نقش تربیتی و ارشادی

آموزشهای پیامبر به معاذ بن جبل

الاموال، ابن زنجویه (خطّی) ورق ۹/ الف و ۹/ ب، دو روایت.
مقابله کنید: بع ش ۶۵، ۹۳، ۱۰۶، ۱۴۱۱؛ ابن ماجه ۸/ ۱۲ ش ۱۸۰۳؛ بد ۹/ ۵ حدیث شماره ۱۰- ۱۲ در پایان آن آمده است: از هر فرد بالغ، یک دینار یا همسنگ آن از معافر، جامه ای که در یمن پوشند، بستانند (الاکوع الحوالی در حاشیه ص ۱۰۵ گفته است: «معافر همان است که امروز آن را الحجریّه می نامند)؛ مصنّف عبد الرّزاق ش ۷۱۸۷ (در میان من و شما، نامه معاذ بن جبل هست: وی از بنشنها چیزی نستانده است)، و شماره ۷۱۸۹ (آن، به السّنن الکبری، بیهقی ۴/ ۱۲۸ ارجاع داده است): «فرمان پیامبر خدا (ص) به معاذ بن جبل که در آن، به وی دستور داده است که از گندم، جو، مویز و خرما، زکات بستاند.»
معاذ گفت: پیامبر خدا (ص) مرا به یمن گسیل کرد و به من دستور داد که از هر چهل راس گاو، یک گاو دوساله و از هر سی راس، یک گوساله یک ساله (۱) و از هر فرد بالغ، یک دینار بستانم … پیامبر خدا (ص) به مردم یمن نوشت که از اهل کتاب از هر شخص بالغ، یک دینار گرفته شود.
(هنگامی که) معاذ در یمن بود، پیامبر خدا (ص) به وی نوشت: از آنچه که آسمان یا آب روان سیراب می سازد، یک دهم و از آنچه که به وسیله دلو، آبیاری گردد، نصف یک دهم (یک بیستم) و از مرد و زن بالغ، یک دینار یا برابر آن، جامه معافری دریافت کنند؛ و هیچ یک از یهود را از پرداختن به آیین خویش، بازندارند.
شاید متن کامل آموزشهای یاد شده، همان است که در زیر آمده و محمد بن علی الاکوع حوالی نیز آن را در کتاب خود «الوثائق السّیاسیّه الیمنیّه» ص ۱۴۰- ۱۴۲ آورده و به نسخه خطّی تاریخ ناشناخته نیز ارجاع داده است. نیز بنگرید: سفر معاذ به یمن ص ۱۲۴- ۱۳۰٫
(۲) به نام خداوند بخشاینده بخشایشگر
این، فرمانی است از سوی محمّد بن عبد اللّه فرستاده خدا (ص) به معاذ بن جبل و مردم یمن، آنگاه که پیامبر (ص) کار مردم یمن را به او سپرد: [به وی دستور داده ام] که خدای بزرگ را پرهیزگار باشد و بر بنیاد کتاب خدا و سنّتهای پیامبر او، رفتار کند.
نسبت به یمنیان چون پدری مهربان و در اندیشه سامان بخشیدن به کارهای آنان باشد. نیکوکار را در برابر کار نیکش پاداش دهد و بدکار را بگونه ای پسندیده، از بدی بازدارد. من معاذ را چون فرمانروایی به سوی شما گسیل نکرده ام، بلکه وی را بسان برادر و آموزگاری که فرمان خدا را اجرا کند و حقّ صاحب حق را به وی بازدهد، به سوی شما روانه کرده ام. از این رو، به سخن وی گوش فرا دهید و از او فرمان برید و در آشکار و نهان، نیکخواه وی باشید. چنانچه در کاری دچار کشمکش
نامه ها و پیمانهای حضرت محمد صلی الله علیه و آله و سلم ،ص:۲۶۳
یا دودلی گشتید، آن را به خدا و کتاب او که در نزد شماست، بازگردانید. در صورتی که گرفتار ناهماهنگی اندیشه گردیدید، «اگر به خدا و روز بازپسین باور دارید، برای از میان بردن این ناهماهنگی، آن را به خدا و پیامبر او واگذارید. آن کار برای شما بهتر و فرجام آن، نیکوتر است» (۲).
به معاذ دستور داده ام که با دانش و اندرز نیکو، مردم را به راه خدا فرا خواند و به خشنودی وی، خشنود و با خشم او، خشمگین گردد. پس کسی که گواهی دهد که آفریدگاری جز اللّه نیست و محمّد، بنده و فرستاده اوست؛ و از سر فرمانبرداری و سخن شنوی اسلام آورد، همو مسلمان است و در سود و زیان، با مسلمانان یکسان خواهد بود. ولی کسی که بر آیین خویش پای فشرد و به پرداخت گزیت گردن نهد، وی را با آیین خود رها خواهند ساخت و در پناه خدا و پیامبر او و مومنان، به سر خواهد برد. او را نمی کشند، اسیر نمی سازند و جز در خور تواناییش، چیزی از وی نخواهند گرفت. نیز او به کناره گیری از دین خویش، وادار نخواهد گشت؛ و خداوند او را زیر نظر خواهد داشت. (امّا) کسی که به پرداخت گزیت گردن ننهد، با وی پیکار خواهند کرد تا کشته شود، یا به آنچه که او را فرا می خوانند، تن در دهد. چنانچه او را از پای در آوردید و به زن و فرزندانش دست یافتید، یک پنجم غنیمتی را که از این راه به دست آورده اید، برای خدا بپردازید. آنچه از داراییهای کسانی که بی پیکار، به پرداخت گزیت تن در داده اند، خداوند در اختیار پیامبر خود نهاده است، آن را همراه با خمسی که سهم خداست، دارایی او بشمارید تا در جاهایی که خود او دستور داده است، به کار رود. این، از آن روست تا آنچه را که خدا به شما بازگردانیده است، در دست توانگران دست به دست نگردد.
از هر فرد بالغی که از پذیرفتن اسلام سرباززده است، یک دینار یا بهای آن را از جامه معافری یا جز آن، بستان.
(۱) از داراییهای مسلمانان، زکات بردار: از هر پنج اوقیّه (۳)، یک چهارم عشر. در کمتر از پنج اوقیّه، زکاتی نیست. در صورتی که دارایی بیش از پنج اوقیّه باشد، به همان شیوه، رفتار خواهد شد و از کمتر از یک اوقیه، چیزی نخواهند گرفت. همچنین زمانی که به یک اوقیه برسد، یک چهارم عشر از آن زکات بر می دارند (۴). از طلا نیز باید به همان اندازه که یاد شد، زکات بردارند. از آنچه که خداوند از زمین می رویاند، چنانچه با آب باران یا جویها آبیاری گردد، یک دهم و از آنچه که با پاشیدن و ریختن آب، آبیاری می گردد، نصف یک دهم (یک بیستم) بر می دارند. از فراورده ای که مقدار آن کمتر از پنج وسق (۵) باشد، زکاتی نخواهند ستاند.
در کمتر از پنج شتر که خود بچرند، زکاتی نیست؛ ولی هنگامی که شماره آنها به پنج برسد، از پنج تا نه شتر، باید یک گوسفند بدهند. چنانچه شماره آنها به ده برسد، از ده تا چهارده شتر- چه نر، چه ماده، چه کوچک و چه بزرگ- دو گوسفند باید داد تا بیست و چهار (۶) شتر. آنگاه از بیست و پنج تا سی و پنج شتر- خواه نر، خواه ماده، خواه کوچک و خواه بزرگ- یک بچه شتر دوساله باید
نامه ها و پیمانهای حضرت محمد صلی الله علیه و آله و سلم ،ص:۲۶۴
داد (۷) … از این رو، آفریدگار را که بازگشت همه شما به سوی اوست، در نظر داشته باشید. ای مومنان! توبه کنید (و از گناهان خویش به سوی او بازگردید)؛ باشد که به رستگاری دست یابید.
ابن غنم گوید: به معاذ گفتم: وسق چه مقدار بود؟ گفت: به اندازه بارهای شتران شما پانزده مدّ (؟) یا مانند آن (۸) بود؛ و پنج وسق، برابر یک هزار و دویست مدّ به مدّ پیامبر (ص) است. در میان روایت ابن غنم اشعری از معاذ، آمده است: پس گفتم: ای پیامبر خدا! نظر تو درباره این پیش بینی که: مطلبی از من بپرسند و درباره آن از من داوری خواهند و خداوند در کتاب گرانمایه خویش، از آن یاد نکرده باشد و در پیرامون آن از تو نیز سخنی نشنیده باشم، چیست؟ پیامبر (ص) پاسخ داد:
اجتهاد کن؛ زیرا چنانچه خداوند از تو راستی بیند، تو را در راه حق کامیاب خواهد ساخت. هیچ گاه جز از روی آگاهی سخنی مگو. چنانچه دریافت امری بر تو دشوار گشت، درباره آن، چیزی مگو تا نزد من آیی و یا در پیرامون آن، نامه ای به من بنویسی.
(۱) شاید متنهای زیرین، از آن این نوشته باشد:
الف. موسی پسر طلحه گفت: فرمان پیامبر خدا (ص) به معاذ جبل، نزد من است. پیامبر (ص) به وی دستور داده بود که از گندم، جو، کشمش و خرما، زکات بستاند. وی گفت: آن را به حجّاج گفتم. گفت: راست گفته است. (عبد الرّزّاق ش ۷۱۸۹؛ السّنن الکبری، بیهقی ۴/ ۱۲۸).
ب. نوشته معاذ، میان من و شماست؛ وی از بنشنها، زکات نگرفته است (المصنّف، عبد الرزاق ش ۷۱۸۷).
ج. از معاذ بن جبل روایت است که پیامبر (ص) وی را به یمن گسیل کرد و به او گفت: از دانه ها، دانه، از گوسفند، گوسفند و از گاو، گاو بستان. (ابن ماجه ۸/ ۱۶ ش ۱۸۱۴).
اینک آگاهیهایی درباره سفر معاذ از مدینه به یمن:
الاکوع الحوالی (ص ۱۲۹) گفت: معاذ در راه خود به الجند، به صنعاء گذر کرد. «بر منبری بالا رفت. خدا را ستود و بر پیامبر او (ص) درود فرستاد و نامه پیامبر را برای ایشان خواند». ولی بر ما روشن نیست که آیا آن نامه، همان بوده است که ما اندکی پیش از این آوردیم، یا نامه دیگری بوده است ویژه مردم صنعاء؟ متن نامه در دست نیست.
الاکوع الحوالی (ص ۱۳۱) گفت: سپس معاذ رهسپار گشت و به الجند رسید و بر کوهی بالا رفت و اذان گفت. مردمانی از کنده و السّکاسک، پیرامون آن کوه زندگی می کردند. چون آواز اذان شنیدند، با شتاب سوی وی آمدند و گفتند: تو کیستی؟ گفت: من فرستاده پیامبر خدایم. گفتند: تو را برای چه فرستاده است؟ گفت: این، فرمان پیام آور خداست که هنگام روانه ساختن من، آن را به من داده است. فرمان را بیرون آورد و برای آنان خواند. در آن چنین آمده بود:
ای معاذ! تو را به پرهیزگاری نسبت به خدا، به راستگویی، وفاداری بر پیمان و دوری از خیانت، به کار بستن امانت، خویشاوندنوازی و به شایستگی بر زنهار و امان استوار ماندن و خواندن قرآن
نامه ها و پیمانهای حضرت محمد صلی الله علیه و آله و سلم ،ص:۲۶۵
سفارش می کنم. ای معاذ! از این بپرهیز که دروغگویی را تصدیق، یا راستگویی را تکذیب و یا ستمگری را یاری کنی؛ از خویشاوند ببری یا کسی را در گرفتاری او، سرزنش کنی.
سپس وی، نصابهای زکات (۹)، نماز و سنّتها و راههای دین را برای او، روشن ساخته بود.
(۱) الاکوع الحوالی (ص ۱۳۹) گفته است: نامه پیامبر خدا به پادشاهان حمیر و السّکاسک یعنی مردم الجند که بر گروهی به نام بنی اسد فرمان می راندند … و نامه، همراه معاذ بن جبل بود و در آن نوشته شده بود: وی ایشان را به ساختن مسجد سفارش کند و به کسانی که وی را یاری دهند، وعده نیکی بسیار دهد. از جمله نوشته های آن، این بود: من بهترین کسان خود را به سوی شما فرستاده ام.
الاکوع الحوالی (ص ۱۳۲) گفته است: معاذ از الجند به پیامبر خدا (ص) نوشت:
من در ثلّه با اشعریان، السکاسک و املوک ردمان، کافران یمن، پیکار کردم. گویا نظر وی، از دین برگشتگان روزهای آخر زندگانی پیامبر (ص) بوده است (بنگرید: نامه های ۲۷۴، ۲۷۵ و ۲۷۶) که پس از این خواهد آمد.
۱٫ بنگرید: متن و پانوشتهای نامه (۱۱۰/ ج) که پس از این خواهد آمد.- م.
۲٫ بخشی از آیه ۵۹ سوره نساء؛ بنگرید: تبیان ۳/ ۲۳۶- ۳۷٫- م.
۳٫ اوقیّه جمعش الاواقی: وزنی به اندازه () ۱۰ درهم بوده است (مفاتیح العلوم، ص ۱۴).- م.
۴٫ یعنی از دارایی بیش از پنج اوقیه در صورتی زکات می ستانند که دست کم مازاد بر پنج اوقیه، به یک اوقیه برسد.- م.
۵٫ هر وسق، به اندازه یک بار شتر بوده است (ابن سیده، المحکم ۶/ ۳۲۶؛ الرتاج ص ۳۷۲٫ نیز بنگرید: پانوشتهای پیمانهای:
۱۷، ۲۰ و ۱۱۰/ ج).- م.
۶٫ یعنی بر قیاس: در برابر هر پنج شتر، یک گوسفند زکات، پیش می رود تا ۲۴ شتر.- م.
۷٫ چون متن و محتوای این فرمان، جز با اندک ناهماهنگی در برخی از واژه ها در فرمانهای: ۱۰۴/ ۱، ۱۰۴/ ۲، ۱۰۴/ ۳ و ۱۱۰/ ۳ آمده است، از این رو از تکرار ترجمه پرهیز گشت.- م.
۸٫ روشن است که عبارت متن استوار نیست، زیرا در پی همین عبارت آمده است که پنج وسق، برابر یک هزار و دویست مدّ به مدّ پیامبر بود و این مقدار با آنچه که معاذ درباره مقدار یک وسق گفته است، به هیچ روی، سازگار نیست.- م.
۹٫ متن «الوظائف» و الوظیفه: النّصاب فی الزّکاه (قلقشندی ۶/ ۳۶۹).- م.
نامه ها و پیمانهای حضرت محمد صلی الله علیه و آله و سلم ،ص:۲۶۶
(۱)
برگرفته از کتاب نامه ها و پیمانهای سیاسی حضرت محمد(ص)و اسناد صدر اسلام نوشته آقای محمد حمید الله

پاسخ دهید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *