حوادث، وقایع، هجرت، غزوه ها

أسیر کردن ثمامه بن أثال الحنفی زمان پیامبر

و حدیث وی چنان بود که لشکری از ان پیغمبر، علیه السّلام، بیرون رفته بود از مدینه، و اتّفاق را بر سر ثمامه بن أثال افتادند و او را بگرفتند، و این ثمامه از رؤسای یمامه بود، و حکم وی بر أهل یمامه و طیّئ و یمن نافذ بودی [۲]. و گذرگاه کاروان یمن [۳] که طعامها [۴] به مکّه آوردندی بر وی بودی. و چون لشکر سیّد، علیه السّلام، او را أسیر گرفتند. و وی را نمی شناختند، پس چون وی را به مدینه بردند، سیّد علیه السّلام، او را بشناخت و گفت:
شما نمی دانید که این کیست که وی را أسیر گرفته اید؟ گفتند: نه، یا رسول اللّه، گفت: این ثمامه بن أثال الحنفی است، رئیس أهل یمامه، آنگاه ایشان را گفت که او را [نگاه دارید و [۵]] نیکو دارید. و چون بخانه رفت، بفرمود تا طعام از بهر وی بساختند و بفرستاد، و بعد از ان بامداد و شبانگاه طعام به وی می فرستادند، و سیّد، علیه السّلام، هر روز خود برخاستی و به پیش وی رفتی و او را گفتی: أسلم یا ثمامه. گفتی: ای ثمامه مسلمان شو. ثمامه گفتی:
______________________________
[ (۱-)] بدون تاریخ در متن عربی، و در مغازی واقدی (ج ۱ ص ۲ و ۳ و ۱۷۲) رمضان سال دوم، یعنی قبل از قتل ابو عفک.
[ (۲-)] کذا، مج: بر اهل یمامه و طرف یمن. در متن عربی ج ۴ ص ۲۸۷ به اینکه حکم ثمامه بر اهل طی و یمن نافذ بوده است تصریح نشده است.
[ (۳-)] کذا.
[ (۴-)] مج: که متاع و طعام.
[ (۵-)] از مج نقل شد.
سیرت رسول الله، قاضی ابرقوه ،ج ۲،ص:۱۰۹۳
ای محمّد، قصّه دراز کنی، اگر کشتنی ام بفرمای تا مرا بکشند، و اگر ما را باز می فروشی، بفرمای تا چند می خواهی. و چون وی چنین بگفتی، سیّد، علیه السّلام، از پیش وی برخاستی و باز خانه رفتی. چون چند روز برین بگذشت، سیّد، علیه السّلام، بفرمود و بند از پای وی برگرفتند و وی را دستوری دادند.
پس چون* وی را دستوری داده بودند، برخاست و بگورستان بقیع رفت و وضو ساخت و غسلی بر آورد و بخدمت پیغمبر، علیه السّلام، آمد و مسلمان شد. و چون مسلمان شده بود، گفت: یا رسول اللّه، پیش از ان که مسلمان شدمی در جهان مرا هیچ کس از تو دشمن تر نبودی، و این ساعت در جهان مرا هیچ کس از تو دوستر نیست. و چون شب در آمد، بقاعده هر روز او را طعام بردند، و چون طعام از پیش وی برگرفتند، پیدا بود که چه خورده بود، و هر روز همه بخوردی و مردم تعجّب کردند و گفتند: وی که هر روز چندین طعام می خورد، و امروز که مسلمان شده است، پیدا است که چه خورده است، این چون تواند بود؟ آنگاه سیّد، علیه السّلام، گفت:
ممّ [۱] تعجبون؟ [أمن رجل أکل أوّل النّهار فی معی کافر و أکل آخر النّهار فی معی مسلم؟] انّ الکافر [۲] یأکل فی سبعه أمعاء، و انّ المسلم یأکل فی معی واحد.
گفت: چرا چندین تعجّب کنید؟ بدانید که کافر بهفت رودگانی طعام می خورد، و مسلمان به یک معده [۳].
بعد از ان ثمامه برخاست و روی باز به مکّه [۴] نهاد، و چون بنزدیک مکّه
______________________________
[ (۱-)] در اصل: ممن.
[ (۲-)] در اصل: الکفار.
[ (۳-)] مج: روده.
[ (۴-)] در اصل: یمامه، و بر طبق مج نقل شد.
سیرت رسول الله، قاضی ابرقوه ،ج ۲،ص:۱۰۹۴
رسیده بود، احرام بعمره بگرفت. و چون به اندرون مکّه رفت، آواز برداشت و لبّیک می گفت، تا برفت و طواف کرد.
چنین گویند که: اوّل کسی که در اسلام لبّیک به آشکارا گفت ثمامه بود، و قریش، چون آواز لبّیک وی بشنیدند، ببر وی دویدند و او را بگرفتند و خواستند که وی را بکشند، و بعد از ان اندیشه کردند که: اگر ما او را بکشیم، هیچ کس از مکّه به یمامه [۱] نتواند رفتن، و هیچ کاروان نگذارند که باری یا متاعی به مکّه آورد. پس او را دستوری بدادند، و ثمامه هم پیش قریش سوگند خورد و گفت: نگذارم که یک دانه غلّه از یمامه به مکّه آورند، الّا که سیّد، علیه السّلام، دستوری دهد. پس چون به یمامه رفت، کس نگذاشت که از آن جانب بار [۲] به مکّه آوردندی، تا آن وقت که أهل مکّه بتنگ آمدند و نوشته ای از بهر شفاعت پیغمبر، علیه السّلام، نوشتند وصلت رحم باز یاد وی آوردند، تا سیّد، علیه السّلام، نامه نوشت، و بعد از ان رها کرد تا بار به مکّه می آوردند [۳].
سیه و هفتم، کرز بن جابر، پیغمبر علیه السّلام، او را بفرستاد از دنباله قوم بجیله که آمده بودند و اسلام آورده بودند، و بعد از ان* غدر کرده بودند و مرتدّ شده بودند.
و حکایت ایشان چنین بود که قومی از قبیله بجیله برخاستند و به مدینه آمدند و مسلمان شدند، و در مدینه می بودند و ایشان را هوای مدینه نمی ساخت و سپرزهای [۴] ایشان بزرگ شد و رویهای ایشان زرد گشت. آنگاه سیّد، علیه السّلام، چون ایشان را چنان دید، گفت: شما در صحرا پرورده اید و شما را هوای
______________________________
[ (۱-)] در اصل: یمامه و یمن، و از روا متابعت شد.
[ (۲-)] مج: غله.
[ (۳-)] بدون تاریخ در متن عربی، و در مغازی واقدی نیامده است، و در البدایه و النهایه (ج ۵ ص ۴۹): از قول بیهقی، قبل از فتح مکه.
[ (۴-)] سپرز، عنصری است که بعربی طحال گویند (آنندراج).
سیرت رسول الله، قاضی ابرقوه ،ج ۲،ص:۱۰۹۵
مدینه نسازد، اگر شما را دل می خواهد چند روز بصحرا روید، آنجا که شتران ما می چرانند و شیر و بول شتران می خورید و می آشامید، تا تن درست شوید و بعد از ان به مدینه باز آئید. ایشان برخاستند و به بیرون مدینه رفتند و چند روز آنجا بودند و شیر و بول شتر می خوردند، تا باز حال صحّت آمدند و تن درست شدند و قوّت گرفتند. و چون قوّت گرفته بودند، مرتدّ شدند و آن غلام که از ان پیغمبر، علیه السّلام، بود و گله شتر نگاه می داشت، بکشتند و چشمهای وی خار درش فرو کردند و گله شتر در پیش گرفتند و ببردند. و چون خبر به مدینه آوردند، سیّد، علیه السّلام، کرز بن جابر را بفرستاد از دنباله ایشان، و ایشان را دریافت و بگرفت و به مدینه بازآورد. بعد از ان سیّد، علیه السّلام، بفرمود تا هر چهار دست و پای ایشان ببریدند و چشمهای ایشان برکندند تا آن وقت که بمردند [۱].
سیه و هشتم، أسامه بن زید را با لشکری بسیار بغزو شام و زمین فلسطین فرستاد [۲]. و این آخر همه لشکرها بود که پیغمبر، علیه السّلام، بغزوها فرستاده بود و لشکر مهاجر جمله همراه وی کرده بود [۳].
______________________________
[ (۱-)] بر طبق متن عربی ج ۴ ص ۲۹۰ در هنگام مراجعت پیغمبر از غزوه ذی قرد، یعنی جمادی الاولی یا جمادی الاخره سال ششم (متن عربی: ج ۳ ص ۲۹۲ و ۲۹۳ و ۳۰۲ و همین نسخه چاپی: ص ۷۷۲ و ۷۷۳ و ۷۷۶)، و در مغازی واقدی (ج ۱ ص ۵ و ج ۲ ص ۵۶۸): شوال سال ششم.
[ (۲-)] بر طبق متن عربی ج ۴ ص ۲۹۱: شام و بلقاء و داروم از ارض فلسطین. بنابر مدلول متن عربی ج ۴ ص ۲۵۳ و همین نسخه چاپی ص ۱۰۶۵ و مغازی واقدی (ج ۳ ص ۱۱۱۷): ربیع الاول سال یازدهم، و در تاریخ طبری (۱- ۱۷۹۴) محرم سال یازدهم.
[ (۳-)] در اصل و ایا:+ و دو غزو دیگر در نسخه اصل نبود و بسهو هر سیه و هشت نوشته بودند. علاوه بر این سی و هشت سریه که ذکر شد در متن عربی ج ۴ ص ۲۵۷ و ۲۶۵ و ۲۶۷ و ۲۸۹ چهار سریه دیگر آمده است که از باب بیست و نهم نسخ فارسی ساقط است از این قرار:
– عبد اللّه بن جحش به نخله (ص ۵۲۸ تا ۵۳۵ همین نسخه چاپی) که در
سیرت رسول الله، قاضی ابرقوه ،ج ۲،ص:۱۰۹۶
و السّلام علی محمّد و آله و أصحابه.

______________________________
[ ()] رجب سال دوم و پس از بدر الاولی اتفاق افتاده است.
– زید بن حارثه به طرف، بدون تفصیل و تاریخ در متن عربی، و در مغازی واقدی (ج ۱ ص ۵ و ج ۲ ص ۵۵۵): جمادی الآخره سال ششم.
– عبد اللّه بن عتیک به خیبر و قتل سلام بن ابی الحقیق (ابو رافع) که تفصیل آن در ص ۷۶۶ همین نسخه چاپی آمده است.
– علقمه بن مجزز المدلجی برای انتقام خون برادرش، و بقول واقدی (مغازی ج ۱ ص ۷ و ج ۳ ص ۹۸۳): برای سرکوبی عده ای از اهل حبشه، در ربیع الاخر سال نهم.
ازین گذشته در عده سریه ها و بعثها اختلاف زیادی وجود دارد وعده آنها را تا ۶۶ عدد نیز ذکر کرده اند. رجوع شود به مروج الذهب مسعودی ج ۴ ص ۱۴۵ طبع پاریس.
سیرت رسول الله، قاضی ابرقوه ،ج ۲،ص:۱۰۹۷
برگرفته از کتاب سیرت رسول الله مشهور به سیرت النبی نوشته آقای ابن هشام

پاسخ دهید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *