نقش اجتماعی, نقش تربیتی و ارشادی

اخلاق و سیره عملی پیامبر مکرم اسلام صلوات الله علیه و آله

اخلاق و سیره عملی پیامبر مکرم اسلام صلوات الله علیه و آله
دراین مبحث قصد داریم شرحی راجع به سیره و طرز زندگی و معاشرت پیغمبر اکرم صلی الله علیه و آله و سلم و به عرض برسانیم و با بیان چند نکته از سیره آن حضرت اهمییت ارزشهای اخلاقی را بیان کنیم ممکن است این موضوع در نظر بعضیها خیلی ساده و بی اهمیت و کم فایده جلوه نماید. اما با در نظر گرفتن این که یک قسمت مهم از موفقیتهای رسول اکرم در دعوت به دین و پیشرفت اسلام و مومن ساختن افراد، مربوط به سیره و طرز معاشرت و اخلاق آسمانی آن حضرت بود و این که علت اصلی ناراحتیهای فردی و اجتماعی و بی رونقی امور دینی، انحراف و پیروی نکردن از سیره آن حضرت است، اهمیت و فایده گفت وگو در اطراف سیره رسول اکرم روشن می گردد.
گذشته از اینها باید در نظر داشت که درطول این چند قرن از طرف مخالفین و دشمنان اسلام تبلیغاتی علیه پیغمبر اکرم انجام شده است. مخصوصا تا چند قرن پیش در اروپا از طرف نویسندگان و مبلغین مسیحی برای بدبین کردن مردم به اسلام و آورنده آن از هیچ گونه تهمت و افترایی کوتاهی نشده، تا آنکه در قرون اخیره که رابطه شرق و غرب زیادتر شد و دایره تحقیق در مسائل تاریخی توسعه یافت، مستشرقین و خاورشناسان منصف و بی غرضی پیدا شدند و آثاری درباره اسلام و شخصیت پیغمبر اسلام نشر دادند و تا حدی جلو آن تهمت ها و افتراها را گرفتند.
متاسفانه آثار آن تبلیغات سوء در روح بعضی جوانان امروز دیده می شود.

قرآن کریم درباره لزوم اقتدا و تاسی به پیغمبر اکرم تاکید فرموده:
در سوره احزاب می فرماید:
لقد کان لکم فی رسول الله اسوه حسنه لمن کان یرجوا الله و الیوم الاخر و ذکرا الله کثیرا .
/پاورقی ۱- احزاب- ۲۱ ./
و خلاصه معنی این است که در وجود پیغمبر خصلتهایی است که سزاوار است مومنین سرمشق بگیرند. این امر تاکید برای زنده نگه داشتن سیره پیغمبر و بهره مند شدن ازنتایج آن است.
پیغمبر اکرم بیش از همه کس به اصول و مقررات اسلام عملا پابند بود و چیزی که بیش از همه تولید عشق و حرارت در یاران پیغمبر می نمود آن ایمان کامل و اطمینانی بود که آن حضرت به گفته های خودش داشت. عبدالله بن مسعود که یکی از کتاب وحی بود یعنی از کسانی بود که آیه های قرآن را که به تدریج نازل می شد، می نوشت، می گوید: پیغمبر یک روز به من فرمود: آیه ای چند از قرآن برمن بخوان. من مصحف را گشودم و از سوره نساء شروع کردم به خواندن تا آنکه رسید به این آیه شریفه:
فکیف اذا جئنا من کل امه بشهید و جئنا بک علی هولاء شهیدا.
/پاورقی ۲- نساء- ۴۱٫/
یعنی پس چگونه خواهد بود آنگاه که از میان هر امتی یک نفر را گواه بیاوریم و تو را بیاوریم در حالی که براین امت گواه باشی.
ابن مسعود می گوید: در این هنگام دیدم که اشک از چشمان پیغمبر جاری شد و به من فرمود: دیگر نخوان، همین قدر کافی است.
پیغمبر در مقام دعوت و هدایت، اصل رفق و نرمی و مدارا را رعایت می نمود و مسلمانان را نیز امر می فرمود که این طور باشند.
وقتی یکی از اعراب بادیه نشین آمد خدمت پیغمبر و از آن حضرت چیزی طلب کرد، پیغمبر هم به او داد.
مرد اعرابی به جای آن که تشکر کند کلام ناهمواری گفت. اصحاب پیغمبر که حاضر بودند، عصبانی و خشمناک شدند و نزدیک بود تصمیم شدیدی بگیرند. پیغمبر اشاره کرد که متعرض نشوید. آنگاه به طرف خانه خودش رفت و اعرابی را طلبید و مقدار زیادتری به او کمک فرمود. مرد اعرابی این وقت اظهار خشنودی نمود و درباره پیغمبر دعای خیر کرد. پیغمبر به او فرمود: آن کلامی که سابقا در حضور اصحابم گفتی سبب شد که به تو خشمناک شوند. خوب است این کلامی که در حضور من گفتی، در حضور اصحابم تکرار کنی تا نظر آنها در باره تو تغییر کند. لهذا روز بعد اعرابی آمد و در حضور جمعیت از پیغمبر اظهار خشنودی نمود و درباره اش دعا کرد و اصحاب خوشوقت شدند.
در این وقت پیغمبر یک دستور جامع و مفید راجع به کیفیت دعوت و هدایت افراد به اصحابش داد و فرمود: مثل من و مثل این گونه اشخاص مثل کسی است که شترش از دستش فرار کرده. جمعی از مردم برای آن که آن حیوان را بگیرند به دنبال می دوند و فریاد می کنند. این عمل هیچ فایده ای ندارد، بلکه بیشتر اسباب رمیدگی و فرار آن حیوان می شود . در این وقت صاحب شتر می آید و می گوید: ای مردم! شما به شتر من کار نداشته باشید، من خودم بهتر می دانم چه بکنم. آنگاه آهسته از جلو شتر بیرون می آید و مهارش را به دست می گیرد و اگر من شما را به حال خود باقی گذاشته بودم شما فورا این مرد اعرابی را کشته بودید.
چو در طاس لغزنده افتاد مور = رهاننده را چاره باید نه زور
پیغمبر اکرم با اصحاب و یاران با کمال رفاقت و برادری و برابری رفتار می نمود. هیچ گاه تکبر و ترفع نمی ورزید و عملی که موجب عکس العمل سوءیی در زیردستان باشد انجام نمی داد.
هنگامی که وارد مجلس می شد اگر اصحاب می خواستند در جلو پایش برخیزند، نهی می فرمود و هرجا که بود می نشست و اگر سوار بود نمی گذاشت کسی در رکابش پیاده راه برود، بلکه او را سوار می کرد و اگر طرف سوار نمی شد به او می فرمود:
پس تو جلوتر برو و وعده ملاقات من و تو در فلان مکان.
روی همین سیره پیغمبر بود که علی علیه السلام در ایام خلافت خویش وقتی که به حدود مدائن رسید، گروهی از دهقانان ایرانی که به استقبال آمده بودند شروع کردند به دویدن در جلو مرکب آن حضرت. علی علیه السلام فرمود: چرا این کار را می کنید؟ عرض کردند: این یک نوع احترامی است که ما از سلاطین خودمان می کنیم. حضرت فرمود: این کار برای شما ذلت است بدون آنکه برای شخص مورد احترام سودی داشته باشد، و آنها را نهی فرمود.
پیغمبر به قدری متواضع بود و فروتنی می کرد که اعراب عیب می گرفتند و می گفتند: تو در نحوه خوراک و پوشاک مانند بندگان و بردگان می باشی. پیغمبر در جواب می گفت: کدام بنده از من بنده تر است؟ و می فرمود: من به این که بنده خدا هستم خرسندترم از آن که پیغمبر او هستم.

پاسخ دهید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *