حوادث، وقایع، هجرت، غزوه ها

آیاتی از قرآن که درباره احد نازل شده است

واقدی گوید: از ابو المسور بن مخرمه برایم نقل کردند که به عبد الرحمن بن عوف گفته است: درباره جنگ احد برای ما روایت کن! عبد الرحمن در پاسخ گفته است: ای برادرزاده، از آیه صد و بیستم سوره آل عمران به بعد را بخوان، چنان خواهد بود که گویی با ما همراه بودهای. وَ إِذْ غَدَوْتَ مِنْ اَهْلِکَ تُبَوِّئُ الْمُوْمِنِینَ مَقاعِدَ لِلْقِتالِ … [۳]- و چون بامداد بیرون رفتی از اهل خود که آماده گردانی گروندگان را در جاهای نشست برای جنگ …- عبد الرحمن گوید: چون پیامبر (ص) بامداد به احد حرکت فرمود، یاران خود را برای جنگ در صف مرتبی قرار داد و آنها را چنان راست و در یک نظام قرار داد، که چون چوبه تیر بودند، اگر سینهای را ملاحظه میفرمود که جلوتر آمده است، میگفت: عقب برو. وی درباره آیه بعد، إِذْ هَمَّتْ طائِفَتانِ مِنْکُمْ اَنْ تَفْشَلا …-
چون قصد کردند دو گروه از شما که بددلی کنند …- میگفت: در مورد بنو سلمه و بنو حارثه است، که نخست تصمیم داشتند با پیامبر (ص) بیرون نروند، ولی بعد تصمیم خود را عوض کردند و همراه آن حضرت بیرون رفتند. در مورد آیه بعد وَ لَقَدْ نَصَرَکُمُ اللَّهُ بِبَدْرٍ وَ اَنْتُمْ اَذِلَّهٌ …- به تحقیق که خدا شما را در بدر یاری فرمود و شما خوار و ذلیل بودید …- میگفت: منظور از خواری و ذلت، کمی عده مسلمانان است، که سیصد و ده
______________________________
[(۱)] آیه ۵، سوره ۶۳، المنافقون.
[(۲)] سهل و سهیل: نام دو یتیم است که زمین مسجد پیامبر (ص) قبلا متعلق به آنها بوده است.- م.
[(۳)] آیاتی که در این قسمت میآید، به ترتیب از آیه ۱۲۰ سوره ۳، تا آخر همین سوره است. به همین دلیل، استخراج شماره آیات ضرورتی نداشت.- م.
ترجمه المغازی واقدی ،متن،ص:۲۳۱
(۱) و اندی نفر بودند. إِذْ تَقُولُ لِلْمُوْمِنِینَ اَ لَنْ یَکْفِیَکُمْ اَنْ یُمِدَّکُمْ رَبُّکُمْ بِثَلاثَهِ آلافٍ مِنَ الْمَلائِکَهِ مُنْزَلِینَ- و یاد کن هنگامی را که به مومنان میگفتی آیا کفایت نمیکند شما را که پروردگارتان شما را مدد کند به سه هزار فرشته فرو فرستاده- در مورد روز احد است و پیش از آنکه پیامبر (ص) به طرف احد بیرون رود. بَلی إِنْ تَصْبِرُوا وَ تَتَّقُوا وَ یَاْتُوکُمْ مِنْ فَوْرِهِمْ هذا یُمْدِدْکُمْ رَبُّکُمْ بِخَمْسَهِ آلافٍ مِنَ الْمَلائِکَهِ مُسَوِّمِینَ. وَ ما جَعَلَهُ اللَّهُ إِلَّا بُشْری لَکُمْ …- آری، اگر صبر کنید و پرهیزکاری کنید و بیایند دشمنان بر همین جوش به سوی شما، مدد فرستدتان پروردگارتان به پنج هزار فرشته نشان دار و نکرد خدای فرستادن فرشتگان را مگر بشارتی برای شما …- در روز احد، چون مسلمانان پایداری نکردند و گریختند، حتی یک فرشته هم به یاری رسول خدا نیامد.
لِیَقْطَعَ طَرَفاً مِنَ الَّذِینَ کَفَرُوا اَوْ یَکْبِتَهُمْ فَیَنْقَلِبُوا خائِبِینَ- فرستادشان تا قطع کند قسمتی از کافران را، یا خوار کندشان و برگردند نومیدان- گوید: منظور این است که گروهی از ایشان را از میان میبریم و بقیه هم ناامید برخواهند گشت. لَیْسَ لَکَ مِنَ الْاَمْرِ شَیْءٌ اَوْ یَتُوبَ عَلَیْهِمْ اَوْ یُعَذِّبَهُمْ فَإِنَّهُمْ ظالِمُونَ- کاری به دست تو نیست، یا توبه ایشان را میپذیرد یا عذاب کندشان، که ایشانند ستمکاران- گوید: منظور مسلمانانی هستند که در روز احد گریختند و هم گویند این آیه درباره کافران نازل شده است، آنها که حمزه را به بدترین شکلی مثله کرده بودند، چه پیامبر (ص) فرموده بود:
من هم گروهی از ایشان را مثله خواهم کرد! پس، این آیه نازل شد. همچنین، گفتهاند، این آیه هنگامی نازل شد که پیامبر (ص) در احد مورد اصابت تیر و سنگ قرار گرفت و فرمود: چگونه مردمی که با پیامبر خود چنین میکنند رستگار میشوند؟ درباره آیه بعد یا اَیُّهَا الَّذِینَ آمَنُوا لا تَاْکُلُوا الرِّبَوا اَضْعافاً مُضاعَفَهً وَ اتَّقُوا اللَّهَ لَعَلَّکُمْ تُفْلِحُونَ- ای مومنان، ربا مخورید بر افزوده چند بار و از خدای تعالی بترسید تا به رستگاری برسید- گوید: اهل جاهلیت چون هنگام دریافت وام ایشان میرسید، اگر شخص مقروض چیزی نداشت، به او مهلت میدادند و سود را چند برابر میکردند. درباره آیه وَ سارِعُوا إِلی مَغْفِرَهٍ مِنْ رَبِّکُمْ وَ جَنَّهٍ عَرْضُهَا السَّماواتُ وَ الْاَرْضُ …- و بشتابید به سوی آمرزش از پروردگارتان و بهشتی که پهنای آن، چون پهنه آسمانها و زمین است …-
گوید: منظور، شتاب کردن برای رسیدن و اقتدا کردن به امام جماعت در تکبیره الاحرام است و هم گوید که بهشت در آسمان چهارم است. در مورد آیه الَّذِینَ یُنْفِقُونَ فِی السَّرَّاءِ وَ الضَّرَّاءِ وَ الْکاظِمِینَ الْغَیْظَ وَ الْعافِینَ عَنِ النَّاسِ …- کسانی که مالهای خویش را در فراخی و تنگی انفاق میکنند و خشم فرو خورندگان و عفو کنندگان از مردم …- گوید: منظور از سرّاء، خوشی و منظور از ضرّاء، ناخوشی و سختی است و
ترجمه المغازی واقدی ،متن،ص:۲۳۲
(۱) منظور از فرو خوردن خشم آن است که کسانی را که آزارشان دادهاند، ببخشند.
وَ الَّذِینَ إِذا فَعَلُوا فاحِشَهً اَوْ ظَلَمُوا اَنْفُسَهُمْ ذَکَرُوا اللَّهَ فَاسْتَغْفَرُوا لِذُنُوبِهِمْ …- و آنان که چون کاری زشت کنند، یا بر تن خویش ستم کنند، خدای تعالی را یاد کنند، و مر گناهان خویش از وی آمرزش خواهند …- درباره آیه وَ لَمْ یُصِرُّوا عَلی ما فَعَلُوا …- و اصرار ننمودند بر آنچه کردند …- گویند: اگر در تکرار گناه صغیره اصرار ورزند، دیگر صغیره نخواهد بود و گناه کبیره هم با توبه بخشوده میشود. هذا بَیانٌ لِلنَّاسِ وَ هُدیً وَ مَوْعِظَهٌ لِلْمُتَّقِینَ. وَ لا تَهِنُوا وَ لا تَحْزَنُوا وَ اَنْتُمُ الْاَعْلَوْنَ …- این بیانی است برای مردم و هدایت و پندی است برای پرهیزکاران و سستی مکنید و اندوهگین مگردید و شما برترانید …- گوید: منظور سستی نکردن در جنگ با دشمن است و اندوهگین نبودن برای کشتگان و مجروحان احد. برتر بودن مسلمین هم بدین جهت است که در جنگ احد هر چه از شما کشتهاند، شما دو برابر آن را در جنگ بدر از ایشان کشتهاید.
إِنْ یَمْسَسْکُمْ قَرْحٌ فَقَدْ مَسَّ الْقَوْمَ قَرْحٌ مِثْلُهُ وَ تِلْکَ الْاَیَّامُ نُداوِلُها بَیْنَ النَّاسِ وَ لِیَعْلَمَ اللَّهُ الَّذِینَ آمَنُوا وَ یَتَّخِذَ مِنْکُمْ شُهَداءَ …- اگر به شما زخمی رسید، رسید به ایشان زخمی مانند آن و این روزگار را میگردانیم میان مردمان و تا معلوم گرداند خدای تعالی حال مومنان را و پدید آورد از شما شهیدان را …- در این آیه منظور از شهیدان، کشتهشدگان مسلمان در جنگ احد است و هم مقصود این است که اگر چه آنها اکنون برتری دارند، ولی سرانجام برتری مسلمانان را خواهد بود وَ لِیُمَحِّصَ اللَّهُ الَّذِینَ آمَنُوا وَ یَمْحَقَ الْکافِرِینَ- و تا پاکیزه گرداند خدای، کسانی را که ایمان آوردند و نابود گرداند کافران را- گوید: در این آیه منظور از مومنان، کسانی هستند که در جنگ احد پایداری کردند و ثابت قدم بودند و منظور از کافران، مشرکان مکهاند که به جنگ آمدند. اَمْ حَسِبْتُمْ اَنْ تَدْخُلُوا الْجَنَّهَ وَ لَمَّا یَعْلَمِ اللَّهُ الَّذِینَ جاهَدُوا مِنْکُمْ وَ یَعْلَمَ الصَّابِرِینَ- آیا پنداشتید که داخل بهشت میشوید و هنوز جدا نکرده باشد خداوند آنهایی را از شما که جهاد کردند یا صبر کنندگان را- گوید: در این آیه هم منظور از جهاد و صبر در همان مرود جنگ احد است، یعنی، کسانی که کشته شدند و پایداری و شکیبایی کردند.
وَ لَقَدْ کُنْتُمْ تَمَنَّوْنَ الْمَوْتَ مِنْ قَبْلِ اَنْ تَلْقَوْهُ فَقَدْ رَاَیْتُمُوهُ وَ اَنْتُمْ تَنْظُرُونَ- و به درستی که آرزو میکردید مرگ را، پیش از آنکه با آن برخورد نمایید و به حقیقت آن را دیدید و شما نظر میکردید- گوید: منظور این است که گروهی از مسلمانان شمشیر به دست و آماده جهاد تا پای مرگ بودند و ایشان غالبا افرادی بودند که در جنگ بدر شرکت نکرده بودند. آنها اصرار میورزیدند که پیامبر (ص) به جنگ احد بیرون برود تا آنها هم به اجر معنوی و هم به غنیمت برسند و آنگاه گروهی از ایشان گریختند.
ترجمه المغازی واقدی ،متن،ص:۲۳۳
(۱) همچنین گفتهاند که این آیه درباره گروهی است که پیش از آن که پیامبر (ص) تصمیم به خروج از مدینه برای جنگ احد بگیرد، میگفتند: ای کاش، با دشمن رویاروی شویم که یا بر آنها پیروز میشویم و یا به افتخار شهادت میرسیم. ولی چون، روز احد، مرگ را مشاهده کردند گریختند. وَ ما مُحَمَّدٌ إِلَّا رَسُولٌ قَدْ خَلَتْ مِنْ قَبْلِهِ الرُّسُلُ … وَ مَنْ یَنْقَلِبْ عَلی عَقِبَیْهِ …- و نیست محمد مگر پیامبری که به تحقیق گذشتهاند پیش از او رسولان … گوید: چون روز احد، ابلیس به صورت جعال بن سراقه ثعلبی درآمد و بانگ برداشت که «محمد کشته شد!» مردم از هر سوی گریختند، به طوری که عمر میگفت: من همچون ماده بز کوهی سر به کوه گذاشتم تا آنکه به رسول خدا رسیدم و این آیه بر آن حضرت نازل شد. وَ ما کانَ لِنَفْسٍ اَنْ تَمُوتَ إِلَّا بِإِذْنِ اللَّهِ کِتاباً مُوَجَّلًا وَ مَنْ یُرِدْ ثَوابَ الدُّنْیا نُوْتِهِ مِنْها وَ مَنْ یُرِدْ ثَوابَ الْآخِرَهِ نُوْتِهِ مِنْها وَ سَنَجْزِی الشَّاکِرِینَ- و نیست، مر کسی را که بمیرد، مگر به فرمان خدا و مدت نام برده و هر که ثواب دنیا خواهد، وی را آن دهیم و هر که بهره آخرت خواهد، وی را آن دهیم و هر آینه بزودی پاداش دهیم شکر گزاران را- گوید: این آیه، در پاسخ اعتراض ابن ابیّ نازل شده است که چون همراه یاران خود جنگ ناکرده از احد برگشت، درباره کشتهشدگان احد میگفت: اگر همراه ما میبودند، کشته نمیشدند. و خداوند متعال میفرماید که مرگ هر کس بستگی به اجل او دارد. وَ کَاَیِّنْ مِنْ نَبِیٍّ قاتَلَ مَعَهُ رِبِّیُّونَ کَثِیرٌ فَما وَهَنُوا لِما اَصابَهُمْ فِی سَبِیلِ اللَّهِ وَ ما ضَعُفُوا وَ مَا اسْتَکانُوا وَ اللَّهُ یُحِبُّ الصَّابِرِینَ. وَ ما کانَ قَوْلَهُمْ إِلَّا اَنْ قالُوا رَبَّنَا اغْفِرْ لَنا ذُنُوبَنا وَ إِسْرافَنا فِی اَمْرِنا وَ ثَبِّتْ اَقْدامَنا وَ انْصُرْنا عَلَی الْقَوْمِ الْکافِرِینَ. فَآتاهُمُ اللَّهُ ثَوابَ الدُّنْیا وَ حُسْنَ ثَوابِ الْآخِرَهِ وَ اللَّهُ یُحِبُّ الْمُحْسِنِینَ- و چه بسیار پیامبر که با وی کارزار کردند سپاهیان بسیار، سستی نکردند با وجود آنچه که به ایشان، در راه خدا، رسید و ضعیف نشدند و عاجزی نکردند و خدای دوست دارد صابران را. و نبود گفتارشان در کارزار، مگر اینکه گفتندی ای پروردگار ما، بیامرز گناه بسیار ما را و از حد گذشتن ما را در کارها و استوار دار قدمهای ما را و نصرت ده ما را بر این قوم کافران. پس دادشان خدا ثواب دنیا و خوبی ثواب آخرت و خدا دوست دارد نیکوکاران را- گوید: منظور، شرکت جماعت زیادی همراه پیامبران در جنگهاست و اینکه آنها به هیچ وجه تسلیم نشدند و به فرمان دشمن گردن ننهادند، در نتیجه، خداوند فتح و پیروزی در این جهان و بهشت در آن جهان را به ایشان عنایت فرمود. یا اَیُّهَا الَّذِینَ آمَنُوا إِنْ تُطِیعُوا الَّذِینَ کَفَرُوا یَرُدُّوکُمْ عَلی اَعْقابِکُمْ فَتَنْقَلِبُوا خاسِرِینَ. بَلِ اللَّهُ مَوْلاکُمْ وَ هُوَ خَیْرُ النَّاصِرِینَ. سَنُلْقِی فِی قُلُوبِ الَّذِینَ کَفَرُوا الرُّعْبَ …- ای مومنان، اگر از کسانی که کافرند، فرمان برداری کنید،
ترجمه المغازی واقدی ،متن،ص:۲۳۴
(۱) برگردانندتان از ایمان و خواهید گشت زیان کاران. نکنید که خدای یاور و صاحب اختیار شماست و او بهترین یاری کنندگان است. هر آینه بزودی، در افکنیم در دل کافران هیبت و ترسی …- گوید: منظور آن است که به گفتار یهودان و منافقان گوش مدهید و پیامبر (ص) فرمود: من با ترس انداختن خداوند در دل دشمنان یاری شدم به طوری که این ترس در دل دشمنان که با من یک ماه راه فاصله دارند افتاده است. وَ لَقَدْ صَدَقَکُمُ اللَّهُ وَعْدَهُ إِذْ تَحُسُّونَهُمْ بِإِذْنِهِ حَتَّی إِذا فَشِلْتُمْ وَ تَنازَعْتُمْ فِی الْاَمْرِ وَ عَصَیْتُمْ مِنْ بَعْدِ ما اَراکُمْ ما تُحِبُّونَ- و هر آینه خداوند وعده خود را با شما راست کرد، هنگامی که آنها را به فرمان خدا میکشتید، تا آنکه بد دلی و منازعه در کار کردید و نافرمانی کردید، پس از آنکه به شما نشان داد آنچه را که دوست میداشتید- گوید:
منظور از وعده الهی آن بود که اگر پایداری میکردید، پروردگارتان شما را به پنج هزار فرشته یاری میفرمود. حال آنکه سستی کردید، تیر اندازان با یک دیگر اختلاف کردند و با آنکه پیامبر (ص) فرموده بود، از جای خود تکان نخورید، نافرمانی کردند و با اینکه مشرکان گریخته بودند، شما از ایشان گریختید و پشت به جنگ کردید. مِنْکُمْ مَنْ یُرِیدُ الدُّنْیا وَ مِنْکُمْ مَنْ یُرِیدُ الْآخِرَهَ ثُمَّ صَرَفَکُمْ عَنْهُمْ لِیَبْتَلِیَکُمْ وَ لَقَدْ عَفا عَنْکُمْ وَ اللَّهُ ذُو فَضْلٍ عَلَی الْمُوْمِنِینَ- از شما کسانی هستند که دنیا میخواهند و از شما کسانی هستند که آخرت را میخواهند، پس گردانید شما را از ایشان تا بیازمایدتان و به درستی که عفو کرد شما را و خدای تعالی فضل کننده است بر مومنان- گوید: منظور از کسانی که طالب آخرت بودند، عبد الله بن جبیر و کسانی است که با او پایداری کردند و در پی گردآوری غنیمت نرفتند. ابن مسعود گوید: پیش از نزول این آیه تصور نمیکردم که کسی از یاران پیامبر (ص) طالب دنیا باشد. منظور از آزمایش هم بازگشت مشرکان است که گروهی را کشتند و گروهی را زخمی کردند و خداوند گناه کسانی را که به جنگ پشت کردند و پی غارت رفتند، عفو فرمود. إِذْ تُصْعِدُونَ وَ لا تَلْوُونَ عَلی اَحَدٍ وَ الرَّسُولُ یَدْعُوکُمْ فِی اُخْراکُمْ فَاَثابَکُمْ غَمًّا بِغَمٍّ لِکَیْلا تَحْزَنُوا عَلی ما فاتَکُمْ وَ لا ما اَصابَکُمْ وَ اللَّهُ خَبِیرٌ بِما تَعْمَلُونَ- چون روی نهادید به هزیمت و نایستادید بر کسی از هیبت و رسول میخواندتان در عقب شما، پاداش دادتان غمی به غمی، تا اندوهگین نشوید به آنچه از غنیمت از دست دادید و نه بر آنچه رسیدتان و خدا آگاه است به آنچه میکنید- گوید: منظور آن است که، مسلمانان روی به هزیمت نهاده و از کوه بالا میرفتند، پیامبر (ص) ایشان را فرا میخواند و میگفت: ای گروه مسلمانان، من رسول خدایم! بیایید! به سوی من بیایید! ولی هیچ کس برای آن حضرت نایستاد و به او توجه نکرد، در عین حال خداوند این گناه آنان را بخشید. غم نخست،
ترجمه المغازی واقدی ،متن،ص:۲۳۵
(۱) مسئله زخمی و کشته شدن است و غم دوم، شنیدن خبر کشته شدن رسول خدا، که موجب شد غم اول را فراموش کنند. همچنین گویند: غم اول، مسئله گریز مسلمانان به سوی کوه و تنها گذاشتن پیامبر (ص) است و غم دوم، هجوم مشرکان است بر ایشان اینکه مشرکان در نقطه بالاتر کوه جای داشتند و بر مسلمانان مسلط بودند و این موجب شد که غم اول را فراموش کنند. ثُمَّ اَنْزَلَ عَلَیْکُمْ مِنْ بَعْدِ الْغَمِّ اَمَنَهً نُعاساً تا آنجا که میگوید: ما قُتِلْنا هاهُنا- پس فرو فرستاد بر شما پس از غم، ایمنی و غنودنی … در این جا کشته نمیشدیم- زبیر در این مورد میگفت: من این کلام را از معتّب بن قشیر شنیدم که میخواند و آنچنان خواب بر من چیره شده بود، که گویی در خواب میدیدم که او این آیه را میخواند و فکر میکردم که این گفتار خود اوست. قُلْ لَوْ کُنْتُمْ فِی بُیُوتِکُمْ لَبَرَزَ الَّذِینَ کُتِبَ عَلَیْهِمُ الْقَتْلُ إِلی مَضاجِعِهِمْ وَ لِیَبْتَلِیَ اللَّهُ ما فِی صُدُورِکُمْ وَ لِیُمَحِّصَ ما فِی قُلُوبِکُمْ وَ اللَّهُ عَلِیمٌ بِذاتِ الصُّدُورِ- بگو، اگر میبودید در خانههایتان، هر آینه میآمدند آنها که نوشته شده بود بر آنها قتل تا جایگاه کشته شدنشان، تا بیازماید خدا آنچه را که در سینههای شماست و تا خالص گرداند آنچه را در دلهای شماست و خدا داناست به آنچه که در سینههاست- گوید: منظور این است که آنها چارهای جز رفتن به جنگ و محل کشته شدن خود نداشتند و هم مقصود این است که خداوند متعال کینهها و غشها را از دلها زدود و حق تعالی هر چه از خیر خواهی و بدخواهی که در سینههاست میداند. إِنَّ الَّذِینَ تَوَلَّوْا مِنْکُمْ یَوْمَ الْتَقَی الْجَمْعانِ إِنَّمَا اسْتَزَلَّهُمُ الشَّیْطانُ بِبَعْضِ ما کَسَبُوا وَ لَقَدْ عَفَا اللَّهُ عَنْهُمْ إِنَّ اللَّهَ غَفُورٌ حَلِیمٌ- آنها که پشت گردانیدند از شما، روزی که روبرو شدند دو گروه، همانا که شیطان ایشان را لغزانید به واسطه برخی از آنچه کرده بودند از گناهان و به درستی که عفو کرد خدا از ایشان، به درستی که خدا، آمرزنده بردبار است- گوید: منظور کسانی هستند، که در جنگ احد گریختند و این عمل به واسطه برخی از گناهان ایشان بود ولی به هر حال خداوند هزیمت و گریز ایشان را عفو فرمود. یا اَیُّهَا الَّذِینَ آمَنُوا لا تَکُونُوا کَالَّذِینَ کَفَرُوا وَ قالُوا لِإِخْوانِهِمْ إِذا ضَرَبُوا فِی الْاَرْضِ اَوْ کانُوا غُزًّی لَوْ کانُوا عِنْدَنا ما ماتُوا وَ ما قُتِلُوا لِیَجْعَلَ اللَّهُ ذلِکَ حَسْرَهً فِی قُلُوبِهِمْ وَ اللَّهُ یُحْیِی وَ یُمِیتُ وَ اللَّهُ بِما تَعْمَلُونَ بَصِیرٌ. وَ لَئِنْ قُتِلْتُمْ فِی سَبِیلِ اللَّهِ اَوْ مُتُّمْ لَمَغْفِرَهٌ مِنَ اللَّهِ وَ رَحْمَهٌ خَیْرٌ مِمَّا یَجْمَعُونَ. وَ لَئِنْ مُتُّمْ اَوْ قُتِلْتُمْ لَإِلَی اللَّهِ تُحْشَرُونَ- ای آنان که ایمان آوردید، مباشید همچون آنان که کافر شدند و گفتند به برادرانشان، چون در زمین سفر میکردند یا به جنگ میرفتند، اگر بودند نزد ما نمیمردند و کشته نمیشدند، تا بگرداند خدا آن را حسرتی در دلهایشان و خدا زنده میکند و میمیراند و خدا به آنچه میکنید بیناست. و اگر کشته
ترجمه المغازی واقدی ،متن،ص:۲۳۶
(۱) شوید در راه خدا یا مردید، هر آینه آمرزشی از خدا و رحمتی بهتر است از آنچه جمع میکنید و اگر بمیرید یا کشته شوید، همانا به سوی خدا محشور میشوید- گوید: این آیه درباره ابن ابیّ نازل شده است. فَبِما رَحْمَهٍ مِنَ اللَّهِ لِنْتَ لَهُمْ وَ لَوْ کُنْتَ فَظًّا غَلِیظَ الْقَلْبِ لَانْفَضُّوا مِنْ حَوْلِکَ فَاعْفُ عَنْهُمْ وَ اسْتَغْفِرْ لَهُمْ وَ شاوِرْهُمْ فِی الْاَمْرِ فَإِذا عَزَمْتَ فَتَوَکَّلْ عَلَی اللَّهِ إِنَّ اللَّهَ یُحِبُّ الْمُتَوَکِّلِینَ- به رحمت خدای تعالی بر ایشان نرم سان شدی و اگر درشت زبان و درشت دل بودی همه از گرد تو برمیدندی، تو عفو کن از ایشان و طلب آمرزش کن برای ایشان و مشورت کن با ایشان در کار و چون آهنگ کار کردی، توکل کن به خدا، چه خدای تعالی متوکلان را دوست دارد- گوید: منظور این است که، فقط در کار جنگ با ایشان مشورت فرماید، پیامبر (ص) با هیچ کس، در هیچ موردی، به جز مورد جنگ مشورت نمیفرمود. وَ ما کانَ لِنَبِیٍّ اَنْ یَغُلَّ وَ مَنْ یَغْلُلْ یَاْتِ بِما غَلَّ یَوْمَ الْقِیامَهِ …- نیاید از هیچ پیامبری که خیانت کند و کسی که خیانت کند، بیاید به آنچه خیانت کرده است در روز قیامت …- گوید: این آیه در جنگ بدر نازل شد، قطیفهای سرخ رنگ را غنیمت گرفته بودند و چون دیدند موجود نیست، گفتند لا بد پیامبر (ص) برای خود برداشته است و این آیه در ردّ ادعا و تصور ایشان نازل شد. اَ فَمَنِ اتَّبَعَ رِضْوانَ اللَّهِ کَمَنْ باءَ بِسَخَطٍ مِنَ اللَّهِ …- آیا کسی که پیروی کرد رضایت خدا را، چون کسی است که به واسطه مخالفت سزاوار خشم خداست؟ …-
گوید: منظور، مقایسه مومنان با کافران است. هُمْ دَرَجاتٌ عِنْدَ اللَّهِ …- ایشان به نزد خدای تعالی طبقاتند …- گوید: منظور برتریهای آنهاست نزد خداوند. لَقَدْ مَنَّ اللَّهُ عَلَی الْمُوْمِنِینَ إِذْ بَعَثَ فِیهِمْ رَسُولًا مِنْ اَنْفُسِهِمْ یَتْلُوا عَلَیْهِمْ آیاتِهِ وَ یُزَکِّیهِمْ وَ یُعَلِّمُهُمُ الْکِتابَ وَ الْحِکْمَهَ وَ إِنْ کانُوا مِنْ قَبْلُ لَفِی ضَلالٍ مُبِینٍ- به درستی که منت نهاد خداوند بر مومنان، چون برانگیخت میان ایشان رسولی از خودشان، که بخواند بر ایشان آیات خدا را و پاک گرداندشان و بیاموزدشان قرآن و حکمت را، اگر چه بودند از پیش در گمراهی آشکار- گوید: منظور از رسول در این آیه، حضرت محمد (ص) است و منظور از حکمت، گفتار راست و درست. اَ وَ لَمَّا اَصابَتْکُمْ مُصِیبَهٌ قَدْ اَصَبْتُمْ مِثْلَیْها قُلْتُمْ اَنَّی هذا قُلْ هُوَ مِنْ عِنْدِ اَنْفُسِکُمْ إِنَّ اللَّهَ عَلی کُلِّ شَیْءٍ قَدِیرٌ- آیا چون رسید شما را مصیبتی که رسانیدید دو چندان را، گفتید این از کجا بود، بگو این به سبب مخالفت شماست، خدای تعالی بر هر چیزی تواناست- گوید: منظور گرفتاری آنها در احد است که هفتاد نفر از مسلمانان کشته و گروهی زخمی شدند و این نتیجه نافرمانی تیراندازان بود. همچنین منظور این است که، مسلمانان در بدر هفتاد نفر کشتند و هفتاد نفر اسیر گرفتند. وَ ما اَصابَکُمْ یَوْمَ الْتَقَی الْجَمْعانِ فَبِإِذْنِ اللَّهِ وَ لِیَعْلَمَ الْمُوْمِنِینَ. وَ
ترجمه المغازی واقدی ،متن،ص:۲۳۷
(۱) لِیَعْلَمَ الَّذِینَ نافَقُوا وَ قِیلَ لَهُمْ تَعالَوْا قاتِلُوا فِی سَبِیلِ اللَّهِ اَوِ ادْفَعُوا قالُوا لَوْ نَعْلَمُ قِتالًا لَاتَّبَعْناکُمْ هُمْ لِلْکُفْرِ یَوْمَئِذٍ اَقْرَبُ مِنْهُمْ لِلْإِیمانِ یَقُولُونَ بِاَفْواهِهِمْ ما لَیْسَ فِی قُلُوبِهِمْ وَ اللَّهُ اَعْلَمُ بِما یَکْتُمُونَ. الَّذِینَ قالُوا لِإِخْوانِهِمْ وَ قَعَدُوا لَوْ اَطاعُونا ما قُتِلُوا قُلْ فَادْرَوُا عَنْ اَنْفُسِکُمُ الْمَوْتَ إِنْ کُنْتُمْ صادِقِینَ- آنچه رسید شما را، روزی که دو گروه برخورد کردند، به فرمان خدا بود تا بداند گروندگان را و تا بداند آنان را که نفاق کردند و گفته شد به ایشان که بیایید در راه خدا کارزار کنید و یا دفاع کنید، گفتند اگر کارزار کردن را میدانستیم، از شما پیروی میکردیم، ایشان در آن روز به کفر نزدیکترند تا به ایمان، میگویند به زبانهایشان آنچه نیست در دلهایشان و خدا داناست به آنچه نهان میدارند. آنها به برادران خود گفتند و از جنگ کردن فرو نشستند که اگر از ما فرمان- برداری میکردند، کشته نمیشدند، بگو مرگ را از خود دفع کنید اگر راستگویید- گوید: این آیه درباره ابن ابیّ و رفتار و گفتار او و یارانش در روز احد نازل شده است.
وَ لا تَحْسَبَنَّ الَّذِینَ قُتِلُوا فِی سَبِیلِ اللَّهِ اَمْواتاً بَلْ اَحْیاءٌ عِنْدَ رَبِّهِمْ یُرْزَقُونَ. فَرِحِینَ بِما آتاهُمُ اللَّهُ مِنْ فَضْلِهِ … وَ اَنَّ اللَّهَ لا یُضِیعُ اَجْرَ الْمُوْمِنِینَ.- مپندار یا محمد، آنها را که در راه خدا کشته شدند، که مردگانند، بلکه ایشان نزد خدا زندگانند، روزی داده میشوند.
شادمانند بدانچه خدای دادشان از فضل خویش … و خدای تعالی ضایع نمیکند جزای هیچیک از مومنان را- گوید: ابن عباس میگفت: پیامبر (ص) فرمودند: برادران شما که در احد کشته شدند، ارواحشان در کالبد مرغانی سبز رنگ درآمدند، که وارد باغها و جویبارهای بهشت شدند، از میوههای آن برخوردار شدند و در لانههایی که از قندیلهای طلا و در سایه عرش خدا بود، مکان گرفتند، چون خوبی خوراک و آشامیدنی خود را احساس کردند و سرانجام پسندیده خویش را دیدند گفتند: ای کاش، برادران ما میدانستند که خداوند چقدر ما را گرامی داشت و ما در چه وضع خوبی هستیم، تا در جنگ کوتاهی نکنند و از میدان کارزار نگریزند. حق تعالی فرمود: من آنها را از این موضوع با خبر خواهم کرد. پس آیه بالا را نازل فرمود. و هم از پیامبر (ص) برای ما نقل شده است که میفرمود: شهدا در بهشت، در کنار نهری، در خیمه و خرگاه سبزی زندگی میکنند و هر صبح و شام روزی آنها برایشان فرستاده میشود.
ابن مسعود درباره این آیه میگوید: ارواح شهیدان در پیشگاه الهی همچون مرغانی سبزند، که لانههای آنها از عرش آویخته است و در هر جای بهشت که بخواهند، میخرامند. حق تعالی بر آنها عنایتی میفرماید و میگوید: آیا چیزی میخواهید که برای شما بیشتر کنم؟ گویند: پروردگارا، مگر ما در بهشت نیستیم و هر کجا که میخواهیم، نمیخرامیم؟ باز برایشان مرحمت میفرماید و همان گفته را تکرار میکند
ترجمه المغازی واقدی ،متن،ص:۲۳۸
(۱) و ایشان عرضه میدارند: پروردگارا، چه خوب است که ارواح ما را به کالبدهای ما برگردانی تا دوباره در راه تو کشته شویم. الَّذِینَ اسْتَجابُوا لِلَّهِ وَ الرَّسُولِ مِنْ بَعْدِ ما اَصابَهُمُ الْقَرْحُ لِلَّذِینَ اَحْسَنُوا مِنْهُمْ وَ اتَّقَوْا اَجْرٌ عَظِیمٌ- آنها که اجابت کردند خدای تعالی را و رسول را از بعد رسیدن جراحتها، مر آنها را که نیکویی کردند و پرهیز کردند، مزدی بزرگ است- گوید: این آیه درباره کسانی نازل شده است که در جنگ حمراء الاسد شرکت کردند.
عبد الحمید بن جعفر، از قول پدر خود، برایم روایت کرد که: چون پیامبر (ص) به مدینه و خانه خود رسید، شب یکشنبه، عبد الله بن عمرو بن عوف مزنی، خود را به در خانه آن حضرت رساند، بلال اذان گفته بود و منتظر بیرون آمدن پیامبر (ص) بود. چون رسول خدا بیرون آمد، مزنی خود را به آن حضرت رساند و گفت: من از محل خود میآمدم، چون به ملل رسیدم، دیدم که قریش هم برگشته و آنجا فرود آمده بودند، گفتم میان ایشان بروم بلکه چیزی از اخبار آنها به دست آورم. پس، همراه ایشان نشستم، شنیدم که ابو سفیان به یاران خود میگفت: کاری نکردیم، شما که عمده سپاه محمد را کشتید، خوب است برگردیم و بقیه را هم از پا درآوریم! ولی صفوان بن امیه آنها را از این کار منع میکرد و موافقت نمیکرد. پس، پیامبر (ص) عمر و ابو بکر را فرا خواندند و آنچه را که مزنی گفته بود، به آن دو فرمودند، آنها گفتند: باید دشمن را تعقیب کرد که مبادا بر زن و فرزند ما حمله کنند! چون پیامبر (ص) نماز را سلام داد و مردم خواستند بروند، حضرت به بلال امر فرمود که جار بزند و مردم را برای تعقیب دشمن فرا خواند و چون آفتاب دمید، همان صبح یکشنبه، فرمان حرکت صادر شد و مسلمانان، با آنکه مجروح و زخمی بودند، به راه افتادند.
الَّذِینَ قالَ لَهُمُ النَّاسُ إِنَّ النَّاسَ قَدْ جَمَعُوا لَکُمْ فَاخْشَوْهُمْ فَزادَهُمْ إِیماناً وَ قالُوا حَسْبُنَا اللَّهُ وَ نِعْمَ الْوَکِیلُ- کسانی که مردم به ایشان گفتند که، مردم برای مبارزه با شما جمع شدهاند و از ایشان بترسید، اما این مطلب سبب افزونی ایمان ایشان شد و گفتند بس است ما را خدا و او بهترین کارگزار است- گوید: این آیه در این مورد نازل شده است که ابو سفیان، پیامبر (ص) را تهدید کرده بود که پس از جنگ احد در سر سال، در بدر، یک دیگر را ملاقات خواهند کرد. به ابو سفیان گفته شد: آیا پیامبر را در جریان نمیگذاری؟ پس او نعیم بن مسعود اشجعی را به مدینه فرستاد، تا مسلمانان را از یاری کردن پیامبر (ص) باز دارد و گفت که اگر او بتواند آنها را از این کار باز دارد، ده شتر جایزه دارد. نعیم به مدینه آمد و به مسلمانان گفت: کافران گروه زیادی هستند و دیدید که دفعه قبل آنها به سراغ شما آمدند، حالا هم شما آهنگ ایشان نکنید. نعیم نزدیک بود
ترجمه المغازی واقدی ،متن،ص:۲۳۹
(۱) موفق شود و مسلمانان یا گروهی از ایشان را از حرکت به جنگ باز دارد، ولی چون پیامبر (ص) از این موضوع آگاه شدند، فرمودند: سوگند به کسی که جان من در دست اوست، اگر هیچ کس هم با من بیرون نیاید، خودم به تنهایی خواهم رفت. و به این ترتیب، مسلمانان را بیدار و متوجه ساخت و مسلمانان با اموال تجارتی خود به سوی بدر، که یکی از بازارهای تجارتی بود، حرکت کردند. فَانْقَلَبُوا بِنِعْمَهٍ مِنَ اللَّهِ وَ فَضْلٍ لَمْ یَمْسَسْهُمْ سُوءٌ وَ اتَّبَعُوا رِضْوانَ اللَّهِ وَ اللَّهُ ذُو فَضْلٍ عَظِیمٍ- بازگشتند با نعمت و فضلی از خداوند و نرسیدشان هیچ بدی و پیروی کردند خوشنودی خدا را و خدا صاحب فضل بزرگ است- گوید: منظور این است که در تجارت سود نصیب مسلمانان شد، آنها هشت روز در آنجا ماندند و بدون هیچ گونه برخوردی برگشتند. إِنَّما ذلِکُمُ الشَّیْطانُ یُخَوِّفُ اَوْلِیاءَهُ فَلا تَخافُوهُمْ وَ خافُونِ إِنْ کُنْتُمْ مُوْمِنِینَ. وَ لا یَحْزُنْکَ الَّذِینَ یُسارِعُونَ فِی الْکُفْرِ إِنَّهُمْ لَنْ یَضُرُّوا اللَّهَ شَیْئاً یُرِیدُ اللَّهُ اَلَّا یَجْعَلَ لَهُمْ حَظًّا فِی الْآخِرَهِ وَ لَهُمْ عَذابٌ عَظِیمٌ. إِنَّ الَّذِینَ اشْتَرَوُا الْکُفْرَ بِالْإِیْمانِ لَنْ یَضُرُّوا اللَّهَ شَیْئاً وَ لَهُمْ عَذابٌ اَلِیمٌ. وَ لا یَحْسَبَنَّ الَّذِینَ کَفَرُوا اَنَّما نُمْلِی لَهُمْ خَیْرٌ لِاَنْفُسِهِمْ إِنَّما نُمْلِی لَهُمْ لِیَزْدادُوا إِثْماً وَ لَهُمْ عَذابٌ مُهِینٌ. ما کانَ اللَّهُ لِیَذَرَ الْمُوْمِنِینَ عَلی ما اَنْتُمْ عَلَیْهِ حَتَّی یَمِیزَ الْخَبِیثَ مِنَ الطَّیِّبِ- هر آینه شیطان است که شما را با دوستان خود میترساند، از ایشان مترسید و از من بترسید اگر هستید مومنان. و اندوهگین نسازندت آنان که شتاب میورزند در کفر، ایشان هیچ زیانی به خدا نمیرسانند، خدا میخواهد که برای ایشان بهرهای در آخرت قرار ندهد و ایشان راست عذابی بزرگ. کسانی که برگزیدند کفر را بر ایمان هیچ زیانی به خدا نمیرسانند و برای آنهاست عذابی دردناک. و گمان مبرند کافران که زمان دادن ما ایشان را، بهتری ایشان است، بلکه، زمان دادیم ایشان را تا بیفزایند بزه بر بزه و برای ایشان است عذاب خوار کننده بدان جهان. نباشد خدا را که واگذارد مومنان را بر آنچه شما تا جدا سازد پلید را از پاکیزه.
وَ ما کانَ اللَّهُ لِیُطْلِعَکُمْ عَلَی الْغَیْبِ وَ لکِنَّ اللَّهَ یَجْتَبِی مِنْ رُسُلِهِ مَنْ یَشاءُ فَآمِنُوا بِاللَّهِ وَ رُسُلِهِ وَ إِنْ تُوْمِنُوا وَ تَتَّقُوا فَلَکُمْ اَجْرٌ عَظِیمٌ. وَ لا یَحْسَبَنَّ الَّذِینَ یَبْخَلُونَ بِما آتاهُمُ اللَّهُ مِنْ فَضْلِهِ هُوَ خَیْراً لَهُمْ بَلْ هُوَ شَرٌّ لَهُمْ. سَیُطَوَّقُونَ ما بَخِلُوا بِهِ یَوْمَ الْقِیامَهِ وَ لِلَّهِ مِیراثُ السَّماواتِ وَ الْاَرْضِ وَ اللَّهُ بِما تَعْمَلُونَ خَبِیرٌ. لَقَدْ سَمِعَ اللَّهُ قَوْلَ الَّذِینَ قالُوا إِنَّ اللَّهَ فَقِیرٌ وَ نَحْنُ اَغْنِیاءُ سَنَکْتُبُ ما قالُوا وَ قَتْلَهُمُ الْاَنْبِیاءَ بِغَیْرِ حَقٍّ وَ نَقُولُ ذُوقُوا عَذابَ الْحَرِیقِ. ذلِکَ بِما قَدَّمَتْ اَیْدِیکُمْ وَ اَنَّ اللَّهَ لَیْسَ بِظَلَّامٍ لِلْعَبِیدِ. الَّذِینَ قالُوا إِنَّ اللَّهَ عَهِدَ إِلَیْنا اَلَّا نُوْمِنَ لِرَسُولٍ حَتَّی یَاْتِیَنا بِقُرْبانٍ تَاْکُلُهُ النَّارُ- و نباشد که خدا شما را مطلع گرداند بر غیب، و لیکن خدا برمیگزیند از رسولانش هر که را که
ترجمه المغازی واقدی ،متن،ص:۲۴۰
(۱) میخواهد، پس بگروید به خدا و رسولانش و اگر بگروید و بپرهیزید برای شما مزد بزرگی است. و گمان مبرند آنهایی که بخل میورزند به آنچه دادشان خدای تعالی از فضل خویش که مر ایشان را بهتر است، بلکه آن مر ایشان را بدتر است. هر آینه طوق کرده شوند بزودی در روز قیامت آنچه را که بخیلی کردند و برای خدا میراث آسمانها و زمین است و خدا به آنچه میکنید بیناست. به درستی که شنید خدا گفتار آن کسانی را که گفتند خدا محتاج است و ما بینیازیم، زود باشد که بنویسیم آنچه گفتند و کشتنشان پیامبران را به ناحق و گوییم بچشید عذاب آتش سوزان را. این عقوبت به واسطه کفر و معاصی پیش فرستاده شماست و خدای تعالی ستم کننده بر بندگان نیست. آنها که گفتند خدای تعالی عهد کرد با ما که نگرویم به رسولی تا بیاورد برای ما قربانی که بخوردش آتش- گوید: منظور از غیب، وقایع احد است و هم گفتهاند هر مالی که حقوق الهی آن پرداخت نشده باشد، در روز قیامت به صورت ماری در میآید که بر گردن صاحب مال حلقه میزند و او را مرتب میگزد و میگوید: من مال اندوخته تو هستم. و آیات بعد درباره یهود نازل شده است و مردی بنام فنحاص که یهودی بود و میگفت: خدا نیازمند است و ما بینیازیم که از ما وام خواسته است! آیه بعد هم درباره همانهاست. وَ لَتَسْمَعُنَّ مِنَ الَّذِینَ اُوتُوا الْکِتابَ مِنْ قَبْلِکُمْ وَ مِنَ الَّذِینَ اَشْرَکُوا اَذیً کَثِیراً وَ إِنْ تَصْبِرُوا وَ تَتَّقُوا فَإِنَّ ذلِکَ مِنْ عَزْمِ الْاُمُورِ- هر آینه بشنوید از اهل کتاب و مشرکان ناسزاهای فراوان، و اگر صبر کنید و بپرهیزید، آن از کارهای استوار است- گوید: منظور از اهل کتاب در این آیه، یهودیانند و منظور از کافران، اعراب و گفته شده است که این آیه پیش از آنکه پیامبر (ص) مامور به جنگ کردن شوند نازل شده است. وَ إِذْ اَخَذَ اللَّهُ مِیثاقَ الَّذِینَ اُوتُوا الْکِتابَ لَتُبَیِّنُنَّهُ لِلنَّاسِ وَ لا تَکْتُمُونَهُ فَنَبَذُوهُ وَراءَ ظُهُورِهِمْ وَ اشْتَرَوْا بِهِ ثَمَناً قَلِیلًا فَبِئْسَ ما یَشْتَرُونَ. لا تَحْسَبَنَّ الَّذِینَ یَفْرَحُونَ بِما اَتَوْا وَ یُحِبُّونَ اَنْ یُحْمَدُوا بِما لَمْ یَفْعَلُوا فَلا تَحْسَبَنَّهُمْ بِمَفازَهٍ مِنَ الْعَذابِ وَ لَهُمْ عَذابٌ اَلِیمٌ- و چون عهد کرد خدای تعالی با آنها که کتاب داده شدهاند که آن را برای مردم بیان کنند و پنهان نکنند آن را، پس پشت سر انداختند و از وی عوض اندک گرفتند، بد عوض که ایشان برگزیدند. گمان مبر آنها را که شادی میکنند بر آنچه کردند و دوست میدارند که ستوده شوند بدانچه نیاوردند، گمان مبرشان که برهند از عقوبت و ایشان را عذابی دردناک بود به آخرت- گوید: منظور این است که حق تعالی با دانشمندان یهود عهد بسته بود که صفات پیامبر (ص) را بیان کنند و پنهان ندارند، و حال آنکه ایشان صفات رسول خدا را دگرگونه بیان میکردند و آن را وسیله معاش و زندگی خود قرار داده بودند. و آیه دوّم در مورد گروهی از منافقان نازل شده است که چون پیامبر (ص)
ترجمه المغازی واقدی ،متن،ص:۲۴۱
(۱) آهنگ جنگ فرمود، گفتند: چون حرکت کنی ما هم همراه تو حرکت میکنیم. ولی چون آن حضرت به جنگ رفت همراهی نکردند. و هم گفتهاند که ایشان هم گروهی از یهود بودند. الَّذِینَ یَذْکُرُونَ اللَّهَ قِیاماً وَ قُعُوداً وَ عَلی جُنُوبِهِمْ وَ یَتَفَکَّرُونَ فِی خَلْقِ السَّماواتِ وَ الْاَرْضِ رَبَّنا ما خَلَقْتَ هذا باطِلًا سُبْحانَکَ فَقِنا عَذابَ النَّارِ- آنها که یاد کنند خدا را در حال ایستادن و نشستن و بر پهلو خفتن و تفکر کنند در آفرینش آسمانها و زمین، گویند ای پروردگار، این را باطل نیافریدی پاکی تو، نگاه دار ما را از عذاب آتش- گوید: منظور نماز گزاردن در آن حالات است. رَبَّنا إِنَّنا سَمِعْنا مُنادِیاً یُنادِی لِلْإِیمانِ اَنْ آمِنُوا بِرَبِّکُمْ فَآمَنَّا- پروردگارا، ما ندای منادی، شنیدیم که گفت بگروید به پروردگارتان و ما گرویدیم- گوید: منظور از منادی، قرآن است نه رسول خدا، که همه مسلمانان آن حضرت را ندیده بودند. فَالَّذِینَ هاجَرُوا وَ اُخْرِجُوا مِنْ دِیارِهِمْ وَ اُوذُوا فِی سَبِیلِی وَ قاتَلُوا وَ قُتِلُوا لَاُکَفِّرَنَّ عَنْهُمْ سَیِّئاتِهِمْ …- آنانی که هجرت کردند و آنان را از خانههایشان بیرون راندند و در راه من آزار دیدند و با کافران کارزار کردند و کشته شدند، هر آینه در گذارم گناهان ایشان را- گوید: منظور از این آیه مهاجران هستند که ایشان را از مکه بیرون راندند. لا یَغُرَّنَّکَ تَقَلُّبُ الَّذِینَ کَفَرُوا فِی الْبِلادِ. مَتاعٌ قَلِیلٌ ثُمَّ مَاْواهُمْ جَهَنَّمُ- نفریبد تو را برگشتن کافران در شهرها با نعمتها و بهرهها، چه این اندک برخورداری است، بازشان به دوزخ گرفتاری است …-
گوید: منظور این است که تجارت و پیشههای آنها اندک است. وَ إِنَّ مِنْ اَهْلِ الْکِتابِ لَمَنْ یُوْمِنُ بِاللَّهِ وَ ما اُنْزِلَ إِلَیْکُمْ وَ ما اُنْزِلَ إِلَیْهِمْ …- و از اهل کتاب کس است که ایمان میآورد به خدا و به آنچه فرستاده شد به شما و آنچه فرستاده شد به ایشان …-
گوید: منظور عبد اللّه بن سلام است. یا اَیُّهَا الَّذِینَ آمَنُوا اصْبِرُوا وَ صابِرُوا وَ رابِطُوا وَ اتَّقُوا اللَّهَ لَعَلَّکُمْ تُفْلِحُونَ- ای مومنان صبر کنید و پایداری کنید و آماده باشید و بترسید از خدا، باشد که رستگار شوید- گوید: در عهد رسول خدا آماده باش نبود و منظور آمادگی برای هر نماز بعد از نماز دیگر است.
جابر بن عبد اللّه گوید: سعد بن ربیع در احد شهید شده بود، پس از مراجعت پیامبر (ص) از احد و عزیمت آن حضرت به حمراء الاسد، برادر سعد به مدینه آمد و میراث او را تصرف کرد. سعد دو دختر داشت و همسرش هم حامله بود. در آن موقع هنوز احکام ارث نازل نشده بود، مسلمانان میراث را بر مبنای احکام دوره جاهلیت تقسیم میکردند و به همین جهت، عموی آن دو دختر، پس از شهادت سعد، ارث را تصرف کرد. زن سعد که بانویی دوراندیش بود، در آن موقع در محله اسواف [۱] سکونت داشت. وی
______________________________
[(۱)] اسواف: نام محلهای در مدینه، نزدیک حرم مطهر نبوی یا نزدیک بقیع است (معجم البلدان، ج ۱، ص ۲۴۸).
ترجمه المغازی واقدی ،متن،ص:۲۴۲
(۱) خوراکی از نان و گوشت فراهم آورد و پیامبر (ص) را دعوت کرد. جابر گوید: پس از ادای نماز صبح، حضور پیامبر (ص) نشسته بودیم، ما درباره واقعه احد صحبت میکردیم، و از شهدای خود یاد میکردیم چون صحبت از سعد بن ربیع شد، حضرت فرمود: برخیزید! ما که بیست مرد بودیم همراه آن حضرت برخاستیم و به اسواف رفتیم، پیامبر (ص) وارد خانه سعد بن ربیع شد و ما هم به دنبال ایشان وارد شدیم و دیدیم که همسرش فاصله میان دو دیوار را آبپاشی و تمیز کرده و فقط حصیری گسترده است.
جابر گوید: به خدا قسم، نه فرش دیگری داشت و نه تشک و تشکچهای. همه نشستیم و رسول خدا (ص) از سعد بن ربیع برای ما صحبت کرد، بر او رحمت فرستاد و فرمود: در آن روز دیدم که نیزهها بر بدن او فرو میشد تا اینکه کشته شد. چون زنها این مطلب را شنیدند، گریستند، چشمهای پیامبر (ص) هم اشک آلود شد و زنها را از گریه کردن منع نفرمود. جابر گوید: آنگاه، پیامبر (ص) فرمود: مردی از اهل بهشت بر شما وارد میشود. نگاه کردیم ببینیم چه کسی میآید، دیدیم ابو بکر است، برخاستیم و به گفتار پیامبر (ص) او را مژده دادیم، سلام داد، پاسخش دادند و نشست. پیامبر (ص) دوباره فرمود: مردی از اهل بهشت بر شما وارد میشود. از لای پرچین نگاه کردیم ببینیم کیست، عمر بن خطاب ظاهر شد، برخاستیم و مژده دادیمش، سلام داد و نشست.
پیامبر برای بار سوم فرمود: مردی از اهل بهشت بر شما وارد میشود. نگاه کردیم، علی (ع) را دیدیم، برخاستیم و او را به بهشت مژده دادیم. پس آمد و سلام کرد و نشست.
آنگاه غذا را آوردند، جابر گوید: مقدار غذا آن قدر بود که یک یا دو نفر را سیر میکرد، پیامبر (ص) دست خود را بر ظرف غذا نهاد و فرمود: به نام خدا بخورید! همه از آن غذا خوردیم به طوری که سیر شدیم و به خدا سوگند، ندیدیم که از آن چیزی کاسته شود. آنگاه پیامبر (ص) فرمود: این غذا را بردارید! برداشتند و برای ما خرمای تازه آوردند، که نورس و نوبر بود، پیامبر (ص) فرمود: به نام خدا بخورید! خوردیم تا سیر شدیم و خرمایی که در ظرف باقی ماند، به همان اندازه بود که آورده بودند. ظهر فرا رسید، پیامبر (ص)، بدون آنکه محتاج به وضو گرفتن باشد، با ما نماز ظهر را گزارد، آنگاه، به محل خود برگشت و مشغول صحبت شدیم، بعد از ظهر، بقیه همان غذا را آوردند، پیامبر (ص) خوردند و همچنان، بدون آنکه محتاج به تجدید وضو باشند، نماز عصر را گزاردند. آنگاه، همسر سعد بن ربیع برخاست و گفت: ای رسول خدا، سعد بن ربیع در احد کشته شد، برادرش آمد و آنچه را که از او باز مانده بود، گرفت، از سعد دو فرزند باقی مانده است که چیزی ندارند و شما میدانید که زنها را در قبال مال به همسری میگیرند. پیامبر (ص) دعا فرمود و از پیشگاه الهی مسالت فرمود که به
ترجمه المغازی واقدی ،متن،ص:۲۴۳
(۱) بازماندگان سعد خیر و برکت عنایت فرماید. آنگاه به همسر او فرمود: در این مورد حکمی بر من نازل نشده است ولی پس از اینکه به مدینه رفتم، بیا تا ببینیم. گوید:
پیامبر (ص) برگشت و بر در خانه خود نشست، ما هم با او نشستیم، حالتی بر پیامبر عارض شد که متوجه شدیم حالت نزول وحی است، چهره آن حضرت عرق کرد، به طوری که دانههای عرق همچون مروارید ظاهر میشد. پس فرمود: همسر سعد بن ربیع را بیاورید! عقبه بن عمرو پی او رفت و او را آورد، او زنی خردمند و چابک بود. پیامبر (ص) فرمود: عموی بچههایت کجاست؟ گفت: در خانهاش ای رسول خدا. پیامبر (ص) فرمود: او را پیش من بیاور! سپس فرمود: تو بنشین! پس مردی را پی او، که در محله بلحارث بن خزرج ساکن بود، فرستاد، او که خسته شده بود، حاضر شد. پیامبر (ص) به او فرمودند: دو سوم میراث برادرت را به دخترانش پس بده. همسر سعد چنان بلند تکبیر گفت، که صدایش را مردمی که در مسجد بودند، شنیدند. پیامبر (ص) دوباره فرمود: یک هشتم آن را هم به همسر برادرت بپرداز و بقیه آن متعلق به تو است. در آن هنگام، حکم ارث کودکانی، که هنوز متولد نشدهاند، نازل نشده بود. آن طفل هم که بعدا به دنیا آمد، دختری بود به نام ام سعد، که بعدها همسر زید بن ثابت شد، در زمان خلافت عمر، زید به همسر خود، که حامله هم بود، گفت: اکنون عمر سهم کودکان متولد نشده را از ارث میپردازد، اگر میل داری در مورد میراث تو از پدرت با او صحبت کنم. ام سعد گفت: نه، من چیزی از خواهرانم مطالبه نمیکنم.
گویند: چون مشرکان در احد منهزم شدند، نخستین کسی که به مشرکان مکه این خبر را رساند، عبد الله بن ابی امیّه بن مغیره بود، او که شاهد پیروزی اولیه مسلمانان بود، خوش نداشت که به مکه برود، پس به طائف رفت و خبر داد: اصحاب محمد پیروز شدند و ما گریختیم، من هم نخستین کسی هستم که آمدهام! اما چون مشرکان، بعد از فرار اولیه، دوباره به جنگ برگشتند و به پیروزی رسیدند، اولین کسی که خبر پیروزی قریش و کشته شدن اصحاب پیامبر (ص) را به مکه آورد، وحشی بود.

موسی بن شیبه از قطر بن وهب لیثیّ برایم روایت میکرد که: چون وحشی خبر کشته شدن یاران پیامبر (ص) را به مکه آورد، وی چهار روزه راه میان مکه و مدینه را طی کرد و از دروازهای که به جانب حجون [۱] است، وارد مکه شد و با صدای بسیار بلند، چند بار فریاد کشید: ای گروه قریش! تا اینکه مردم گرد او جمع شدند، آنها میترسیدند که او خبر ناگواری آورده باشد، چون جمعیت به حد کافی جمع شد، گفت: مژده دهید
______________________________
[(۱)] حجون: از محلات مکه و کوهی است که مشرف به مسجد الحرام است (معجم ما استعجم، ص ۲۶۸).
ترجمه المغازی واقدی ،متن،ص:۲۴۴
(۱) که اصحاب محمد را کشتیم، چنان کشتنی که نظیر آن در هیچ جنگی نبوده است، محمد را زخمی کردیم و در یک جا متوقفش ساختیم و من خودم رئیس سپاه ایشان، حمزه را کشتم. مردم پراکنده شدند، در حالی که به یک دیگر شادباش میگفتند و اظهار مسرت میکردند. جبیر بن مطعم، وحشی را در خلوت خواست و گفت: تو را به خدا راست میگویی! گفت: به خدا راست میگویم. گفت: تو حمزه را کشتهای؟ گفت: آری، به خدا سوگند، چنان زوبین خود را به شکمش زدم، که از میان دو پایش بیرون آمد و شنیدم که هر چه او را صدا زدند پاسخ نداد، جگر او را هم درآوردم و با خود آوردم که تو ببینی. گفت: اندوه زنهای ما را از میان بردی و آتش دلهای ما را فرو نشاندی! پس، دستور داد که زنهایش روغن و بوی خوش به کار برند.
معاویه بن مغیره بن ابی العاص، که از مشرکان است، از احد گریخته بود، او شب را نزدیک مدینه خوابید، صبح وارد مدینه شد و خود را به خانه عثمان بن عفان رساند، در خانه را زد، ام کلثوم دختر پیامبر (ص)، همسر عثمان، گفت: عثمان خانه نیست، در خدمت پیامبر خداست. معاویه بن مغیره گفت: کسی را به سراغ او بفرست تا بیاید، زیرا، پول شتری را که اول سال از او خریدهام، آوردهام و اگر او نیاید من میروم.
گوید: ام کلثوم کسی را به سراغ عثمان فرستاد و او آمد، همینکه عثمان، معاویه را دید، گفت: وای بر تو، خودت و من را به هلاک افکندی، چرا آمدهای؟ گفت: پسر عمو جان، هیچ کس از تو به من نزدیکتر و سزاوارتر نیست. پس، عثمان او را در گوشه خانه جا داد. سپس، به حضور پیامبر (ص) رفت تا بلکه از آن حضرت، برای معاویه بن مغیره امان بگیرد. پیامبر (ص) هم، پیش از آنکه عثمان به حضورش بیاید، فرموده بود:
معاویه بن مغیره در مدینه است، او را بجویید. مردم هم به جستجوی او برآمدند، ولی او را نیافتند، بعضی از آنها گفتند: او را در خانه عثمان بجویید. پس، مردم به خانه عثمان وارد شدند و از ام کلثوم پرسیدند، او اشاره کرد. و مردم معاویه را از زیر سه پایهای بیرون کشیدند و به حضور پیامبر (ص) بردند. عثمان هم نزد رسول خدا نشسته بود، چون عثمان دید که معاویه را آوردند، به پیامبر (ص) عرض کرد: سوگند به کسی که تو را به حق برانگیخته است، من به حضورت نیامده بودم، مگر برای اینکه او را امان بدهی و استدعا میکنم که او را به من ببخشید! پیامبر (ص) معاویه بن مغیره را به او سپردند و سه روز به او مهلت دادند که برود و اگر پس از روز سوم او را یافتند، بکشندش. گوید: عثمان برای معاویه بن مغیره شتری خرید و زاد و توشهاش را فراهم کرد و گفت: حرکت کن! و او حرکت کرد. پیامبر (ص) به سوی حمراء الاسد حرکت فرمود، عثمان هم همراه مسلمانان به آنجا رفت، معاویه بن مغیره سه روزی را که مهلت
ترجمه المغازی واقدی ،متن،ص:۲۴۵
(۱) داشت، در مدینه ماند و روز سوم شتر خود را سوار شد و حرکت کرد، چون به اوایل وادی عقیق رسید، پیامبر (ص) فرمود: معاویه بن مغیره نزدیک ماست، در جستجویش برآیید. مردم به جستجوی او برآمدند، معلوم شد راه را گم کرده است، پس رد او را گرفتند و روز چهارم او را پیدا کردند، زید بن حارثه و عمار یاسر، که در جستجوی او از دیگران پیشی گرفته بودند، در محل جمّاء به او رسیدند، زید بن حارثه زخمی به او زد، عمّار هم گفت: مرا هم حقی است! پس او هم تیری به معاویه زد و او را کشتند، آنگاه به حضور پیامبر (ص) برگشتند و او را آگاه ساختند. همچنین گفتهاند که: زید و عمّار در منطقهای به نام دروازه شرید، در هشت میلی مدینه، به او رسیدند، چون او راه را گم کرده بود، توانستند به او برسند، آنها معاویه را هدف قرار دادند و او را زیر رگبار تیر و سنگ گرفتند تا کشته شد.
برگرفته از کتاب ترجمه المغازی واقدی نوشته: محمدبن عمربن واقد

پاسخ دهید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *