حوادث، وقایع، هجرت، غزوه ها

افسانه غرانیق زمان پیامبر

این داستان بطور مختصر، آنگونه که در کتابهای سیره و تاریخ آمده چنین است که پیامبر (ص) چون کناره گیری قریش از خویش و پافشاری آنان را بر مقابله و آزار رساندن به یاران خود دید، در دل آرزو کرد کاش از جانب خداوند چیزی که سبب گریز قریش از وی گردد نازل نشود. خود به آنان نزدیک شده و آنان نیز به وی نزدیک گردند.
روزی پیامبر در کنار یکی از انجمنهای قریش در کنار کعبه نشسته، سوره نجم را بر آنان می خواند، تا به این گفتار خدای متعال رسید:
«أَ فَرَأَیْتُمُ اللَّاتَ وَ الْعُزَّی وَ مَناهَ الثَّالِثَهَ الْأُخْری» (نجم/ ۲۰ و ۱۹)
(آیا لات و عزی و منات سومین بت دیگر را دیدید.)
(۲) به پندار برخی از نویسندگان سیره، در اینجا پیامبر این جملات را به آیات سوره افزود: «تلک الغرانیق العلی و انّ شفاعتهنّ لترتجی» یعنی آنان بوتیماران (بلندپروازان) والامرتبه اند و به شفاعتشان امید می رود، و باز به خواندن سوره ادامه داد تا به محل سجده در پایان سوره رسید. وی به سجده رفت و مشرکان نیز با او به سجده افتادند و هیچ یک از مشرکان از سجده خودداری نکرد. پس از این حادثه قریش خشنودی خود را از آنچه
______________________________
(۱)- کتاب «آیات شیطانی» نوشته سلمان رشدی، نویسنده هندی تبار انگلیسی نیز بر اساس همین افسانه نوشته شده و وی خواسته است بر مبنای آن رسالت پیامبر اسلام را مورد تردید قرار دهد. ولی فتوای تاریخی امام خمینی (قدس سره) مبنی بر واجب القتل بودن نویسنده و ناشران آگاه به محتوای کتاب، این توطئه سیاسی- فرهنگی دشمنان اسلام را خنثی و امت اسلام را در سراسر جهان بیدار و در دفاع از اسلام بحرکت آورد، و نقطه عطفی در تاریخ برخورد غرب استعمارگر و مادی با اسلام و مسلمانان پدید آورد. (مترجم)
ترجمه سیره المصطفی ،ج ۱،ص:۱۹۴
پیامبر (ص) تلاوت نموده بود اعلام داشته گفتند، ما دانستیم که خداوند زنده می کند و می میراند، می آفریند و روزی می دهد. ولی این خدایان ما نزد او برای ما شفاعت می کنند، حال که تو برای خدایان ما نیز سهمی قرار دادی، ما نیز همراه توئیم و ستیزی میان ما نیست.
(۱) آنان که داستان غرانیق را درست می دانند می گویند پیامبر سپس به دو جهت از مدارا با قریش برگشت. نخست آنکه، این سخن قریش که چون تو برای خدایان ما سهمی قرار دادی ما با تو همراهیم، بر وی گران آمد. و دوم آنکه پس از این رویداد، پیامبر در خانه نشسته بود، چون شب فرارسید، جبرئیل به نزد او آمد. پیامبر سوره نجم را آنچنان که خوانده بود بر وی عرضه نمود. جبرئیل گفت: آیا تو این دو جمله را گفته ای و منظورش «تلک الغرانیق العلی و ان شفاعتهن لترتجی» بود. پیامبر به او گفت: من به خدا چیزی را نسبت دادم که نفرموده بود.
راویان این داستان دروغین می گویند چون پیامبر (ص) بتهای ایشان را بخوبی یاد کرد اختلاف از میان رفت و از میان رفتن اختلاف میان محمد (ص) و قریش پراکنده شد تا به مهاجران حبشه رسید. مهاجران گفتند حال که چنین است ما به وطن خویش بازمی گردیم تا در آنجا در کنار خانواده و عشیره خویش زندگی کنیم. پس از حبشه به طرف مکه آمدند و پیش از آنکه به مکه برسند، مسافرانی از قبیله کنانه را ملاقات کردند.
مهاجران از واقعیت اوضاع مکه پرسش کردند. آنان گفتند پیامبر خدایان قریش را بخوبی یاد کرد و آنان همراهیش کردند. سپس از این روش بازگشت و آنها را ناسزا گفت. قریش نیز به همان رفتار گذشته بازگشتند و همچنان حالت درگیری میان دو طرف سخت تر از پیش برقرار است.
مهاجران در کار خویش سرگردان شدند. گروهی به مکه آمدند و گروهی بازگشتند. آنگاه خداوند به وی وحی فرمود:
«وَ إِنْ کادُوا لَیَفْتِنُونَکَ عَنِ الَّذِی أَوْحَیْنا إِلَیْکَ لِتَفْتَرِیَ عَلَیْنا غَیْرَهُ وَ إِذاً لَاتَّخَذُوکَ خَلِیلًا وَ لَوْ لا أَنْ ثَبَّتْناکَ لَقَدْ کِدْتَ تَرْکَنُ إِلَیْهِمْ شَیْئاً قَلِیلًا، إِذاً لَأَذَقْناکَ ضِعْفَ الْحَیاهِ وَ ضِعْفَ الْمَماتِ ثُمَّ لا تَجِدُ لَکَ عَلَیْنا نَصِیراً»
ترجمه سیره المصطفی ،ج ۱،ص:۱۹۵
(نزدیک بود ایشان ترا از آنچه به تو وحی کردیم منحرف سازند تا چیزی جز آن را به ما نسبت دهی، آنگاه ترا دوست گیرند. و اگر نبود که ما ترا پابرجا ساختیم، نزدیک بود اندکی به ایشان میل کنی، در آن صورت دو برابر عذاب زندگی و دو چندان عذاب مرگ به تو می چشاندیم و تو در برابر ما برای خود یاوری نمی یافتی.) (اسراء/ ۷۵- ۷۳)
از اینرو پیامبر دوباره به کار بد و ناسزا گفتن به خدایان قریش بازگشت و آنان نیز به دشمنی با او و آزار یارانش بازگشتند.
با این مقدمات دور از منطق دین و عقل و قرآن، گروهی از مورخان و مفسران و نویسندگان سیره، داستان غرانیق را درست پنداشته، بازگشت مسلمانان از حبشه و مراجعت دوباره آنان به آنجا را بر پایه آن استوار ساختند.
(۱) «سر ولیم مایر» خاورشناس، افسانه غرانیق را اینگونه تأیید می کند که مسلمانانی که به حبشه هجرت کرده بودند، بیش از سه ماه را در آنجا نگذرانده بودند که طی آن نجاشی آنان را بخوبی پناه داده با آنان خوشرفتاری نموده بود. اگر خبر صلح میان محمد و قریش به آنان نرسیده بود ایشان انگیزه ای برای بازگشت به مکه و پیوستن به خانواده و عشیره خود نداشتند. وی افزوده است اگر محمد کوششی برای صلح نکرده باشد با وجود آنکه نفرات و یاوران اندکی برای وی در مکه باقی مانده و یاران او ناتوانتر از آن بودند که بتوانند خویش را از آزار و شکنجه قریش نسبت به خود بازدارند، چگونه میان او و قریش صلح برقرار شد.
(۲) توطئه چینان و دشمنان اسلام با این تحلیل پیچیده کوشیده اند به قداست اسلام ضربه بزنند. درحالی که اگر بازگشت مسلمانان از حبشه درست باشد، در این بازگشت هیچ چیز که نشانه نرمش نشان دادن پیامبر نسبت به بخشی از رسالتش باشد وجود ندارد. واقعیت این است که بازگشت مسلمانان از حبشه به دو جهت بود: نخست آنکه صلابت پیامبر و همراهانش در مکه و
ترجمه سیره المصطفی ،ج ۱،ص:۱۹۶
روی آوردن مردم به اسلام با وجود ادامه آزار و شکنجه قریش، بویژه پس از اسلام آوردن حمزه و عمر بن خطاب- آن دشمن سرسخت اسلام که سخت گیری او بر مسلمانان مشهور بود- مشرکان را برانگیخت که به راه دیگری برای فشار وارد آوردن به محمد و اصحابش بیندیشند. زیرا آزار و شکنجه مسلمانان، قریش را به سوی یک جنگ خانگی می کشاند که هیچ کس نمی توانست دامنه اش را و اینکه چه کسانی را دربر خواهد گرفت حدس بزند. بویژه که گروهی از قبایل و خاندانهای گوناگون اسلام آورده بودند و آن قبایل اجازه نمی دادند، یکی از افراد آنان اگر چه با ایشان مخالفت کرده و بر دین و عقیده آنان سرکشی کرده باشد بدست قریش کشته شود.
(۱) این بود که قریش بدنبال راهی می گشت که از این خطر دور باشد. لذا موقتا از آزار مسلمانان دست کشیدند تا با هم بر سر شیوه دیگری برای مبارزه با محمد همداستان شوند. و چون خبر این نرمش به مهاجران رسید به فکر بازگشت افتادند. البته این جهت برای بازگشت آنان کافی نبود و جهت دیگری نیز برای این کار وجود داشت و آن اینکه، در آن زمان، در حبشه شورشی بر علیه نجاشی برپا شده بود که یکی از علل آن خوشرفتاری نجاشی با مسلمانان بود. مسلمانان که نسبت به نجاشی احساس همدلی می کردند کوشیدند از شدت آن شرایط ستیزه جویانه بکاهند و چون در همان زمان خبر نرمش میان قریش و پیامبر (ص) به آنان رسید بهتر دیدند که این فتنه را پشت سر گذارده به خانواده خویش بپیوندند. این بود آنچه که باعث بازگشت آنان گردید و هیچ ربطی به کوتاه آمدن پیامبر در برابر مشرکان و ستودن بتهای آنان، آنگونه که توطئه چینان و هوچیان می گویند نداشت.
(۲) آنان که داستان غرانیق را ساخته و به باطل و از روی دروغ سازی آن را به سیره پیامبر (ص) افزوده اند به آیات زیر از سوره حج دست می یازند:
«وَ ما أَرْسَلْنا مِنْ قَبْلِکَ مِنْ رَسُولٍ وَ لا نَبِیٍّ إِلَّا إِذا تَمَنَّی أَلْقَی الشَّیْطانُ فِی أُمْنِیَّتِهِ فَیَنْسَخُ اللَّهُ ما یُلْقِی
ترجمه سیره المصطفی ،ج ۱،ص:۱۹۷
الشَّیْطانُ ثُمَّ یُحْکِمُ اللَّهُ آیاتِهِ وَ اللَّهُ عَلِیمٌ حَکِیمٌ، لِیَجْعَلَ ما یُلْقِی الشَّیْطانُ فِتْنَهً لِلَّذِینَ فِی قُلُوبِهِمْ مَرَضٌ وَ الْقاسِیَهِ قُلُوبُهُمْ وَ إِنَّ الظَّالِمِینَ لَفِی شِقاقٍ بَعِیدٍ» (حج/ ۵۳- ۵۲)
(ما پیش از تو پیامبر و رسولی نفرستادیم مگر آنکه چون آرزوئی نمود، شیطان درخواست او چیزی افکند پس خداوند آنچه شیطان افکنده نسخ می کند، سپس خداوند آیات خویش را محکم می سازد که خداوند دانا و حکیم است. تا آنچه را شیطان در میان افکنده است آزمونی برای کسانی که در دلهاشان بیماری است و سخت دلان قرار دهد. و ستمکاران در جدائی دوری هستند.)
(۱) آنان می گویند پیامبر (ص) جملات «تلک الغرانیق العلی و ان شفاعتهن لترتجی» را به سوره سجده افزوده است. و می افزایند، خداوند پیامبر را سرزنش کرده و به خطای او اعتراف نموده و پس از این سرزنش گفتار زیر را به او وحی فرموده است:
نزدیک بود ایشان ترا از آنچه به تو وحی کردیم منحرف سازند، تا چیزی جز آن را به ما نسبت دهی، آنگاه ترا دوست گیرند، و اگر نبود که ما ترا پابرجا ساختیم، نزدیک بود اندکی به ایشان میل کنی، در آن صورت ما دو چندان از عذاب حیات و دو چندان از عذاب مرگ را به تو می چشاندیم و تو در برابر ما برای خود یاوری نمی یافتی.» (اسراء/ ۷۵- ۷۳)
(۲) آیه دومی که ایشان ادعا می کنند، از آنچه میان مشرکان با پیامبر (ص) گذشته است حکایت می کند تصریح دارد بر اینکه پیامبر به مشرکان میل نکرد و خداوند او را بر حق استوار داشت، و وی گفتار آنان را نپذیرفته است، و اگر گفتار آنان را می پذیرفت خداوند سبحان او را کیفر می داد و دو چندان از عذاب زندگی و مرگ را به وی می چشانید و او را بی یاور بحال خود رها می کرد. و داستان غرانیق با این آیات مخالفت دارد زیرا بنا به آن داستان آنگونه که حامیانشان می پندارند پیامبر به امیال کافران پاسخ گفته و در قرآن چیزی را که در آن نبوده وارد ساخته است.
بویژه آنکه این آیات که می گویند به افسانه غرانیق اشاره دارد-
ترجمه سیره المصطفی ،ج ۱،ص:۱۹۸
«ما أَرْسَلْنا مِنْ قَبْلِکَ مِنْ رَسُولٍ وَ لا نَبِیٍّ إِلَّا إِذا تَمَنَّی أَلْقَی الشَّیْطانُ … تا آخر آیه»- در سوره حج آمده و همه مفسران اتفاق دارند بر اینکه این سوره در مدینه بر پیامبر نازل شده است. درحالی که قصه خیالی غرانیق باید پس از هجرت مسلمانان به حبشه در سال پنجم یا ششم بعثت پیامبر (ص) اتفاق افتاده باشد.
(۱) علاوه بر اینکه سیاق سوره نجم که منافقان در آن جمله تلک الغرانیق العلی را وارد کرده اند این پیوست را نمی پذیرد زیرا خداوند سبحان در آن سوره فرموده است:
لَقَدْ رَأی مِنْ آیاتِ رَبِّهِ الْکُبْری، أَ فَرَأَیْتُمُ اللَّاتَ وَ الْعُزَّی وَ مَناهَ الثَّالِثَهَ الْأُخْری أَ لَکُمُ الذَّکَرُ وَ لَهُ الْأُنْثی تِلْکَ إِذاً قِسْمَهٌ ضِیزی، إِنْ هِیَ إِلَّا أَسْماءٌ سَمَّیْتُمُوها أَنْتُمْ وَ آباؤُکُمْ ما أَنْزَلَ اللَّهُ بِها مِنْ سُلْطانٍ إِنْ یَتَّبِعُونَ إِلَّا الظَّنَّ وَ ما تَهْوَی الْأَنْفُسُ وَ لَقَدْ جاءَهُمْ مِنْ رَبِّهِمُ الْهُدی» (نجم/ ۲۳- ۱۸)
(او برخی از آیات بزرگ پروردگارش را دید، آیا شما لات و عزی و منات سومین بت دیگر را دیدید، آیا نر برای شماست و ماده برای خدا، این بخش کردنی ستمگرانه است. اینان جز نامهائی نیستند که خود و پدرانتان نهاده اید، خداوند سلطه ای برای آنها قرار نداده است. ایشان جز گمان و آنچه نفسهاشان می خواهد را پیروی نمی کنند، حال آنکه از پروردگارشان بر آنها رهنمود آمده است.)
(۲) صریح این آیات آنست که لات و عزی و منات، نامهائی است که مشرکان خود نهاده اند و خداوند برای آنان دلیل و سلطه ای قرار نداده است. حال چگونه با وجود این تصریحات پیامبر آنان را به بوتیماران (بلندپروازان) والامرتبه توصیف می کند و برای ایشان شفاعت ثابت می کند، درحالی که سوره از آغاز تا پایان ایراد به مشرکانی است که این نامها را بر آن بتها نهاده اند. چگونه پیامبر (ص) می گوید شفاعت آنها مورد امید است و پس از آن بلافاصله می گوید: آنها نامهائی ساختگی اند و دلیلی از جانب خدا بر آنها فرود نیامده است. این پیوست به سوره نجم سبب تناقض آغاز و پایان سوره و عدم انسجام میان آیات و معانی آنها می شود.
ترجمه سیره المصطفی ،ج ۱،ص:۱۹۹
(۱) آنچه بیشتر روشن می کند داستان غرانیق از ساخته های منافقان و توطئه چینان است این ستکه پیامبر (ص) از هنگام خردسالی تا آنگاه که به چهل سالگی رسید هیچ کس لغزشی از او ندید و کلمه ای که مخالف واقع باشد از او نشنید. تا آنجا که در میان مشرکان به صادق امین مشهور گشت و آنگاه که می خواست قریش را بیم دهد و آنان را به شنیدن سخنان خویش فراخواند به آنان فرمود: اگر به شما خبر دهم که لشکری از پس این کوه بسوی شما می تازد، چه می گوئید، آیا از من می پذیرید؟ همه یک زبان گفتند:
تو در نزد ما متهم نیستی و ما هرگز از تو دروغی نشنیده ایم.
کسی که اینگونه بوده و چنین صفتی داشته باشد، همه پیشنهادهای فریبنده را رد کرده باشد، حتی اگر خورشید را در دست راست و ماه را در دست چپش بگذارند که از دعوتش برگردد او برنمی گشت، کسی که خود و یارانش در راه دعوتش آن همه آزار و سختی تحمل کردند، حال اینگونه از راهش بازمی گردد و برای خشنودی قریش و ترس از آنان چیزی را که خداوند نازل نفرموده به وی نسبت می دهد؟ کسی که روزی که تنها و بی یاور بود و خود و پیروانش در معرض همه گونه آزار بودند، نرمش نشان نداد و خشنودی قریش را به ازای کوتاه آمدن از دعوتش نخواست حال که یارانش نیرومند گشته و در مکه و بیرون آن مؤثر گردیده و دعوتش موضوع سخن مردم گشته، و ایشان تعالیم او را در ذهن خود مرور می کنند و یکی پس از دیگری به دعوت او می گروند، چگونه در دعوت خود نرمش نشان می دهد و مدارا می کند.
(۲) آیا ما او را پس از همه آن رنجها و مراحلی که گذرانده چنین می بینیم که برای بدست آوردن توجه و خشنودی قریش، به خداوند دروغ بسته و به ستودن بتها و تندیس های ایشان پرداخته است؟ این چیزی است که سیره محمد (ص) و زندگانی پر از فداکاری و حماسه اش هرگز آن را نمی پذیرد.
کسانی که این افسانه را ساختند، دریافته بودند که این داستان رواج نخواهد یافت و بزودی حقیقت آن بر هر پژوهنده ای آشکار خواهد شد، و
ترجمه سیره المصطفی ،ج ۱،ص:۲۰۰
کسی که به تاریخ و دعوت پیامبر (ص) و شیوه های آن حضرت در رساندن پیامش و شرائطی که در مراحل نخستین دعوتش او را احاطه کرده بود آشنا باشد این قصه را نمی پذیرد. از این رو کوشیدند به این صورت کاستی های آن را بپوشانند و ناآگاهان را به اشتباه اندازند که پیامبر پس از آنکه بتها را ستوده و برای آنها سهمی از شفاعت قرار داد، از این کار بازگشت و به سوی خدا توبه نمود. و فراموش کردند محمد که خداوند او را اینگونه توصیف نموده که از روی دلخواه خود سخن نمی گوید، نمی شود درباره اش تصور نمود که بجز آنچه به او وحی شده است سخن بگوید.
با توجه به اینکه او پیش و پس از رسالتش راستگوی و درستکار بوده است اینکه او از راهش بازگردد یا با کسی در دعوتش نرمش نشان دهد، اگر چه خورشید را در دست راست و ماه را در دست چپش قرار دهند، امکان نداشت، همچنانکه خود بهنگامی که کوشیدند با پیشنهادهای فریبنده او را به بازگشت از دعوتش راضی کنند، به آنان چنین پاسخ داد.
(۱)
برگرفته از کتاب سیره المصطفی صلی الله علیه و آله نگرشی نوین بر زندگانی رسول اکرم (ص)نوشته آقای هاشم معروف حسنی

پاسخ دهید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *