثمان مائه. اللهم اغفر لمصنفه و لصاحبه و لکاتبه و لقاریه و لمن نظر فیه و لجمیع المؤمنین و المؤمنات و المسلمین و المسلمات و لمن قال آمین، تم.
پا: تمت کتاب سیر النبی صلوات اللّه و سلامه علیه و الحمد للّه حق حمده و الصلاه و السّلام علی من لا نبی بعده و علی آله و اصحابه و ازواجه و ذریاته و التابعین لهم باحسان الی یوم الدین و سلم تسلیما کثیرا جسیما دائما.
و پس از این عبارات ده ورق دیگر بخط همین کاتب نوشته شده و مشتمل است بر ترجمه روایت معاذ بن جبل در وفات پیغمبر و مسأله ای چند که قیصر روم از عمر سؤال کرده است و در پایان این اوراق آمده است: تمت … نسخه … المسمی بسیره النبی … مع الملحقات بید … عبد العلی الکاتب التبریزی … فی عاشر شهر جمادی الثانی من هجره النبویه … ثلاث و سبعین و الف.
درباره مرکز تحقیقات رایانه ای قائمیه اصفهان
بسم الله الرحمن الرحیم
جاهِدُوا بِأَمْوالِکُمْ وَ أَنْفُسِکُمْ فی سَبیلِ اللَّهِ ذلِکُمْ خَیْرٌ لَکُمْ اِنْ کُنْتُمْ تَعْلَمُونَ (سوره توبه آیه ۴۱)
با اموال و جانهاى خود، در راه خدا جهاد نمایید؛ این براى شما بهتر است اگر بدانید حضرت رضا (علیه السّلام): خدا رحم نماید بنده اى که امر ما را زنده (و برپا) دارد … علوم و دانشهاى ما را یاد گیرد و به مردم یاد دهد، زیرا مردم اگر سخنان نیکوى ما را (بى آنکه چیزى از آن کاسته و یا بر آن بیافزایند) بدانند هر آینه از ما پیروى (و طبق آن عمل) مى کنند
بنادر البحار-ترجمه و شرح خلاصه دو جلد بحار الانوار ص ۱۵۹
بنیانگذار مجتمع فرهنگی مذهبی قائمیه اصفهان شهید آیت الله شمس آبادی (ره) یکی از علمای برجسته شهر اصفهان بودند که در دلدادگی به اهلبیت (علیهم السلام) بخصوص حضرت علی بن موسی الرضا (علیه السلام) و امام عصر (عجل الله تعالی فرجه الشریف) شهره بوده و لذا با نظر و درایت خود در سال ۱۳۴۰ هجری شمسی بنیانگذار مرکز و راهی شد که هیچ وقت چراغ آن خاموش نشد و هر روز قوی تر و بهتر راهش را ادامه می دهند.
مرکز تحقیقات قائمیه اصفهان از سال ۱۳۸۵ هجری شمسی تحت اشراف حضرت آیت الله حاج سید حسن امامی (قدس سره الشریف ) و با فعالیت خالصانه و شبانه روزی تیمی مرکب از فرهیختگان حوزه و دانشگاه، فعالیت خود را در زمینه های مختلف مذهبی، فرهنگی و علمی آغاز نموده است.
اهداف :دفاع از حریم شیعه و بسط فرهنگ و معارف ناب ثقلین (کتاب الله و اهل البیت علیهم السلام) تقویت انگیزه جوانان و عامه مردم نسبت به بررسی دقیق تر مسائل دینی، جایگزین کردن مطالب سودمند به جای بلوتوث های بی محتوا در تلفن های همراه و رایانه ها ایجاد بستر جامع مطالعاتی بر اساس معارف قرآن کریم و اهل بیت علیهم السّلام با انگیزه نشر معارف، سرویس دهی به محققین و طلاب، گسترش فرهنگ مطالعه و غنی کردن اوقات فراغت علاقمندان به نرم افزار های علوم اسلامی، در دسترس بودن منابع لازم جهت سهولت رفع ابهام و شبهات منتشره در جامعه عدالت اجتماعی: با استفاده از ابزار نو می توان بصورت تصاعدی در نشر و پخش آن همت گمارد و از طرفی عدالت اجتماعی در تزریق امکانات را در سطح کشور و باز از جهتی نشر فرهنگ اسلامی ایرانی را در سطح جهان سرعت بخشید.
از جمله فعالیتهای گسترده مرکز :
الف)چاپ و نشر ده ها عنوان کتاب، جزوه و ماهنامه همراه با برگزاری مسابقه کتابخوانی
ب)تولید صدها نرم افزار تحقیقاتی و کتابخانه ای قابل اجرا در رایانه و گوشی تلفن سهمراه
ج)تولید نمایشگاه های سه بعدی، پانوراما ، انیمیشن ، بازیهای رایانه ای و … اماکن مذهبی، گردشگری و…
د)ایجاد سایت اینترنتی قائمیه www.ghaemiyeh.com جهت دانلود رایگان نرم افزار های تلفن همراه و چندین سایت مذهبی دیگر
ه)تولید محصولات نمایشی، سخنرانی و … جهت نمایش در شبکه های ماهواره ای
و)راه اندازی و پشتیبانی علمی سامانه پاسخ گویی به سوالات شرعی، اخلاقی و اعتقادی (خط ۲۳۵۰۵۲۴)
ز)طراحی سیستم های حسابداری ، رسانه ساز ، موبایل ساز ، سامانه خودکار و دستی بلوتوث، وب کیوسک ، SMS و…
ح)همکاری افتخاری با دهها مرکز حقیقی و حقوقی از جمله بیوت آیات عظام، حوزه های علمیه، دانشگاهها، اماکن مذهبی مانند مسجد جمکران و …
ط)برگزاری همایش ها، و اجرای طرح مهد، ویژه کودکان و نوجوانان شرکت کننده در جلسه
ی)برگزاری دوره های آموزشی ویژه عموم و دوره های تربیت مربی (حضوری و مجازی) در طول سال
دفتر مرکزی: اصفهان/خ مسجد سید/ حد فاصل خیابان پنج رمضان و چهارراه وفائی / مجتمع فرهنگی مذهبی قائمیه اصفهان
تاریخ تأسیس: ۱۳۸۵ شماره ثبت : ۲۳۷۳ شناسه ملی : ۱۰۸۶۰۱۵۲۰۲۶
وب سایت: www.ghaemiyeh.com ایمیل: Info@ghaemiyeh.com فروشگاه اینترنتی: www.eslamshop.com
تلفن ۲۵-۲۳۵۷۰۲۳- (۰۳۱۱) فکس ۲۳۵۷۰۲۲ (۰۳۱۱) دفتر تهران ۸۸۳۱۸۷۲۲ (۰۲۱) بازرگانی و فروش ۰۹۱۳۲۰۰۰۱۰۹ امور کاربران ۲۳۳۳۰۴۵(۰۳۱۱)
نکته قابل توجه اینکه بودجه این مرکز؛ مردمی ، غیر دولتی و غیر انتفاعی با همت عده ای خیر اندیش اداره و تامین گردیده و لی جوابگوی حجم رو به رشد و وسیع فعالیت مذهبی و علمی حاضر و طرح های توسعه ای فرهنگی نیست، از اینرو این مرکز به فضل و کرم صاحب اصلی این خانه (قائمیه) امید داشته و امیدواریم حضرت بقیه الله الاعظم عجل الله تعالی فرجه الشریف توفیق روزافزونی را شامل همگان بنماید تا در صورت امکان در این امر مهم ما را یاری نمایندانشاالله.
شماره حساب ۶۲۱۰۶۰۹۵۳ ، شماره کارت :۶۲۷۳-۵۳۳۱-۳۰۴۵-۱۹۷۳و شماره حساب شبا : IR90-0180-0000-0000-0621-0609-53به نام مرکز تحقیقات رایانه ای قائمیه اصفهان نزد بانک تجارت شعبه اصفهان – خیابان مسجد سید
ارزش کار فکری و عقیدتی
الاحتجاج – به سندش، از امام حسین علیه السلام -: هر کس عهده دار یتیمی از ما شود که محنتِ غیبت ما، او را از ما جدا کرده است و از علوم ما که به دستش رسیده، به او سهمی دهد تا ارشاد و هدایتش کند، خداوند به او می فرماید: «ای بنده بزرگوار شریک کننده برادرش! من در کَرَم کردن، از تو سزاوارترم. فرشتگان من! برای او در بهشت، به عدد هر حرفی که یاد داده است، هزار هزار، کاخ قرار دهید و از دیگر نعمت ها، آنچه را که لایق اوست، به آنها ضمیمه کنید».
التفسیر المنسوب الی الامام العسکری علیه السلام: امام حسین علیه السلام به مردی فرمود: «کدام یک را دوست تر می داری: مردی اراده کشتن بینوایی ضعیف را دارد و تو او را از دستش می رَهانی، یا مردی ناصبی اراده گمراه کردن مؤمنی بینوا و ضعیف از پیروان ما را دارد، امّا تو دریچه ای [از علم] را بر او می گشایی که آن بینوا، خود را بِدان، نگاه می دارد و با حجّت های خدای متعال، خصم خویش را ساکت می سازد و او را می شکند؟».
[سپس] فرمود: «حتماً رهاندن این مؤمن بینوا از دست آن ناصبی. بی گمان، خدای متعال می فرماید: «و هر که او را زنده کند، گویی همه مردم را زنده کرده است»؛ یعنی هر که او را زنده کند و از کفر به ایمان، ارشاد کند، گویی همه مردم را زنده کرده است، پیش از آن که آنان را با شمشیرهای تیز بکشد».
مسند زید: امام حسین علیه السلام فرمود: «هر کس انسانی را از گمراهی به معرفت حق، فرا بخواند و او اجابت کند، اجری مانند آزاد کردن بنده دارد».

برگرفته از کتاب سیرت رسول الله مشهور به سیرت النبی نوشته آقای ابن هشام

پاسخ دهید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *